سلام بچه­های خوبم.

امروز عباس معروفی در برنامه­ای با عنوان «نویسنده» شما را سرگرم خواهد کرد.

- خوب عباس عزیز، می­خوای در این برنامه چیکار کنی؟

- در همين برنامه‌ی "نويسنده" است که می‌خواهم آنچه را از نوشتن می‌دانم در اختيار بچه‌هام بگذارم.

 

                 

 

 

* توجه! این برنامه برای بچه­های زیر شش­سال تهیه شده است. از آوردن بزرگسالان خودداری فرمایید!

     مدیریت رادیو زمانه مهدی جامی

 

+   2006/8/22   10:28   مانی ب.  | 


درباره شرکت ارتش آلمان  در نیروهای صلح سازمان ملل بحث­های داغی در آلمان درگرفته است. عده­ای مخالف فرستادن سربازان آلمانی به جنوب لبنان هستند. معتقدند یهودی­ها بنا به دلایل تاریخی  تجربه خوبی با «سرباز تفنگ­به­دست آلمانی» ندارند. عده­ای دیگر به دلیل «مسئولیت تاریخی آلمان در برابر یهودیان» خواهان شرکت نظامیان آلمان در نیروهای صلح هستند. عده­ای دیگر نیز با فرستادن سربازان موافق­ هستند، به این شرط که آنان نه در جنوب لبنان، بلکه در نواحی مرزی سوریه و لبنان مستقر گردند، یا وظیفه کنترل مرزهای آبی را به عهده بگیرند.

نوشته زیر مطلبی در ارتباط با همین مباحث از Peter Strutynski  سخنگوی Friedensratschlag (انجمن صلح دانشگاه كاسل) که در روزنامه آلمانی «یونگه ولت» چاپ شده است:

 

 

جدلی که حول و حوش شرکت ارتش آلمان در خاورمیانه در بین احزاب ائتلاف دولتی و بین احزاب اپوزیسیون لیبرال­ها و سبزها درگرفته است، از کنار مشکل واقعی رد می­شود – و همزمان رسواکننده است.

استدلالی که اغلب ارایه می­شود این است: به هیچ­وجه نباید اجازه داد سرباز آلمانی در موقعیتی قراربگیرد که مجبور به تیراندازی به سربازان اسرائیلی شود. این استدلال به دلایل متعددی اشتباه است. اول این­که به طور ناخواسته فقدان بی­طرفی آلمان در مشکل خاورمیانه را عیان می­سازد. تا زمانی که برلین به صورت یک­طرفه موضع اسرائیل و آمریکا را می­پذیرد، نه می­تواند میانجی باشد، نه واسطه و نه عضو فعال یک نیروی بین­المللی صلح در منطقه­ای بحران­زده. به عنوان مثال به همین­خاطر به ذهن کسی خطور نمی­کند که در چنین موقعیتی از نیروهای نظامی آمریکایی استفاده کند.

دوم این­که در این استدلال نوعی نژادپرستی پنهان است زیرا درحالت معکوس چنین می­گوید: می­شود به سوی همه، اعم از عرب­ها، حزب­اللهی­ها، سربازان لبنانی، "تروریست­"های حماس تیراندازی  کرد، فقط تیراندازی به سربازان اسرائیلی «تابو» است. و این درس ناکامل و محدودی از حوادث تاریخ آلمان است. از تاریخ تأسف­انگیر آلمان و نابودی میلیون­ها یهودی و خصوصا رفتار با اقوام اسلاوی به عنوان «انسان­های پست» بایستی این درس مهم کسب شود: آلمان اجازه ندارد انسان­هایی را که رنگ پوست، ملیت و مذهب دیگری دارند، به عنوان انسان­هایی با ارزش کمتر رده­بندی کند. آلمان باید حق زندگی را برای همه انسان­ها با ارزش و والا بشمارد.

