و اینطور بود که یکی دوروز پس از دردودل خودمانی مدیر رادیوزمانه با مخاطبان خودی، و برگزاری موفقیتآمیز جشنتولد دوسالگی «طفل شیرینزبان آمستردامی» با شرکت مهمانان دستچین شدهی همدل، مقالهای به قلم شخصی به نام رضا امیررستمی به رادیوزمانه میرسد که نشئگی زمانهایها را از "بزرگترین" تا "کوچکترین" کارکنان آن کرهلازم میکند!
جامی (Boss) میگوید: «من رضا امیررستمی را نمیشناسم. در واقع تا امشب نمیشناختم. نوشته او که در زیر میخوانید واقعا شوقانگیز است. او آنقدر خوب زمانه را میشناسد که انگار یکی از ماست»!
و در زیر نوشتهی مذکور سخنان مینو صابری یکی از اعضای/ این بار "کوچک" رادیوزمانه:
داشتم با خودم فکر میکردم که ای کاش نوشتهی وزین آقای امیر رستمی را در سایت زمانه میگذاشتید ... من به عنوان یکی از اعضاء کوچک زمانه باید بگویم: ... نوشتهی این دوست نادیده باعث شد احساس کنم نیروی تازهای گرفتم، شوقام برای کار بیشتر شد ... حسام بیان شدنی نیست! فقط همین اندازه بگویم که سخت به دل نشست و از این پس به عشق چنین مخاطبانی با روحیهی بهتری سعی در بهتر ارائه دادن کارهام خواهم داشت.
سخن از دلبرآمده، شوق Boss را برمیانگیزد و بر دل مینو صابری مینشیند. (مغز ما مغشوش شد از حرف دل).
مهدی جامی برای نوشتهی شوقانگیز و دلنشین یاد شده «عنوان»ی انتخاب میکند و آن را در وبلاگ رادیوزمانه قرار میدهد: کاشفان فروتن زمانه. همایون خیری نویسندهی وبلاگ آزادنویس به پیام پنهان در این «انتخاب عنوان» پرداخته است که آن را این جا آورده ام.
مخاطبانی از نوع امیررستمی فروتن هستند. و دیگران؟ دیگرانی که حاضر به تمجید کورکورانه نیستند چه؟ دیگرانی که به جشن تولد شیرینزبان آمستردامی دعوت نشدند چه؟ آیا مهدی جامی چه لقبی برای آنها در نظر میگیرد؟
امیر رستمی نه رو به مخاطب، بلکه رو به کارکنان زمانه در پیامگیر مینویسد:
میخواستم مستدلتر و مستندتر بنویسم اما واهمه کردم که طولانی شود و تخصصی و حوصلهسربر.
وقتی توجه داشته باشیم که مهدیجامی هم با پناهگرفتن پشت ماسک «خودمونی» چطور رفتار مدیرانی را که در مناسب سالگردها، آمار و ارقام در اختیار خوانندگان میگذارند پز «تلوزیونپسند» معرفی میکرد، از نزدیکی تفکر او با این آدم فروتن که «تخصصی» را معادل با «حوصلهسربر» میگیرد مطلع میشویم. و واقعا هم مقالهی او برای کسی که خواهان استدلال باشد، هیچ ارزشی ندارد. نه اینکه در مقاله ادعاهایی نامستدل وجود دارد. نه. مقاله متشکل از ادعاهای نامستدل است.
مثلا میگوید، مشکلی که رسانههای خارج کشور با آن درگیر هستند، نبود انگیزه و غیررقابتیبودن آنها است. رسانههایی مانند صدای آمریکا، رادیوفردا، دویچهوله از دولتها بودجهای میگیرند و اهداف تعیین شدهای را دنبال میکنند. به این ترتیب اگر کارشان بد باشد یا خوب باشد، پول آنها فراهم است. و به این دلیل انگیزهی رقابت ندارند.
بیایید بگوییم: ابدا اینطور نیست. در نظامهای غربی وقتی بودجهای در نظر گرفته میشود، همیشه روی کیفیت کار کارکنان پروژهها «نظارت» وجود دارد. درمورد رادیوهای نامبرده نیز این نظارت موجود است و به همینخاطر ما شاهد تغییراتی در آنها هستیم، از جمله تغییر مدیریتها.
امیررستمی ادامه میدهد:
تغییراتی که گاه و بیگاه در این رسانهها دیده میشود، ربطی به دیدگاه شنونده و بیننده و خواننده ندارد. بودجه آنها تامین میشود و تغییرات، نشان از جنگ قدرت درون این مجموعهها، و یا دست به دست شدن مدیریتها دارد.
