تبلیغات تجاری را به عنوان آشناترین نوع تبلیغات میشناسیم. «تبلیغات» بنا بر تعریف با استفاده از نیازها و مشکلات مخاطبان درصدد شکلدادن به اراده و «انتخاب» آنها است. آنچه باعث میشود فرد در وقت مواجهه با تبلیغات «قدرت تردید» خود را به کار اندازد، حفاظت از اراده و پاسداری از «آزادی انتخاب» خویشتن است.
مسئله همیشه این است: چه کسی رفتار مرا تعیین میکند؟ من یا غیر.
اینجا هم وضع به همین منوال است. اعتقاد رئیس یک شرکت تولیدی به ویژگیهای عالی کالای خود، به همان اندازه تردیدبرانگیز است که اعتقاد و اعتقادات مدیر یک رسانه. حتی بیشتر. تردید در مورد دوم بسیار سالمتر و الزامیتر است تا در مورد اول. حداکثر به هنگام گشودن در کمپوت گیلاس، میبینیم که فاسد است. شاید هم متوجه فساد آن نشویم و یکی دو روز سردلمان بماند. اما کالای رسانهای در الگوهای فکری و رفتاری ما دست میبرد/ به ذهن ما «دست-برد» میزند.
رادیوزمانه تاریخ میسازد. اینجمله را باید تصحیح کرد. بهتر است بگوییم: رادیوزمانه فرهنگ میسازد. اما این جمله نیز رسا نیست. باید گفت: «زمانه فرهنگ بازتولید میکند». از جمله بازتولید فرهنگ تملق و چاپلوسی، رفیقبازی، دستبوسی، و مرید/مرادی. یعنی ویژگیهای منحط یک فرهنگ استبدادی.
از کامنت خانم محبوبه میم در رادیوزمانه به مناسبت «جشن تولد» دوسالگی رسانهی مذکور:
برای زمانه و همکارانش آرزوی نیکبختی می کنم و دست همه را می بوسم.
از یک کامنت دیگر به قلم «همکار آینده» رادیوزمانه:
*
مطلبی خواندنی از وبلاگ «آزادنویس» به قلم همایون خیری:
خيلی مبارک است که راديو زمانه دو ساله شده. خيلی خسته نباشند همهی کسانی که دارند برای اين راديو زحمت میکشند، بخصوص برای مهدی جامی مدير راديو زمانه. کار رسانهای هميشه دشوار است و شنوندهها هم هميشه متوقعند. اينها به کنار. اما انصافأ به نظرم میرسد مهدی جامی همهی زحمات خودش و همکارانش را به سادگی بی ارزش میکند. هيچ هم تعارف ندارم در اين مورد. بلاخره هرخوانندهای میتواند با خواندن يک نوشته حس نويسندهاش را درک کند. در يادداشت دو سالگی زمانه (از رنگ گل روی زمانه تا رنج خار باغبانهاش) به قلم مهدی جامی از همان اول معلوم میشود که مهدی با کينه ورزی دارد با همه چيز روبرو میشود. يک نمونهاش انتقادهای روزنامهی هلندیست که درست بر خلاف اين که مهدی نوشته است که "زهرنویسان فولکس کرانتی بددهنیهاشان را کردهاند و فراموششده اند"، از قرار هيچ هم فراموش نشدهاند چون مهدی خودش آنها را يادآوری میکند. ادامهاش هم اين است که نوشته "در سال جدید میلادی تا اینجا آسوده بودهایم و مشغول به تحکیم مواضع و سازماندهی بهتر نیروها!". يعنی نه تنها هيچکس فراموش نشده بلکه تازه اول کارزار است. هيچ جای اين تحکيم مواضع را هم به طنز نمیشود برگزار کرد. حقيقتش چند روز بعد که مهدی با شعف فراوان مقدمهای برای انتشار نظر يکی علاقمندانش نوشت باز دوباره يادآوری کرد که برای سازماندهی بهتر نيروها دارد يارکشی میکند. علتش اين است که خودش برای مقدمهای که نوشته يک عنوان پر طمطراق تراشيده که عبارت است از "کاشفان فروتن زمانه". يعنی واقعأ هر کسی از زمانه تعريف کند میشود کاشف فروتن؟ خوب برای مدير يک رسانه اين روش درستی نيست که به مخاطبانش لقب بدهد، يکی بشود کاشف فروتن آن يکی بددهن. هيچ فرقی نبايد ميان مخاطب علاقمند يا منتقد وجود داشته باشد. رسانه که نمیتواند مخاطبانش را دستچين کند و به آن که تعريف میکند پاداش بدهد که "... از او دعوت میکنم هر وقت خواست برای رسانه خودش بنویسد ..." و از آن که انتقاد میکند به زهرنويسی ياد کند، زهرنويس را هم که دعوت نمیکنند جايی. اين را خود مهدی دو سال پيش در سيبستان لقب داده بود "همان ايرونی بازی آشنا". سال گذشته هم در مذمت اين دستچين کردن مخاطب نوشته بود "... صحبت از عليانی شد يک اعتراض شديد اللحن دارم. به خودش هم گفته ام که آخر برادر اين چه کاری است که تو و يکی چند تن ديگر از وبلاگ نويسان کرديد در سال پار که برای وبلاگتان قفل و کليد گداشته ايد. وبلاگ را آدم مینويسد مثل نانی که در طبق دجله میگذاشتند. تا به دست هر که خواست برسد. توجيهات فرمود اما ما نپذيرفتيم. به همين سادگی.". با وبلاگ که از اين حرفها میشود زد لابد صد برابرش را بايد به راديو گفت. حالا به همين سادگی آن زير نوشته کاشف فروتن، خود صاحب نوشته و يکی دو تا مخاطب ديگر دارند بگو مگو میکنند که تو از خودشانی يا نه. خوب خود مهدی اينها را به جان همديگر انداخته با چيزی که نوشته که هر وقت خواست برای رسانهی خودش بنويسد. آنوقت آن کاشف فروتن بايد توضيح بنويسد که "من افتخار دوستی با هیچ یک از بچههای زمانه را نداشتهام". اين يعنی مهدی دارد کار آدمها و نظرشان را بی ارزش میکند. خوب برادر اين همان "ايرونی بازی آشنا"يیست که خودت مذمتش کردی که.