به نام شهرنوش بخشنده ی مهربان!
تعریف Suggestion از ویکیپدیا: این مفهوم در قرن ۱۷/۱۸ به وجود آمد و به معنی تأثیرگذاری به هدف دستکاری در تصورات و دریافتهای دیگری است. این مفهوم در لاتین به معنی اضافهکردن است.
اضافه البته در اینجا بار منفی دارد٬ همانطور که شیرفروش به شیر آب اضافه میکند. به این ترتیب سؤال سوگستیو به سؤالی گفته میشود که «ناخالصی» دارد. شکل این ناخالصی در عبارتبندی پرسش نمایان میشود. سؤالکننده «خواست» خود را به پرسش اضافه میکند: میکوشد از جوابدهنده جوابی دریافت کند که خود میپسندد.
سؤال مجتبا پورمحسن از پیرماریو مینیونه: «چرا سکس یکی از زمینههای اصلی سینمای ایتالیا است؟»٬ درواقع به مینیونه میگوید: من مجتبا پورمحسن و شما پیرماریومینیونه در اینکه سکس یکی از زمینههای اصلی سینمای ایتالیا است٬ با هم همعقیده هستیم٬ و میخواهیم بدانیم که «چرا» اینطور است.
باید حال مینیونه ایتالیایی فیلمشناس را تصور کنید که چنین ادعای بزرگ و بیپایه و اساسی را در مورد سینمای کشورش از "روزنامهنگار"ی ایرانی میشنود که نصف او سن دارد٬ آن هم به صورت یک سؤال ناخالص! استفاده از تکنیک «سؤال ناخالص» در روزنامهنگاری از جمله رفتارهای غیراخلاقی/ و یکی از خطهای قرمز است. البته مینیونه متوجه میشود که مصاحبهکننده قصد اهانت به او را ندارد٬ و فقط از مرحله پرت است. به «چرا»ی مورد علاقه مصاحبهکننده نمیپردازد٬ بلکه کل ادعای او را رد میکند: «زمینهی اصلی نیست». و بعد هم که مجتبا پورمحسن میخواهد در این مورد بحث کند٬ با او وارد بحث نمیشود.
تکنیکهای سؤالکردن و انواع سؤالها در عرصهی روزنامهنگاری حکم جمع و تفریق دبستان را دارد. حتما شما هم دیپلمههایی که جمع و تفریق نمیدانند تا به حال ندیدهاید. اما مثل این که روزنامهنگار توی ایران زیاد است!
مجتبا پورمحسن در مصاحبه با پیرماریو مینیونه: چرا سکس یکی از زمینههای اصلی سینمای ایتالیا است؟
پیرماریو مینیونه: زمینهی اصلی نیست.
*
شنیدید؟ این وسط عباس معروفی هم چیزهای قابل تأملی گفته است که ... باید ببینم چه می گوید.
آخ .. نه نه نه نه! لعنت بر مشروطهخواهی ... همش شرط! ... همش شرط!
اصلا من از این به بعد آزادیخواهم!
هفتسال یوسف در خانهی زلیخا بود. وی را میآراستی و موی او را به شانه میکردی و هر روز او را لباس دیگرگون میپوشاندی و وی را مینواختی و دل و جان بر دیدار وی درمیباختی و یوسف در پیش وی سر از پیش برنیاوردی و زلیخا از عشق او میگداختی تا در تن وی اثر تمام پدید آمد. ...
زلیخا خواست تا او را در سخن آرد.
گفت: یا یوسف چون نیکوست روی تو؟
گفت: احسنالخالقین آفریده است.
گفت: چون نیکوست موی تو؟
گفت: صنعت خداست. اولین چیزی که در گور بریزد این بود.
گفت: چون نیکوست چشم تو؟
گفت: اول چیزی که بروی فروگردد این بود.
گفت: خوش بوی داری.
گفت: اگر از پس مرگ من به سه روز مرا بینی از من بگریزی.
زلیخا گفت: من به تو نزدیکی میجویم و تو از من دوری میجویی؟
یوسف گفت: من نزدیکی میجویم به کرامت خدای عزوجل.