خب، من آن ادعای بالا را که «درمورد رادیوهای نامبرده نیز این نظارت موجود است» از خودم درآوردم و مدرکی برای اثبات آن ندارم. اما بر اساس کدام سند و مدرک یا تحلیلی تغییرات یادشده نشان از جنگ قدرت دارد؟ چه جنگ قدرتی؟ کدام نشانهها؟
یا مثلا میگوید: رادیو زمانه توانسته کاری کند که هیچ رسانهای در خارج از ایران نتوانسته این کار را بکند. ... آن چه رادیو زمانه را متمایز میکند، توجه به ساختار است ضمن این که حوزه هم دارد. این کار سختی است که هیچ کس در رسانههای خارج از کشور به آن دست نمیزند.
اینکه من نوعی از معنای مفاهیم تخصصی حوزه و ساختار سردرنمیآورم، تقصیر منی که با رجوع به این نوشته خواست خود به دانایی را بیان میکنم نیست. مقصر آن کسی است که میخواهد با استفاده از این مفاهیم به نوشتهی نامستدل خود اعتبار علمی بدهد. میگوید:
آنچه رادیوزمانه را متمایز میکند، توجه به ساختار است ضمن این که حوزه هم دارد. ... برخی [از رسانههای خارجکشوری] یا ساختار ندارند و مدیریت فردگرایی دارند مثل رادیو فرانسه [از کجا معلوم؟]، یا این که اصولن باری به هرجهت هستند، مانند دویچهوله و یا اینکه تابعی از زیرمجموعه هستند مانند بیبیسی فارسی. اینها بدون هیچگونه ساختار عملی میکنند [بر اساس چه سندی؟] برای همین نه انسجام دارند نه قادرند حوزهای را درست پوشش دهند [به چه دلیل؟]. نه اینکه نخواهند، اما برای این کار باید ساختار داشت اما این رسانهها، ندارند [از کجا معلوم؟]... حالا رادیوزمانه ... همساختار دارد و ... هم اینکه برنامهسازان صاحب حوزه هستند و میتوانند در آن کندوکاو کنند.
از حق نگذریم، این ویژگی «باری به هرجهت» رادیو دویچهوله با نمک بود.
باری، اینگونه سخنگفتن البته ناآشنا نیست. گاه از برخی از کارشناسان در زمینههای گوناگون اظهاراتی میشنویم که استدلال خود را در پی ندارند. اما نه در مقالهها و کتابها، بلکه در موقعیتهایی که فرصت زیاد نیست، مثل مصاحبههای دودقیقهای تلوزیونی. مثلا جیمی کارتر میگوید، شهرکسازی یکی از بزرگترین موانع ایجاد صلح در فلسطین است. یا از دهان یکی از کارشناسان یک سازمان صلح معتبر میشنویم که آمریکا خواهان پایان دادن به معضل افغانستان نیست. یا کارشناس دیگری میگوید، رنگارنگی رسانههای آلمان به سمت تکصدایی حرکت میکند و این یک خطر بزرگ است. اما وجه اشتراک این افراد این است که همگی در عرصهی کاری خود از سوی مخاطبان به عنوان کارشناسان معتبر شناخته میشوند. اما حتی همین افراد، وقتی که بخواهند در نوشتهای گزارههای فوق را بیان کنند، خود را ملزم میدانند که برای آنها اسناد و شواهدی بیاورند. و میآورند. امیررستمی از جایگاهی فراتر از جایگاه آنان با مخاطبان رادیوزمانه حرف میزند و لزوم ارایه استدلال برای ادعاهای خود را اصولا حس نمیکند.
حالا نمیخواهم پاراگراف به پاراگراف نوشتهی او را اینجا بازبگویم. کافی است پس از هریک از جملههای او یک «چرا»، «به چه دلیل»، «از روی چه نشانهای»، «بنا بر چه مدرک یا شواهدی» و نظیر اینها بگذارید. اما از نکتههای بانمک نمیشود گذشت. مثلا میگوید: وب سایت رادیو زمانه ... از همه رقبای خود یک سروگردن بالاتر است. یعنی همه چیز دارد در حالی که ممکن است به نظر بیاید هیچ چیز ندارد!
دوسه خط هم در مورد مرگ رسانه مینویسد که جالب است. میگوید: مرگ هر رسانه زمانی است که انگیزه و اشتیاق از [کارکنان] آن گرفته شود.
پس چرا رادیوفردا و صدای آمریکا و رادیو «باری به هرجهت» که بودجه میگیرند و به این دلیل انگیزه و اشتیاق نداشتند، رسانههایی هستند که خیلیوقت است زنده هستند و از این درد نمردهاند؟ در ثانی نقش مخاطبان در موفقیت و مرگ رسانه چیست؟
اما قصد امیررستمی این نیست که به «مرگ رسانه» بپردازد، مرگ رسانه برای او دستآویزی است برای ابراز محبت به جمعی که ندیده و نشناخته مخلص همگی آن ها است. میگوید رسانه برای زنده ماندن نباید به ادارهای با ساعت کار تبدیل شود، و برگه حضوروغیاب داشته باشد، بلکه به یک تیم خوب و دوستانه نیاز دارد.
