از چارپنج هفته پیش که گونیا رو وازکردم هی میرم سراغش ببینم جوونه زده یا نه. شاخههاش خشک به نظر نمیرسیدن٬ ولی وقت جوونهزدن دیگه گذشته بود. همهی درختا برگ دراوردن و دیگه هیچ درختی نبود و نیست که برگ نداشته باشه. داشتم دیگه مأیوس میشدم. ولی امروز صبح زود که رفتم سراغش دیدم جوونه زده. هی ... چشمم به دیدن جوونهها روشن شد. شاد شدم. از خوشحالی رفتم یه سیگار و یه فنجون چای برا خودم اوردم نشستم تو بالکن. ترسم بیخود بود. با خودم فکر کردم٬ این طفلکی مال اینجا نیس. نصف بهار اینجاها براش هنوز زمستونه. هنوز وقت خوابشه. ... گرمسیریه. از سرما میترسه. محتاطه. آفتاب باید خیلی گرم باشه که اعتماد کنه.
ولی مث اینکه آفتاب دو سه روز گذشته رو حس کرده. مث این که گرما بالاخره از خواب زمستونی بیدارش کرده.
جوونههای انارو دیدین؟ خیل خوشگلن. کلن درخت انار وقتی جوونههاش تازه بیرون زدن خیلی قشنگه. مث نقطههای حناییرنگ به شاخهها چسبیدن و زیر آفتاب مث جواهر برق میزنن. برقشون تلألو بخصوصی داره. مث زمرد. از جنس درخشش دونهاناره.
آی آدمایی که از مشهد و سیرجان٬ از اصفهان٬ آبادان٬ تبریز٬ از زابلو تهرانو بابل٬ از مهابادو ساریو نیشابور٬ از خرمآبادو کاشانو بندرای دور ... آی آدمایی که از نواحی بویراحمد و چهارمحال بختیاری/ گذرتون میافته به این ۴دیواری! سلام درختانار منو به درختانارای حیاط خونهتون برسونید. بهشون بگین٬ امروز که گلای شماها زیر آفتابای داغ٬ به انارای کال کوچولو تبدیل شدن٬ یکی از شما اونور دنیا تازه با ترس و لرز از خواب بیدار شده.
*
یاد یه عکس از درختای انار خونهای که یه روز خونهی ما بود و من از یادش دلم غنج میره افتادم. آخرین باری که نگاش کردم شاید دهسال پیش بود. اما همینطور که اینجا نشستم واضح تو ذهنمه. لازم نیس برم سر جعبهعکسا پیداش کنم٬ چون دارم میبینمش. جلو چشممه.
عکسو خودم گرفتم٬ با یه دوربین عکاسی که مارک نداشت٬ هیچ جاش هیچی ننوشته بود. فقط دوتا دکمه داشت که یکیش برا عکس گرفتن بود و اونیکی یه دکمه متحرک بود که میشد باهاش بین آفتاب٬ نیمهآفتابی و ابری٬ یکیرو انتخاب کرد. تازه اینم الکی بود. یعنی فقط توی ذل آفتاب میشد باهاش عکس نسبتا به دردبخور گرفت. ... اون روزم که این عکسو گرفتم٬ هوا آفتابی بود. آفتاب صبحگاهی. عکسو از پایین گرفته بودم. دلیل هنری نداشت٬ دلیلش این بود که درختای انار خونهی ما (برعکس این خوابالوی نیممتری) بلند بودند٬ خودمم کوچیک بودم. به همینخاطر تو عکس هیچچی دیده نمیشه جز انبوه شاخههای درهم و برهم با یک میلیون جونهی قرمز حنایی روی پسزمینهی آبی روشن آسمون. همون آبی بخصوصی که توی عکسرنگیای قدیمی دیده میشه. یه آبی فیروزهای آشنا که آسمون هیچجای دنیا اونرنگی نیس.
عکس