و سوم این­که، سیاست­مداران برلین طوری رفتار می­کنند که انگار تنها نظامیان آلمانی می­توانند به لبنان تخریب­شده کمک کنند. هزینه­ای که قرار است صرف مأموریت یک گروه نظامی گردد، خیلی بیشتر برای سازندگی غیرنظامی مناسب است. دولت آلمان از نظر اخلاقی و سیاسی موظف است در زمینه غیرنظامی به لبنان کمک کند، خصوصا این­که این دولت مطلقا هیچ تلاشی جهت جلوگیری از لشکرکشی اسرائیل به لبنان نکرد.

قطعنامه ١٧٠١ سازمان­ملل از شرکت­کنندگان در نیروی کلاه­آبی­هایی که قرار است حافظ امنیت در مرزهای اسرائیل و لبنان باشند، خواستار بی­طرفی آنان است. بخشی از نیروهای نظامی لبنان که به سوی جنوب در حرکت است از ادغام اعضای حزب­الله در این ارتش تشکیل خواهد شد. در غیر این صورت ارتش لبنان قادر به فعالیت نخواهد بود. وظیفه آلمانی­ها این است که با این ارتش همکاری کنند، پیش­شرط این­ همکاری بی­طرفی است و ارتش آلمان بی­طرف نیست. وزیر امور خارجه اشتاین­مایر با لغو سفر خود به سوریه نشان داد که آلمان در خاورمیانه آشکارا جانب اسرائیل و آمریکا را می­گیرد.

.

+   2006/8/20   18:27   مانی ب.  | 


  اسرائیل و لبنان:

 آلفرد گروسر: جنایت جنگی اسرائیل

  آغاز خاتمه اسرائیل

  جستجوی وطن در ذهنیت یهودی

  اسرائیل اجازه آدمکشی دارد

 استراتژی آشکار اسرائیل

 هدف واقعی جنگ اسرائیل علیه فلسطین و لبنان

 

 حادثه سازی هدف مند

 باز هم درباره حوادث اخیر خاورمیانه (مصاحبه با چامسکی)

 آشنایی من با «گیلاد شالیت» (سرباز اسرائیلی اسیر)

 

اسرائیلی ها کاملا دیوانه شده اند

 رسانه ها و اسرائیل

 تظاهرات ضدجنگ در اسرائیل

 

حمله سیستماتیک اسرائیل به آمبولانس­های لبنانی

 ژنرال کلارک: حمله به لبنان ٢٠٠١ طرح­ریزی شده بود

 

اسرائیل چه می­خواهد؟ 

 

چامسکی: مقابله با حماس و حزب الله (وبلاگ لیلا)

اروپایی­ها عملیات نظامی اسرائیل در لبنان را موجه نمی­دانند:

اکثریت شهروندان سه کشور بزرگ اروپا، فرانسه، آلمان و انگلیس حمله نظامی اسرائیل به حزب­الله و لبنان را ناموجه می­دانند. و برعکس، اکثریت آمریکایی­ها نظر دیگری دارند. دیروز انستیتوی نظرسنجی بلژیکTNS opinion نتایج پژوهش خود را منتشر کرد.

 

شدیدترین دید انتقادی نسبت به این عملیان متعلق به فرانسویان است که ٦٦٪ آنان رفتار اسرائیل را ناموجه می­دانند. در نظر نیمی­ از اینان حتی این رفتار «کاملا ناموجه» است. آلمانی­ها و انگلیسی­ها رتبه دوم و سوم را به خود اختصاص داده­اند. ٦٥٪ آلمانی­ها و ٤٦٪ انگلیسی­ها عملیات مذکور را ناموجه می­دانند.

برای مقایسه:

٤٥٪ آمریکایی­ها از عملیات اسرائیل دفاع می­کنند و ٣٤٪ آن را موجه نمی­دانند.

 

در نظرسنجی همچنین پرسیده شده است که آیا اسرائیل به اهداف جنگی خود، نابودی یا تضعیف قابل­توجه حزب­الله رسیده است یا نه؟

٦٩٪ فرانسوی­ها، همین­طور ٦٩٪ آلمانی­ها، ٤٧٪ انگلیسی­ها و ٣٧٪ آمریکایی­ها به این پرسش پاسخ منفی داده­اند.