حالا ما از کجا بدانیم که زمانه از یک چنین تیمی درست شده است؟ امیررستمی در این مورد استثنائا "سند"ی ارایه میدهد:
آن طور که من شنیدهام، زمانه مجموعهای است کوچک، بدون هیچ گونه ریخت و پاش اشرافی و محملی دوستانه. این را میتوان از دسترنج کار دقیقن حس کرد. دست مریزاد.
*
امیر رستمی فرهنگ چاپلوسی و تملق زمانهای را میشناسد. او میداند مهدیجامی چه نوع مخاطبی را میپسندد. از رویکرد صمیمانهی او نسبت به بندگان ناقابل تزریقی رادیوزمانه و از برچسبزنی او به منقدان «تاحدودی اسرائیلستیز» به خوبی آگاه است. روحیهی او آنقدر به مهدی جامی شبیه است که میشود تصور کرد که این نوشته را جامی نوشته باشد. او در کامنتی که پای نوشته گذاشته است، رو به همکاران زمانه میگوید:
باور کنید برای من هرروز کار شما اشک شوق میآورد. صمیمانه به همه شما تبریک میگویم و خسته نباشید. مخلص همه شما هستم.
در پستهای پیش درباره نوشتهی مهدی جامی در واکنش به انتقادهایی که طرح کرده بودم حرف زدم. جامی برای نقدها و پرسشهای من جوابی نوشته بود و با توسل به تحلیلی سست و بیبنیاد، انگیزهی نقد من به رادیوزمانه را مشکلی شخصی با عباس معروفی دانسته بود. بازهم همینکه خود را موظف دیده بود که جواب بنویسد، البته خوب است. اما ببینید امیررستمی در زیر همان مطلب چه کامنتی نوشته است:
به نظرم در کل ارزش بررسی ندارد چون شما کار سخت را دارید انجام می دهید، همیشه هم کسانی هستند که گوشه ای لم می دهند و فریاد سر می دهند (+).
خداوند متعال در و تخته را به هم جور کرده است. جامی راضی و رستمی راضی، گورپدر ناراضی. و مهدی جامی کسی نیست که چنین موقعیتی را از دست بدهد. امیررستمی از عهدهی امتحان ورودی به تیم خودمانی رادیوزمانه به خوبی برآمده است. در یک سو ابراز بندگی و اخلاص به رئیس و در سوی دیگر ترور کسانی که برای آن ها ادعاهای بی استدلال آشغال آشغالدانی است. جامی در ابتدای مقالهی او، خیلی خودمانی مینویسد: از او دعوت میکنم هر وقت خواست برای رسانه خودش بنویسد. تبریک.

یک نکته دیگر که حتما باید به آن اشاره کنم، این است که اولین بار که نوشتهی امیررستمی را خواندم، بیاینکه به کامنت او ( که نمیخواهم تخصصی و حوصلهسربر شود ...) توجه کنم، برایش نوشتم که چرا استدلالی بر این ادعاها ارایه نمیدهد. در جواب من از جمله مینویسد:
من با وبلاگ چهاردیواری شما آشنا هستم و مواضع شما را هم از نوشته هایتان میشناسم. شما خواننده بیطرف به نظر من نیستید و موضع دارید.
مسئله اینجاست که او برای موضعداشتن من همانقدر استدلال ارایه میدهد که برای ادعاهای دیگر خود در مقالهای که نوشته است. اشکال اینکار این است که وبلاگ زمانه وبلاگ یک رسانهی عمومی است و مراجعهکنندگان به آن الزاما نمیبایستی با ٤دیواری آشنا بوده و از موضع یا نبود بیطرفی نویسندهی آن اطلاع داشته باشند. حداقل نرم رسانهای ایجاب میکند که یا برای اینگونه ادعاها استدلالی ارایه شود، یا لینک مطالب «موضع دار» ٤دیواری در دسترس خوانندگانی که نمیتوانند به ارزشداوریهای بیاساس اعتماد کنند، قراربگیرد.
اما زمانهایها به این نوع نرمهای دستوپاگیر رسانهای علاقهای ندارند. خود جامی هم در پستی که در سیبستان علیه نقدهای من نوشته است، لینک این نقدها را قرارنداده است.
گفتم که. مهدی جامی شباهت زیادی با همکاران خود، از جمله با این عضو جدید خانوادهی رادیوزمانه دارد. همانطور که پیشتر آمد، در بارهی امیر رستمی نوشته بود:
او آنقدر خوب زمانه را میشناسد که انگار یکی از ماست!
- انگار نه آقا. او واقعا یکی از شماست.