گفت: در من نگر!
گفت: از میل آتش میترسم.
گفت: یک بار دست بر سینه من نه تا ترا قرارگیرد.
- از غل آتشین میترسم ...
زلیخا را طاقت برسید و شیطان برو مستولی شد. یوسف را به قوت خود بینداخت و یک عقد [گره یا بند لباس] بگشاد. ...
زلیخا به قوت خویش بند ششم بگشاد. برخاست و روی بت را به مقنعهی خویش بپوشید. یوسف گفت: آن چرا میکنی؟ زلیخا گفت: تا نبیند. یوسف گفت: بت خود نبیند و نشنود و نداند. تو حرمت بت نگاه میداری٬ من اولیترم که مرا خدایی است دانا و بینا و شنوا و توانا. معاذالله که من معصیت کنم به دیدار او.
آنگه زلیخا درایستاد در فریفتن او و چشم یوسف بدان جمال و زینت و حلی و حلل او افتاد. جبرئیل را فرمان آمد: «دوست پاک و یار درستکار مرا دریاب». جبرئیل از هوا بانگ برزد. یوسف برجست و آهنگ بدرداد. این است قول حق جلجلاله «زلیخا قصد او کرد و او قصد زلیخا» (قرآن). یوسف و زلیخا هردو به در دویدند. یوسف از بهر آن تا بجهد. زلیخا از بهر آن تا دربگیرد و او را نگاه دارد. چون درو رسیدپیراهن یوسف را بگرفت و با خود کشید. پیراهن یوسف از پس درید.
از: یوسف و زلیخا. شاهکارهای ادبیات فارسی. دکتر پرویز ناتل خانلری/ دکتر ذبیحالله صفا.
- - -
مجتبا پورمحسن: از نگاه فیلمساز، زلیخا اگر هم شیفتهی زیبایی یوسف شده، میخواهد به پاسداشت این علاقه، خودش را «در اختیار» او قرار دهد. به عبارت دیگر وجه لذت زن از سکس، به حاشیه رانده میشود. چون پذیرش لذتجویی زن، به معنای قبول کردن فاعلیت و نه عاملیت زن است. تصویر ناشیانهای که از شیطان در خلوت یوسف و زلیخا دیده میشود، توجیهی برای تقلیل نقش زن از فاعل به عامل است. حرف من این است که این زن باید نقش خود را به عنوان یک زن ایفا میکرد و طبق روایات مذهبی خانم زلیخا در آن صحنه به یوسف پیشنهاد سکس میدهد.
منقد گرامی! اگر از مامانتون میپرسیدید٬ شاید بهتون میگفت که آقای یوسف کنعانی در آن لحظه در جیب خود کاندوم نداشته است. امروز یکی از نشانههای فاعلیت و نه عاملیت زنان همین است که همیشه تعدادی کاندوم برای مواقع ضروری در کیف خود دارند. این البته جزو پدیدههای مدرن است که بیشتر در عرصه فرهنگ جندهخانههای آمستردام رایج است.
شنیده بودم که خسرو جاهد در اقدامی متهورانه در رادیو زمانه واژهی «کس» را بر زبان رانده است. اما امروز مصاحبه لیدا حسینینژاد و مریم اقدمی با جاهد را که خواندم متوجه شدم که او در برنامهی رادیویی کس را بر زبان نرانده است٬ (این را هم نمیدانیم و لازم نیست بدانیم که زبان را به کس رانده است یا نه) اما در وبسایت زمانه آن را نوشته است. به این ترتیب رادیو زمانه در مسیر تبلیغ عقلگرایی و مدرنیته یک تابوی بزرگ دیگر را شکست و گام بزرگی در جهت ارتقای فکریفرهنگی جامعهی مدنی ایران برداشت. بچهها متشکریم. وقتی نک انگشت فرد روشنفکر اینقدر کارآیی دارد٬ وای به وقتی که نک زباناش را به کار گیرد.
