*
مناسبت دوسالگی رادیوزمانه تنها مهدی جامی را سرشوق نیاورد كه چنانكه در پست پیش آمد، در پناه فضای خودمانی، آنچه را برحسب معمول باید بگوید، نگوید. مراجعهکنندگان به وبسایت رادیوزمانه در تاریخهای ١٧ و ١٩ و ٢٣ مرداد شاهد برگزاری مراسم جشن تولد دوسالگی رادیوزمانه بودند كه در آنها مهمانان دستچین شده نیز شركت داشتند:
درواقع این رادیوی نوپای فارسی تازه امسال شمعهای دوسلاگیاش را فوت میكند. ...
همیشه وقتی بچهای به دنیا میآید، همه مشتاقند تا ببینند كه چه شكلی است، به چه كسی رفته است ...
حالا این طفل دوساله آمستردامی تازه از آب و گل درآمده و به شیرینزبانی افتاده است. ...
هدف از تشبیه یک رادیو به «طفل دوساله» و برگزاری جشن تولد برای آن چیست؟ به عبارت دیگر این رفتار چه پیامی برای مخاطب عام دارد و چه تأثیری روی او میگذارد؟ در پست پیش با كاركرد خودمانی و خاصیتهای آن آشنا شدیم. جشن تولد یكی از خودمانیترین فضاهای شاد را دارد. مركز ثقل آن یك كودك است. ظریف، كوچك، معصوم و عزیز.
چنین فضایی رفتار از پیش تعیین شدهای را به شركتكنندگان در جشن تحمیل میكند. مثلا شركتكننده باید شاد باشد. حتی اگر در زندگی خصوصی خود در غمگینترین مسائل دستوپا بزند، مجبور است پیش از ورود به محل جشن، ماسك شادمانهاش را به صورت زده و آن را چند ساعتی تحمل كند. در فضایی كه همه در همراهی با والدین خوشبخت قربانصدقهی این موجود معصوم میروند و زیبایی او و تكتك اعضای بدن لطیفاش را میستایند و موضوع گفتگوی آنها این است كه چشمهای او به چه كسی رفته است و دماغ او به چه كسی، در یك چنین فضایی هیچكس نمیتواند مثلا بگوید قیافه این كودك مانند بچه شامپانزه است، حتی اگر ادعای او واقعا درست باشد. هیچكس نمیتواند بگوید، آه ... در این خانه بوی شاش بچه میآید. حتی اگر در ادعای خود کاملا صادق باشد باید با لبخند خود را به راه دیگر بزند.
آخییییی ... قربونش برم الهی!
درد و بلات بخوره تو سر مامان!
باباش فدای دودول طلاش!
جملههایی كه در جشن تولد از زبان ما شنیده میشود باید با جملات بالا همآهنگ باشد، والا هارمونی جمع را به هم میزنیم. در شادمانی همگانی اختلال به وجود میآوریم. دوبههمزن، یا به قول آلمانیها بازیخرابكن میشویم. و كسی كه در عالم واقع در چنین مهمانیهایی در حال خود تأمل كرده باشد میداند كه برای اینكه بازیبهمزن نباشیم، برای اینكه در بازی شریك باشیم، حاضر به پرداختن چه بهای سنگینی هستیم.
اگر كلام خودمانی جامی با ترسیم خطی بین خودی و غیرخودی، دومیها را ندیده میگرفت، در جشن تولد دوسالگی طفل شیرینزبان آمستردامی، همان اول به غیرخودیها تلویحا اعلام میكنند كه اگر اهل «الهی فداتشم» نیستید، راه را اشتباه آمدهاید.
پیشتر اشاره شد كه در جشن تولد مورد بحث ما، عدهای مهمان از وبلاگستان نیز حضور داشتند. مدعوین این جشن الیزه، مانا، شراگیم، آرش، كیوان و میرزا پیكوفسكی هستند. جمعیت وبلاگستان چند نفر است؟ معلوم نیست. بر اساس چه معیاری برای افراد نامبرده كارت دعوت فرستاده شده است؟ این را باید از مسئولین زمانه پرسید.
اما یك چیز معلوم است: مطالعهی شرح سخنان آنها نشان میدهد كه هیچكدام از آنها جزو كسانی نیستند كه مهمانی را به هم بزنند. تهمت بازیبهمزن با یك كیلو چسب به هیچكدام از آنها نمیچسبد. با تأمل در تئاتر بینظیر جشن تولد «طفل شیرینزبان آمستردامی» درمییابیم که فضای خودمانی حسابی كار خود را كرده است. اگر بخواهم سخنان یادشده را خلاصه كنم باید بگویم، بعضیها تعریف میكنند، بعضیها تمجید میكنند، بعضیهای دیگر گاهی تعریف میكنند گاهی تمجید. اگر نقدی هست، به فرم و بستهبندی رادیوزمانه، به پارچه قنداق طفل شیرینزبان آمستردامی است.
آن شخصی که برای معرفی پیام گذاشته بود که کاش این کامنتهای نامربوط را منتشر نمیکردید که کیف ما از نوشتهی شما کامل میشد، دارای ذهنیتی مطلقگرا و عقبمانده است که یک ندای مخالف کیف او را مختل میکند (+). ذهنیتی ساده و البته آشنا. ذهنیت تهیهکننده لیست مدعوین جشن تولد «شیرینزبان آمستردامی» نیز کپیه همین ذهنیت است. معلوم نیست انتخاب مدعوین بر اساس چه معیارهایی بوده است، اما رعایت احتیاط جهت پرهیز از ایجاد اختلال در کیف مخاطبان زمانه، حتما یکی از آنها بوده است.
