این‌که ماجرا به این‌جا کشید که نبوی از طریق یک همه‌پرسی از مردم بخواهد که چطور آن‌ها را بخنداند٬ به این خاطر بود که اولین برنامه جدید «شبکه‌ ایکس»٬ برنامه‌ای توخالی و لوس از کار درآمد. آنقدر لوس که آدم با خیال راحت می‌تواند به «کلاغستون» نیک‌آهنگ کوثر پناه ببرد!

عده‌ای نسبت به این برنامه واکنش منفی نشان داده‌اند. از جمله فردی به نام سامان که تابعیت هلند را دارد و مانند دیگر شهروندان هلندی مالیات می‌دهد اعتراض کرده بود که: «آقای نبوی! من یک شهروند هلندی هستم. شما دارید با پول مالیات من برنامه‌ای می‌سازید که نه سر دارد و نه ته. یعنی این سایت یا این رادیو سردبیر ندارد که کیفیت برنامه‌ها را کنترل کند؟ با کمال احترام به شما آقای نبوی.. شما مالیات شهروندان هلندی را آتش می‌زنید» (+).

برای ایرانی‌های قدیمی این‌جا این حرف پذیرفتنی است. می‌توانم تصور کنم که برای کسانی که مناسبات اروپا را نمی‌شناسند٬ اغراق‌آمیز یا حتی تندروانه باشد. اما سامان مانند دیگران بنا بر «وظیفه»  مالیات می‌دهد و این اعتراض «حق» اوست. او با توسل به همین حق می‌تواند به عنوان مثال به ساخت اتوبانی در هلند اعتراض کند. این از ویژگی‌های دمکراسی است: وظیفه حق ایجاد می‌کند و برعکس.

سامان می‌گوید «من» صاحب رادیوزمانه هستم و حق اعتراض دارم. البته این جمله را هر ایرانی می‌تواند به زبان بیاورد. دولت هلند این بودجه را به خاطر عشق به چشم و ابروی نبوی به او نبخشیده است٬ بلکه این امکانات را برای کمک به جامعه‌ی مدنی ایران٬ در اختیار مسئولین رادیوزمانه  قرارداده است. آن‌ها به نمایندگی از ما از این امکانات استفاده می‌کنند. و اعتراض ما به استفاده‌ی نابه‌جا از آن٬ در واقع اعتراض یک شهروند به "نماینده" خویش است. این‌که ایرانی‌ها از این حق استفاده نمی‌کنند مسئله‌ی دیگری است٬ اما این حق را دارند. فرق سامان این است که حق او برای اعتراض به عنوان یک «ایرانی‌هلندی» مضاعف است.

شخص دیگری در کامنت خود غیرمستقیم به سامان جواب می‌دهد. رو به سامان حرف نمی‌زند. از ابراهیم نبوی می‌خواهد که:

«به آن شهروند به اصطلاح هلندي بفرماييد ماليات كه چه عرض كنم خانه تان را آتش ميزنند اما سكوت ميكنيد از زندگي درغرب فقط ادا درآوردن راياد نگيريد كمي تحمل ديگران بد نيست».

سامان در برابر این حرف‌های نامربوط می‌گوید: «هموطن وطن اولم. من به اصطلاح هلندی نیستم. من یک شهروند هلندی هستم و خانه‌ام را آتش نزده‌اند و اگر بزنند سکوت نمی‌کنم. من با تحمل دیگران مشکل ندارم. این که آقای نبوی در کافه بروند شکلک در بیاورند و چند نفر را بخندانند خیلی هم عالی است. اما اینکه ایشان با پول مالیات مردم این کشور بنشینند جلوی دوربینی که پولش را همین مردم داده‌اند و صندلی و استودیویی که مردم این کشور پرداختش کرده‌اند و شکلک در بیاورند و خیال کنند بامزه هستند مشکل دارم. ... اگر بخواهید در همین هلند این برنامه را زیرنویس کنید و به دانشجویان رشته Film- en televisiewetenschap نشان دهید تا برایتان مفصل تحلیل کنند با مالیاتشان چه آب تو خیاری تحویل مردم  داده می‌شود.  ... از چند ایرانی اینجا شنیدم که قصد دارند این جور برنامه ها را ترجمه، زیرنویس یا تایپ کنند و تحویل مسیولان وزارتخانه بدهند ... شاید هم خودم اینکار را کردم».

امیورام که سامان حتما این کار را بکند. مناسبت خوبی است که نبوی و مخاطبین به‌به‌گوی او یک درس خوب از زندگی در اروپا بگیرند. کمی‌ بفهمند که دمکراسی چطور کار می‌کند.

 نفربعدی آقای داوید: شکایتها رو ببینین : پول! مالیات! دولت هلند! پول مالیات مردم بیچاره و سخت کوش هلند! ... اینگونه انتقادها که تنها «بوی پول» از آن به مشام میرسد، بیش از آنکه گویای «حسن نظر» منتقد باشد بیشتر جنبه «بخل» بخود میگیرد و از مسیر اصلی ان یعنی «سازندگی» خارج میشود!

 بیش از آن‌که گویای حسن نظر منقد باشد جنبه‌ی بخل به خود می‌گیرد!

و از مسیر اصل آن یعنی سازندگی خارج می‌شود!

نبوی اگر می‌توانست درصدی از  این مسخرگی‌های نامربوط را در شبکه‌ی ایکس بگنجاند٬ این برنامه این‌قدر – به قول سامان- آب‌توخیاری نمی‌شد. اما این کار ممکن نیست٬ زیرا نبوی فاصله‌ای را که باید با دوست‌دارانش داشته باشد٬ ندارد و ذهنیت او با آن‌ها طوری که خواهیم دید هم‌شکل است.

نفربعدی با امضای «یک انسان»: آقای نبوی عزیز من می خواستم از برنامتون انتقاد کنم اما دیدم اینجا یه سری آدم بی جنبه پیام دادن و دیگه نمی دونن چه جوری به همه دنیا بگن سیتی‌زن هلند شدن و دارن مالیات میدن (همگی ۲ انگشتی برای دوست خوب ۳۰تی زنمون دست بزنید). ادامه

+   2008/9/24   12:43   مانی ب.  |