لیدا حسینینژاد و مریم اقدمی: بحث دیگری که خیلی در کامنتها داغ بود، بحث واژهای بود که شما در متن این برنامه در سایت آورده بودید. در حالی که در برنامه رادیویی شما این کلمه شنیده نشد. این کلمه اسم آلت تناسلی زن بود که به طور مشخص در متن آمده بود. چه طور شما این واژه را در متن آورده بودید در حالی که از گفتن این کلمه ... خودداری کردید؟ ... بحث بر سر این است که چرا شما در متن خودتان را ملزم به سانسور نمیدانید؛ در حالی که وقتی میخواهید کلمه را بیان کنید، آن را سانسور میکنید؟
پرویز جاهد:
شما در نوشته راحتتر هستید و همیشه آزادی بیشتری نسبت به بیان دارید. الان من و شما در مورد این موضوع با هم حرف میزنیم، آیا میتوانیم از این واژهها استفاده کنیم؟
لیدا حسینینژاد و مریم اقدمی: پووو....ف ... ف ...
فکر میکنم اگر آدم به سه رکن ... «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» عمل بکند، همه چیز درست خواهد شد (+).
میخواستم ببینم نام چه درختانی در قرآن آمده است. از طریق گوگل به نوشتهای رسیدم که در آن٬ درکنار نام برخی از درختان٬ از دوگروه درخت نیز به مجاز سخن رفته بود: درختان بهشتی و درختان جهنمی.
همین طور که متن را می خواندم٬ در ذیل «درختان جهنمی» به این جمله رسیدم:
جهنم و دوزخ سرای ابدی كسانی است كه عمری را در غفلت و گناه و طغیان سپری كردهاند. ...
با خودم گفتم: مثل اینکه منظورش منم!
مریم اقدمی و لیدا حسینینژاد (همکاران رادیوزمانه)٬ طبق یک سنت قدیمی برای گفتگو حولوحوش واکنش مخاطبان به اولین برنامهی شبکهی ایکس با ابراهیم نبوی (همکار رادیوزمانه) مصاحبه کردهاند.
«شبکهی ایکس، جزو پربینندهترین برنامههای سایت زمانه بوده که کامنتهای زیادی هم داشته است. این کامنتها خیلی هم مثبت نبودند*. برای همین سراغ ابراهیم نبوی رفتیم تا ببینیم چه جوابی به کامنتها میدهد» (+).
طوری که در پست پیش آمد٬ یکی از کامنتگذاران که خود را شهروند هلندی معرفی کرده بود معترض شده بود که نبوی مالیات او را – به قول مریم اقدمی- حرام میکند. نبوی چه میگوید: «واقعیت این است که در این مورد کمی تردید دارم. اوایل که بلژیک آمده بودم با یکی از دوستانام که ۲۰ سال است در اینجا زندگی میکند صحبت میکردم. پرسیدم برگهی مالیاتم را چه جوری پر کنم. گفت تو دیوانهای؟ گفتم برای چه؟ گفت مگه آدم به این دولت کثافت مالیات میدهد؟ گفتم کدوم کثافت؟ گفت این بلژیک. گفتم اینها که کثافت نیستند اینها در این سالها به تو پناه دادند. گفت اینها اصلاً میخواهند سر به تن ما نباشد بهخاطر نفت با ما اینگونه برخورد میکنند. گفتم آقا نفت چیه؟ اینها شش برابر ما نفت دارند، وضعشان خوب است. دنبال هر ایرانی که رفتم گفتند ما مالیات نمیدهیم. حالا نمیدانم این مالیاتدهنده چگونه در هلند پیدایش شده است. فکر میکنم احتمالاً از بلژیک به هلند فرار کرده است! بعید میدانم که ایرانی در کشوری دیگر مالیات بدهد. ممکن است پول بگیرد اما مالیات نمیپردازد».