در مقابل، ٢٦٪فرانسوی­ها، ١٩٪ آلمانی­ها، ٢١٪ انگلیسی­ها و ٤٠٪ آمریکایی­ها معتقد به  شکست حزب­الله هستند.

بنا بر داده­های همین نظرسنجی، تمایل به هوادارای از اسرائیل نزد مردان و مسن­ترها بیشتر یافت می­شود، حال آن­که زن­ها و جوانترها عملیات جنگی اسرائیل را ناموجه می­دانند.

 

 

از روزنامه اتریشی استاندارد 

 

.

+   2006/8/18   10:43   مانی ب.  | 


درباره اسرائیل، لبنان و فلسطین

 متن اصلی به آلمانی در وبسایت ZNet

(بنا به تذکر دوستان، برعکس آنچه در وبسایت آلمانی بالا آمده است این مصاحبه را کاوه افراسیابی با چامسکی انجام داده است).

با این استدلال که حمله نظامی اسرائیل به لبنان از نظر حقوقی و اخلاقی موجه است، موافق هستید؟

خود این حمله که در طی آن جنایات جنگی شدیدی به وقوع پیوست، به طور جدی نقض حقوق بین­الملی را به نمایش می­گذارد. یعنی که هیچ توجیه حقوقی موجود نیست.

اسارت یا کشتن سربازان اسرائیلی در آن سوی مرزها به عنوان جنایتی بزرگ می­بایستی "توجیه اخلاقی" حمله نظامی مذکور باشد. اما ما دقیقا می­دانیم که اسرائیل، آمریکا و دیگر دولت­های غربی، هم­چنین جریان­های اصلی عقاید منتشر شده در غرب یک کلمه از این «توجیه» را جدی نمی­گیرند. انعطاف آنان در برابر جنایات اسرائیل در لبنان که مورد پشتیبانی آمریکا است، مدت­هاس این را به اندازه کافی ثابت کرده است- غیر از حمله اخیر، چهار هجوم اسرائیل به لبنان، اشغال ٢٢ساله که خلاف قطعنامه­ سازمان ملل بود و آدم­ربایی و آدم­کشی مکرر.

من فقط یک سئوال طرح می­کنم که هر رسانه­ای بایستی به آن جواب بدهد: نصرالله کی به رهبری رسید؟ جواب: زمانی که اسرائیل جنایت خود در لبنان (١٩٨٢) را به آن­جا کشاند که شیخ عباس موسوی، همسر و فرزندش را به وسیله راکتی که از یک هلیکوپتر آمریکایی شلیک شده بود، به قتل برساند. در پی این حادثه نصرالله جانشین وی گشت. این فقط یک مثال از مثال­های بی­شمار است. هواداری ٧٠٪ لبنانی­ها از اسارت سربازان اسرائیلی توسط حزب­الله به منظور تبادل آن­ها با زندانیان لبنانی بی دلیل نیست. موج خشونت­های اخیر صحت این نتیجه را به طرزی دراماتیک تأکید می­کند. می­گویند آغاز خشونت ٢٥ ژوئن مصادف با اسارت سرباز اسرائیلی گیلاد شالیت بود. همه بازنگری­های منتشره در غرب این واقعه را شروع ماجرا معرفی می­کنند. اما یک روز پیش از آن سربازان اسرائیلی دو غیرنظامی (یک پزشک و برادر او) را در غزه ربوده و آن­ها را ماننده تعداد بی­شماری فلسطینی دیگر در اختیار شبکه زندان­های اسرائیل گذاشته بودند. خیلی­ها بدون کیفرخواست در این زندان­ها حبس شده­اند و این یعنی آدم­­ربایی. ربودن غیرنظامیان در مقایسه با ربودن سربازان جنایت بسیار بزرگ­تری است. واکنش غرب به آدم­ربایی اسرائیل عجیب بود. چند اظهارنظر آبکی و سکوت. این ماجرا برای رسانه­های مهم حتی دارای این ارزش نبود که از آن نامی ببرند. تنها همین امر به طرز خشنی آشکار می­کند که برای گسترش حملات در غزه و تخریب لبنان توجیه اخلاقی­یی موجود نیست. فریاد اعتراض نمایشی غرب به آدم­ربایی فریبی طعنه­آمیز است.

