اعمتاد به وجدانهای فردی نشانهی حسننیت، فرهیختگی و چیزهای خوب دیگری از این دست نیست، بلکه نشانهی جهل فرد اعتمادکننده است. واضح است که ایجاد نهادهایی برای کنترل رسانهها راه حل نیست. اما کنترل این «قدرت»، پرسش از/ و نقد آن به عهدهی جامعهی مخاطبان است. و آن دسته از اهل رسانه که لغزش وجدان را میشناسند، معمولا از نقد مخاطبان خشنود میشوند.
*
رادیو زمانه دوساله شد. از رنگ گل روی زمانه تا رنج خار باغبانهاش. این عنوان نوشتهای است از مدیر این رادیو مهدی جامی که به همین مناسبت منتشر شده است. رسانههای دمکراتیک از این گونه مناسبتها به عنوان موقعیت مناسبی برای نقد از خود و ارایه یک سری فاکت و اسناد و اطلاعات در مورد خود به مخاطبان استفاده میکنند. این یک وظیفهی قانونی نیست، بلکه وظیفهای است که خود صاحبان وجدانهای فردی آزادانه به عهدهی خود میگذارند. شفافیت، یعنی ما به شما مخاطبان امکان میدهیم که ما را نقد/ کنترل کنید. یعنی ما خود را در معرض کنترل شما قرارمیدهیم.
حال ببینید مهدی جامی در چنین مناسبتی چه میگوید:
معمولا مدیران بر اساس عرف جاری در مواقعی مثل سالگرد باید کلی داد سخن بدهند که دستاوردهای ما اینها بوده است و این هم آمار و ارقامش و خلاصه با روحیه مثبت و تلوزیونپسند ظاهر شوند.
و ادامه میدهد:
من علاقهای به این روش ندارم. گرچه از آن آمار و ارقام هم داریم که در مواقع رسمیتر استفاده میکنیم. اما [میخواهم] اکنون و اینجا با شما حرف دل و خودمانی بزنم».
آخ باز خودمونی؟!
به قول شاعر: مغز ما مغشوش شد از حرف دل!
آیا به فاکتها علاقه دارید؟ مثلا میخواهید بدانید دولت هلند برای تمدید تأمین مالی رادیوزمانه چه شرایطی گذاشته است؟ یا میخواهید بدانید معیار یا معیارهایی که موفقیت رادیوزمانه را در احراز شرایط یادشده تعیین میکند چیست؟ میخواهید بدانید در سال گذشته توفیق رادیوزمانه در ارتباط با گروه تعریفشدهی مخاطبان چه اندازه بوده است؟ یا دوست دارید از دهان مدیر رادیوزمانه در مورد کمبودها، خطاها، خط قرمزها و محدودیتها و ... چیزی بشنوید؟ اگر اینطور است، روی علامت ضربدر گوشهی سمت راست کلیک کنید، چون مهدی جامی با شما حرفهای خودمانی دارد. و درخواست فاکت/ سند/ و انتقاد از کسی که دارد با ما خودمانی حرف میزند، اگر خندهدار نباشد، نامعمول است.
این، تندروی، گیردادن به/ دشمنی خصوصی با/ مهدی جامی نیست. خیلیوقت است که من از خوانندگان نوشتههای او هستم. یعنی وقتی نوشتهای از او میبینم، برایم جالب است درآن تأمل کرده، ببینم چه میگوید. بخصوص به عنوان مدیر رادیوزمانه.
رادیوزمانه به «ما» مربوط است.رادیوزمانه به «ما» مربوط است، زیرا هدف آن تأثیر در روند سرنوشت «ما»ست، زیرا دولت هلند برای تأثیر در ذهنیت جامعهی ایرانی در این کار سرمایهگذاری میکند. و این حق بیبروبرگرد ماست که نگران باشیم، دخالت و نقد کنیم، حتی اگر اینجا و آنجا زیاده سخت بگیریم و پایمان از جاده انصاف لیز بخورد.
فضای خودمانی در گروهی معمولا کوچک ایجاد میشود که اعضای آن همدیگر را میشناسند، با هم نزدیک هستند، به هم اعتماد دارند و به این خاطر برخی از تکلفها را کنار میگذارند. گفتگوی خودمانی مدیر یک رسانه با صدها هزار مخاطب ناشناس، به چه معنی است؟ مهدی جامی با چه کسی حرف میزند؟
کسی که با «ما» خودمانی صحبت میکند، از «ما» توقع همدلی دارد. بنابراین، اولین تأثیر ارتباط به اصطلاح خودمانی با جماعتی ناشناس، مخاطبان را به خودی و غیرخودی تبدیل میکند. توجه به تن کلام مهدی جامی در نوشتهی یادشده، نشان میدهد که او با «همدلان» و خودیها حرف میزند و به این ترتیب مخاطبان ناهمدل را طرف گفتگوی خود نمیداند.
«بعد از دوسال حالا زمانه از آب و گل درآمده است. ... همه بداخلاقیها در قبال زمانه فروکش کرده است. هم کیهانیهای عجایتالمخلوقاتی زهرشان را ریختهاند ... و هم زهرنویسان فولکسکرانتی بددهنیهاشان را کردهاند و فراموش شدهاند».