واقعیت را نمیشود و نباید کتمان کرد. در سالهای اول اقامت در اروپا از ایرانیها رفتارهای ناهنجار زیادی سرمیزند که به مرور٬ یا در اثر سردرآوردن از فرهنگ جامعه٬ یا در اثر نتایج منفی رفتارهای خود٬ درست میشود. واقعیت این است که فرارکردن از مالیات مانند دزدی جرم بزرگی است. و ایرانیهایی که من میشناسم به قوانین مالیاتی پایبند هستند. اینکه ترس از عواقب قانونی یا تفکر متمدنانهی آنها دلیل این پایبندی است٬ بحثی ثانوی است.
البته امثال دوست نبوی که بیستسال در بلژیک زندگی میکند و منفعتخواهی خود را در پس "تئوری"های خودساخته مخفی میسازد نیز هستند. پیشترها برخی از «چپ»یها دزدی از سوپرمارکت را «مصادره از بورژوازی» مینامیدند. اما اغلب ایرانیها بعد از مدتی اقامت درمییابند که باید بین زندگی متمدنانه/ و مجرمانه یکی را انتخاب کنند. و آسایش البته در احترام و پایبندی به قوانین است.
نبوی میگوید٬ سامان شهروند هلندیایرانی باید شخصی باشد شبیه دوست بلژیکی و تبهکار او که از بلژیک به هلند فرارکرده است. و تلویحا میگوید ایرانیهای مهاجر دزد هستند. «دنبال هر ایرانی که رفتم٬ گفتند ما مالیات نمی دهیم. ... بعید میدانم ایرانی در کشور دیگر مالیات بدهد».
جای خوشحالی است که چند تن از ایرانیهای مقیم اروپا و آمریکا به یاوهگوییهای نبوی اعتراض کردهاند. و یکی از آنها صریحا و به حق خواهان عذرخواهی نبوی از این اتهامات گشته است.
نبوی ادامه میدهد:
«حالا فرض را بر این میگذاریم کسی پیدایش شده که مالیات میپردازد. واقعیت این است وقتی آمدم٬ کسی به من گفت بیا رادیو زمانه کار کن هر غلطی هم دلت خواست بکن و هر چه دلت خواست بگو. اگر غیر از این بود یعنی اگر به من گفته شده بود که تو در این رادیو فلان چیز را بیان نکن و این یکی را بگو. من دو تا میزدم تو سرشان و اصلاً با آنها کار نمیکردم. دولت هلند به قبر باباش و خانم بئاتریس که ماماناش باشد میخندد که به من بگوید من چه چیزی بنویسم و چه چیزی ننویسم! این دولت به من آزادی داده که حرفام را بزنم یا جلوی حرف زدن من را بگیرد؟ آنها چه حقی دارند که چنین صحبتی بکنند. مالیاتدهنده که نباید من را کنترل کند».
نبوی رفتار سامان را تحریف میکند. سامان نمیخواهد جلوی کسی را بگیرد. او معترض است نه کنترلکننده. او حق دارد چنین صحبتی بکند و در اعتراض خود محق است و مناسبات دمکراتیک جامعهی هلند البته ابزاری را برای پیگیری چنین اعتراضی در اختیار او میگذارد. و همانطور که گفتم امیدوارم که سامان از این ابزار استفاده کند. این بهترین راه بحثکردن با امثال ابراهیم نبوی است.
مریم اقدمی که مناسبات را میشناسد در جواب نبوی میگوید: «درمورد عدم کنترل حق با شماست [!]. اما اینکه میگویید ایرانی مالیات نمیدهد کمی بیانصافی است چون کسی که حقوق در یافت میکند اول مالیات از حقوقاش کم میشود بعد پول به دستاش میرسد».
نبوی: «بیانصافی هم بخشی از کار ماست دیگر خواهر من! واقعیت این است که وقتی اینجا با دوستانم صحبت میکردم از جمع ۲۰ نفر ۱۸ نفر به من راههای فرار از مالیات را نشان دادند».
جای خوشحالی است که مریم اقدمی به طنز نبوی تن در نمیدهد و طوری که از او انتظار میرود بین خود/ و نبوی و دوستاناش خط تمایز میکشد: «اینکه چگونه از مالیاتدادن فرارشود٬ بحث جداگانهای است٬ اما من حتما باید مالیات بدهم».