- اتکای زیادی به دنیای اینترنت و «سیاهی» قسمت خبری رادیوزمانه دو انتقاد فرمال میرزا پیکوفسکی از رادیوی نامبرده است.
- مجری جشن تولد از الیزه میپرسد، اگر بخواهد به زمانه از یک تا ١٠ نمره بدهد، چه نمرهای میدهد.
«فکر میکنم هشت. من از قسمت متن آن استفاده میکنم. اگر بخواهم زمانه را به عنوان یک رادیو نگاه بکنم، فکر نمیکنم راحت میبودم. شاید یک مقدار مفصلتر و پیچیدهتر از آنی است که صرفاً کارکرد رسانهای بخواهد داشته باشد. ولی آن طوری که من از آن استفاده میکنم، راحت هستم». [چی میگه؟]
- شراگیم هنوز هروقت که به رادیوزمانه فکر میکند، چیز جالبی به خاطرش میآید:
«اولین تصویری که به ذهنم میآید، عباس معروفی است. انگار مثلاً پشت رادیو زمانه، عباس معروفی ایستاده است».
شراگیم برای طفلک شیرینزبان آمستردامی چه آرزویی میکند: «آرزو میکنم که بتوانند همین طور ادامه بدهند. دو سالگی که گذشت، ۲۰ سالگی را هم بتوانند همین طوری بگذرانند».
- مانا (وبلاگنویس و روزنامهنگار): کار خوبی که رادیو زمانه میکند، این است که... و من این را دوست دارم».
مانا اگر بخواهد نمره بدهد، (به خاطر اینکه طفل دوساله تازه راه افتاده است)، به آن نمرهی هفت یا هشت میدهد.
همکار رادیوزمانه از مانا سؤال نامأنوسی میکند. از او میپرسد، در مدتی که رادیوزمانه را میشناسد، «حرفی یا نکتهای روی دلش باقی مانده که همیشه مایل بوده آن را با زمانهایها درمیان بگذارد؟».
حرفی که روی دل باقی مانده است، در فرهنگ زبان خودمانی یعنی «انتقاد».
خیلی وقته رو دلم مونده که چطوری میشه بدون این كه خودمو به حماقت بزنم، به طنز ابراهیم نبوی بخندم. یا:
همیشه دوست داشتم بهتون بگم چرا کامنتا رو وقتی منتشر میکنین که مطلب اصلی دیگه خواننده نداره.
دو جملهی بالا مندرآوردی است و شبیه آنچیزی که روی دل مانا (آخ قربون دلت) باقی مانده است نیست. او اصلا حرف سؤال کننده را نمیفهمد. ببینید روی دل خانم روزنامه نگار چه باقی مانده است: «من وقتی داشتم مصاحبهای را که خانم ماهمنیر انجام داده بود میخواندم، تمام مدت بغض کرده بودم و واقعاً دلم میخواست بهشان یک آفرین، یک خسته نباشید بگویم».
- همکار رادیوزمانه میگوید: بعضی اوقات زمانه میتواند ترسناک باشد. رادیوزمانه؟ ترسناک؟ یعنی رادیوزمانه از طریق شرکتدادن ما در جدالهای فکری و ارایه افکار نو، ساختمان افکار "پوسیده" ما را میلرزاند؟
یکی از مهمانان به نام کیوان:
«زمانه نتوانسته من را به آن شکل جذب کند. یکی از بزرگترین دلایلش شکل خود چیدمان صفحه اصلی و صفحههایی است که مقالههایش در آن هستند. آن دراز شدن نوشتهها همیشه من را میترساند، یک نگاهی از بالا تا پایین میاندازم و میبینم واوو، چه صفحه بلندی! ... شکل چیدمان کلمات همیشه من را ترسانده».
یک نکته که به نظر بیاهمیت میرسد این است که زمانه لوگوهای مهمانان خود را در بین نوشتهها جا داده است. این رفتار در عرصهی وب تبلیغ نام دارد. دیده و شنیدهایم که مدعوین در جشن تولد برای کودک هدیه میآورند. خلاقیت طفل شیرین زبان آمستردامی این است که به مهمانان هدیه میدهد.
نکته: سه نوشته ای که شرح جشن تولد است در ستون «زمانه از نگاه دیگران» منتشر شده است. یعنی مدعوین جشن به طور نمادین «ما» را نمایندگی میکنند.
نکته: مهدی جامی به خود می بالد که در رادیوزمانه سانسور نیست. این سخن به تصحیح احتیاج دارد: با این وضعیت در رادیوزمانه نیازی به سانسور نیست.
نکته: شخصی که این مصاحبهها را انجام داده است یکی از باغبانهای رنجکشیدهی رادیوزمانه است که برای این مشقتی که برای هموطنان ما متحمل شده است، مانند هرباغبانی مزد میگیرد. این هم یکی دیگر از باغبان هایی است که برای گل روی زمانه خیلی رنج می کشد.
* * *
اون استاد ایرانی مورد نظر مهدیجامی رو که گفته بود «رادیوزمانه دارد تاریخ میسازد» پیدا نکردم. اما حامد یه استاد ایرانی دیگه پیداکرده که منو یاد اون انداخت.