 

در باره حق دفاع اسرائیل­ از خودخیلی حرف زده می­شود. دفاع درمقابل دشمنانی که از خروج اسرائیل از غزه سؤاستفاده کرده­ و باعث آغاز درگیری اخیر بین اسرائیل و اعراب شدند. با این حرف موافق هستید؟

طبیعی است که اسرائیل حق دارد از خود دفاع کند. اما هیچ کشوری حق ندارد از مناطق اشغالی "دفاع" کند. حتی روزی که دادگاه جهانی بنای "دیوار جداکننده" را محکوم کرد، یکی از قضات آمریکایی «یودگه بورگنتال» کلیه قسمت­های آن را که به هدف حفظ امنیت شهرک­های اسرائیلی ساخته شده است نقض قوانین بین­المللی حقوق انسانی نامید، زیرا موجودیت خود این شهرک­ها غیرقانونی است.

بر اساس اعلام آشکار اسرائیل خروج یکی­دوهزار از شهرک­نشین های غیرقانونی از غزه بخشی از نقشه گسترش شهرک­ها در نواحی غربی رود اردن بود. در این میان اولمرت با پشتیبانی واشنگتون  به این نقشه شکل خاص داده است، به منزله برنامه­ای با هدف تصاحب اراضی با ارزش ناحیه و منابع آن (پیش از هرچیز منابع آبی)، همین­طور تقسیم مناطق این نواحی به بخش­هایی جدا از هم، و منقطع­گشته از باقی­مانده غم­انگیزی از اورشلیم که برای فلسطینی­ها به­جا می­ماند. همه فلسطینی­ها زندانی می­شوند که اسرائیل بتواند دره جردن را به تملک خود درآورد، و غزه نیز به صورت زندانی خواهد ماند که اسرائیل هرطور دلش خواست با آن رفتار کند.

آمریکا و اسرائیل غزه و ساحل غربی رود اردن را به صورت یک کل واحد می­بینند. به این دلیل اسرائیل اشغال غزه را رها نمی­کند. اسرائیل نمی­تواند به «دفاع از خود» استناد کند، زیرا که سروکار ما با سرزمینی است در بخشی از فلسطین که اسرائیل در اشغال خود دارد. این آمریکا و اسرائیل هستند که به طرز رادیکال قوانین حقوق بین­المللی را نقض می­کنند. و امروز می­کوشند نقشه­های قدیمی خود را مبنی بر نابودی حقوق ملی فلسطینی­ها به صورت نهایی عملی کنند.

 

در جنگ علیه لبنان آمریکا با آتش­بس فوری مخالف بود، با این استدلال که چنین آتش­بسی به معنای بازگشت به موقعیت قبلی است. به­جای آن ما امروز شاهد اشغال دوباره بخشی از لبنان هستیم، یعنی به نوعی «بازگشت به موقعیت قبلی» (اشغال دوباره لبنان). لبنان درنتیجه این درگیری­ها به سرعت در اغتشاش کامل سیاسی فرومی­رود. سیاست آمریکایی­ها درست است؟

بله، در نظر طرفداران بازگذاشتن دست اسرائیل برای اعمال سلطه خود در منطقه، و مخالفین اعتراض به سلطه اسرائیلی که کمر به نابودی فلسطین بسته است. اسرائیل به یک پایگاه نظامی خارجی و یک مرکز تکنولوژی پیشرفته برای آمریکا تبدیل شده است. یکی از جنبه­ها مثبت این واقعیت برای آمریکا و اسرائیل این است که اگر تصمیم بگیرند به ایران حمله کنند، موانع بازدارنده­ای که در لبنان موجود است، نابود خواهد شد. شاید امیدوار هستند که رژیم دست­نشانده­ای را در لبنان سرکار بیاورند، رژیمی شبیه به آن­چه آریل شارون در  پس از حمله به لبنان (١٩٨٢) درپی ایجاد آن بود. شارون در آن زمان بخش­های بزرگی از لبنان را تخریب کرد و بین پانزده و بیست­هزار انسان را کشت.