یکی از خوانندگان به نام شبیر در کامنتی با اشاره به واقعیت مورد نظر نبوی که بین بیستنفراز دوستان ایرانی او هژدهنفر دزد هستند٬ میگوید٬ یک چنین واقعیتی تنها نشان میدهد که نبوی با آدمهای ناجوری دوست است. این واقعا تنها چیزی است که میشود از سخنان نبوی فهمید.
مهدیجامی یک بار از رادیوزمانه به عنوان «رسانهای پایدار برای جامعهی مدنی پایدار» یادکرده بود. به عنوان چراغی که باید آن را روشن نگه داشت.
به قول آلمانیزبانها: دست روی قلب! من از اینکه جامعهی مدنی ایران برای روشن کردن تاریکیها٬ به پرتوپلاهای احمقپسند نبوی محتاج است٬ قلبا متأسفم. >
* این خانم اقدمی نویسندهی سلسله مقالههای مفید در باره «خطاهای استدلال» در وبسایت رادیوزمانه است که احاطهی خوبی بر زبان دارد. «این کامنتها خیلی هم مثبت نبودند» یعنی «برخی از این کامنتها کاملا منفی بودند».
اینکه ماجرا به اینجا کشید که نبوی از طریق یک همهپرسی از مردم بخواهد که چطور آنها را بخنداند٬ به این خاطر بود که اولین برنامه جدید «شبکه ایکس»٬ برنامهای توخالی و لوس از کار درآمد. آنقدر لوس که آدم با خیال راحت میتواند به «کلاغستون» نیکآهنگ کوثر پناه ببرد!
عدهای نسبت به این برنامه واکنش منفی نشان دادهاند. از جمله فردی به نام سامان که تابعیت هلند را دارد و مانند دیگر شهروندان هلندی مالیات میدهد اعتراض کرده بود که: «آقای نبوی! من یک شهروند هلندی هستم. شما دارید با پول مالیات من برنامهای میسازید که نه سر دارد و نه ته. یعنی این سایت یا این رادیو سردبیر ندارد که کیفیت برنامهها را کنترل کند؟ با کمال احترام به شما آقای نبوی.. شما مالیات شهروندان هلندی را آتش میزنید» (+).
برای ایرانیهای قدیمی اینجا این حرف پذیرفتنی است. میتوانم تصور کنم که برای کسانی که مناسبات اروپا را نمیشناسند٬ اغراقآمیز یا حتی تندروانه باشد. اما سامان مانند دیگران بنا بر «وظیفه» مالیات میدهد و این اعتراض «حق» اوست. او با توسل به همین حق میتواند به عنوان مثال به ساخت اتوبانی در هلند اعتراض کند. این از ویژگیهای دمکراسی است: وظیفه حق ایجاد میکند و برعکس.
سامان میگوید «من» صاحب رادیوزمانه هستم و حق اعتراض دارم. البته این جمله را هر ایرانی میتواند به زبان بیاورد. دولت هلند این بودجه را به خاطر عشق به چشم و ابروی نبوی به او نبخشیده است٬ بلکه این امکانات را برای کمک به جامعهی مدنی ایران٬ در اختیار مسئولین رادیوزمانه قرارداده است. آنها به نمایندگی از ما از این امکانات استفاده میکنند. و اعتراض ما به استفادهی نابهجا از آن٬ در واقع اعتراض یک شهروند به "نماینده" خویش است. اینکه ایرانیها از این حق استفاده نمیکنند مسئلهی دیگری است٬ اما این حق را دارند. فرق سامان این است که حق او برای اعتراض به عنوان یک «ایرانیهلندی» مضاعف است.
شخص دیگری در کامنت خود غیرمستقیم به سامان جواب میدهد. رو به سامان حرف نمیزند. از ابراهیم نبوی میخواهد که:
«به آن شهروند به اصطلاح هلندي بفرماييد ماليات كه چه عرض كنم خانه تان را آتش ميزنند اما سكوت ميكنيد از زندگي درغرب فقط ادا درآوردن راياد نگيريد كمي تحمل ديگران بد نيست».