آیا مخالفان زمانه فولکسکرانتی یا مخلوقات عجیب کیهانیاند؟ جالب است که مانند عباس معروفی که نقد مرا «بیادبی» نامیده بود (+)، و مرا به یکی از کارکنان کیهان تشبیه کرده بود، جامی هم سخن مخالفان را بداخلاقی، بددهنی و زهرنویسی معرفی میکند و آنها را کنار موجودات کیهانی مینشاند.
جامی در ادامهی درددل خود برای جماعت همدلان، سخنان اغیار را بهانهجویی، برچسبزنی و غرغر مینامد: «بهانهجوییها و برچسبزدنها گرچه تمام نشده، اما به غرغر زیر لب تبدیل شده است».
یکی دیگر از تأثیرهای درددل خودمانی جامی این است که او میتواند درحالی که برای اعتبار رادیوزمانه میکوشد، نیازی به ارایه استدلال نداشته باشد. توجه کنید:
«من میدانم که ما داریم تاریخ میسازیم. این حرف را از استادی ایرانی در آمریکا نقل میکنم ... او در سمیناری در آکسفورد [نه به خود او بلکه] به همکار ما پرویز جاهد گفته بود که شما دارید تاریخ میسازید».
جامی ذهنیت مخاطبان همدل خود را خوب میشناسد. آنها هیچوقت نمیپرسند این استاد ایرانی کیست؟ استاد جامعهشناسی، علوم سیاسی است یا استاد آهنگسازی، حلبیسازی یا جوشکاری؟ همینکه استاد است برای آنها کافی است. «مدرک استادی» مجهول استاد ناشناسی که گفته است «شما دارید تاریخ میسازید»، مدرکی است که تاریخسازی کارکنان رادیوزمانه را تصدیق میکند. در حالی که نه تنها نفس تاریخسازی ارزش نیست (ناصرالدینشاه قاتل/ و شعبان بیمخ هردو تاریخ ساختهاند) بلکه ما به اندازه کافی سخن مهمل از «اساتید» ایرانی شنیدهایم.
- نه آقا ... نمیپذیریم، یه مدرک دیگه بیارید!
نوشتهی مهدی جامی در کل نوعی «رنجنامه» است. مخاطبان زمانه باید به وسیلهی آن دریابند که او و همکارانش چه سختیها و رنجهایی را به خاطر«ما» متحمل شده و میشوند:
«اگر برایتان بگویم که برای [رادیوزمانه] ... چه زحمتها از دوستان سابقشده و دشمنان عقبمانده ... متحمل شدهایم و میشویم میبینید که این گنج بی رنج عظیم و کار سخت و درمانگر به دست نیامده است».
- آقا ما راضی به زحمت شما نیستیم.
«میان خون و دل خوردنها و سؤتفاهمها و وزش بادهای هرز و گزش خارهای راه [از این انشای٢٠ کیف میکنید؟] دل ما به اتفاقات خوب خوش است که دوستان خوباند و بخت بلند برای آشنایی با دوستان خوبی که امروز هنوز در کمون ناشناختگیاند».
به بخت بلند برای آشنایی با دوستان خوب جدید، در پستهای بعدی میرسم. اما اینجا بد نیست به پیامهای مخاطبین حرف دل باغبان رنجبر زمانه نگاهی بیاندازیم. در این صورت خواهیم دید که کنش همیشه بخشی از شکل واکنش را اعمال میکند و در این مورد بخصوص کلام خودمانی Boss کار خود را کرده است.
جمعا ٢٣ نفر برای نوشتهی خودمانی مهدی جامی پیام گذاشتهاند. گذشته از یک پیام نامربوط، دو کامنت انتقادی است و بیست کامنت دیگر از جنس: خستهنباشید، پایدار بمانید، دوسالگیتان مبارک، زمانه سرآمد رسانههای فارسی است، رنجتان کمتر باد و ... این قبیل تعارفات است. یکی از همینها پس از «آرزوی شفای عاجل» برای «اهالی نق» (یعنی برای همانها که به قول جامی زیرلب غرغر میکنند) خیلی خودمانی مینویسد:
بنده ناقابل که شدیدا مبتلا به زمانه شدهام بحدی که جنبه تزریقی پیدا کرده.
این آن تیپ مخاطب است که جامی میپسندد؟ بندگان ناقابل تزریقی؟
یکی از پیامگذاران کسانی را که «درددلهای» جامی را درک نمیکنند، جزو آدمهای بیفرهنگی که وطن خود را دوست ندارند معرفی میکند. میگوید:
جناب جامی عزیز. درددلهای شما را تنها اصحاب فرهنگ و ایراندوستان واقعی درک میکنند.
نویسندگان دوکامنت غیرخودمانی، هردو به نحوی به منبع تأمین مالی زمانه اشاره کردهاند. و دونفر از جماعت خودمانی مخاطبین به آنها جواب دادهاند. جالب توجه جوابی است که به یکی از کامنتهای معترضانه (از شخصی با امضای «آشنا») داده شده است.
- آشنا جان: من از ایران برایات مینویسم. من وقتی برای یک پروژهی کوچک به همکاری با زمانه دعوت شدم، حرفی از مواجب و پول پارلمان نبود. ببین عزیز! من حرف دل خودم را میزنم و نمیدانم همکارانم چطور با مسالهی مالی کنار میآیند. یکی گفت: میآیی؟ هستی؟ گفتم: هستم. گفت: یا علی. بههمین سادگی.