سامان در برابر این حرفهای نامربوط میگوید: «هموطن وطن اولم. من به اصطلاح هلندی نیستم. من یک شهروند هلندی هستم و خانهام را آتش نزدهاند و اگر بزنند سکوت نمیکنم. من با تحمل دیگران مشکل ندارم. این که آقای نبوی در کافه بروند شکلک در بیاورند و چند نفر را بخندانند خیلی هم عالی است. اما اینکه ایشان با پول مالیات مردم این کشور بنشینند جلوی دوربینی که پولش را همین مردم دادهاند و صندلی و استودیویی که مردم این کشور پرداختش کردهاند و شکلک در بیاورند و خیال کنند بامزه هستند مشکل دارم. ... اگر بخواهید در همین هلند این برنامه را زیرنویس کنید و به دانشجویان رشته Film- en televisiewetenschap نشان دهید تا برایتان مفصل تحلیل کنند با مالیاتشان چه آب تو خیاری تحویل مردم داده میشود. ... از چند ایرانی اینجا شنیدم که قصد دارند این جور برنامه ها را ترجمه، زیرنویس یا تایپ کنند و تحویل مسیولان وزارتخانه بدهند ... شاید هم خودم اینکار را کردم».
امیورام که سامان حتما این کار را بکند. مناسبت خوبی است که نبوی و مخاطبین بهبهگوی او یک درس خوب از زندگی در اروپا بگیرند. کمی بفهمند که دمکراسی چطور کار میکند.
نفربعدی آقای داوید: شکایتها رو ببینین : پول! مالیات! دولت هلند! پول مالیات مردم بیچاره و سخت کوش هلند! ... اینگونه انتقادها که تنها «بوی پول» از آن به مشام میرسد، بیش از آنکه گویای «حسن نظر» منتقد باشد بیشتر جنبه «بخل» بخود میگیرد و از مسیر اصلی ان یعنی «سازندگی» خارج میشود!
بیش از آنکه گویای حسن نظر منقد باشد جنبهی بخل به خود میگیرد!
و از مسیر اصل آن یعنی سازندگی خارج میشود!
نبوی اگر میتوانست درصدی از این مسخرگیهای نامربوط را در شبکهی ایکس بگنجاند٬ این برنامه اینقدر – به قول سامان- آبتوخیاری نمیشد. اما این کار ممکن نیست٬ زیرا نبوی فاصلهای را که باید با دوستدارانش داشته باشد٬ ندارد و ذهنیت او با آنها طوری که خواهیم دید همشکل است.
نفربعدی با امضای «یک انسان»: آقای نبوی عزیز من می خواستم از برنامتون انتقاد کنم اما دیدم اینجا یه سری آدم بی جنبه پیام دادن و دیگه نمی دونن چه جوری به همه دنیا بگن سیتیزن هلند شدن و دارن مالیات میدن (همگی ۲ انگشتی برای دوست خوب ۳۰تی زنمون دست بزنید). ادامه
میگوید: نمی دانم باید خودم جلوی دوربین بنشینم یا اینکه یک شخصیت درست کنم؟ شخصیتی مثل علاصغر، علاکبر، حسنی، اعترافکنندگان گرفتار، یا هر شخصیت دیگری. نمی دانم کدامش درست است. از شما می خواهم نظرتان را بگوئید:
میخواهید من نویسنده باشم و برنامهام را بازیگری دیگر اجرا کند؟
میخواهید من برنامه رادیویی اجرا کنم و تصویر تلویزیونی را به بازیگر دیگری بسپارم؟
میخواهید خودم بازیگر نوشتهام باشم؟
میخواهید یک تیپ تازه بسازم تا نقش او را بازی کنم؟
میخواهید دو یا سه تیپ درست کنم و من و بازیگرانی دیگر این نقشها را بازی کنند؟
از شما میخواهم به من نظر بدهید، بگویید کدام را بیشتر دوست دارید.