 

پایان بحران "دولبه"ی لبنان و سرزمین­های اشغالی در کوتاه مدت و در درازمدت چگونه خواهد بود؟

مجهولات زیاد هستند و کمتر می­شود این را پیشبینی کرد. به احتمال زیاد یکی از نتایج افزایش ترور به روش «جهادی» خواهد بود، سوار بر موجی از خشم و نفرت علیه آمریکا، اسرائیل و انگلیس که دنیای عرب و جهان اسلام را خواهد گرفت. آمریکا و اسرائیل یقینا چنین واکنشی را از پیش می­دانند. نتیجه دیگر این که نصرالله، صرف­نظر از این­که زنده بماند یا کشته شود، به نماد با اهمیت مقاومت در مقابل خشونت مهاجمانه آمریکا و اسرائیل تبدیل خواهد شد. همین حالا حزب­الله از حمایت ٨٧٪ از لبنانی­ها برخوردار است. مقاومت حزب­الله چنان به مباحث عمومی دامن زد که اصلی­ترین متحد آمریکا یعنی پادشاه عربستان عبدالله که هیچ­گاه به خود اجازه حمله به آمریکا را نمی­دهد، چنین بگوید:

«اگر گزینه صلح به وسیله برتری­جویی اسرائیل حذف شود، تنها گزینه باقی­مانده جنگ است، و هیچ­کس نمی­تواند نتایج آن را برای منطقه از پیش ببیند، جنگ­ها و درگیری­هایی که هیچ­کس از آن­ها مصون نخواهد ­ماند، حتی آن­هایی که نیروی نظامی­شان آن­ها را وسوسه می­کند با آتش بازی کنند».

 

برای خاتمه­دادن به خصومت­ها و ایجای صلحی دایمی چه اقداماتی را توصیه می­کنید؟

- اقدامات اساسی مشخص است: آتش­بس و تبادل اسرا، خروج ارتش اشغال­گر، ادامه "گفتگوی ملی" لبنان، توافق گسترده بین­المللی سر راه حل "دوکشور"ی اسرائیل/فلسطین. سی­سال است که آمریکا و اسرائیل جلوی این راه حل را گرفته­اند.

البته اقدامات خیلی بیشتری موجود است، اما این موارد اصلی­ترین آن­ها هستند.

 

 

ترجمه: مانی ب.

استفاده از نوشته بالا آزاد است.

                                                                                  

+   2006/8/17   10:32   مانی ب.  | 


اثری از نگین احتسابیان

                                                                    *

 

می­شود «شهروند جهان» بود:

نقطه الف:

«درد مشترک مال آدم هايی که در يک منطقه­ی مشخص با سابقه­ی تاريخی و اجتماعی مشخص زندگی می­کنند نيست. درد مشترک مال آدمهايی است که اندازه­ی هم فکر می کنند».

 

                                                                 *

و به یک قطعه دیگر از آرشی شپ به نام «People» گوش کنید:  «موسیقی در ٤دیواری»

 

.

+   2006/8/16   12:41   مانی ب.  | 


آن­چه در زیر می­خوانید ترجمه مصاحبه­ی رادیو آلمان است با روشنفکر و نویسنده فرانسوی – یهودی آلفرد گروسر Alfred Grosser  در ارتباط با حمله اسرائیل به لبنان. مصاحبه­کننده: Joachim Scholl

 

آلفرد گروسر انتقاد شدید خود به اقدامات اسرائیل در لبنان را مورد تأکید قرارداد: دولت اورشلیم باید در روش مبارزه با حزب­الله تجدیدنظر کند. هر بمب اسرائیلی شمار بیشتری از لبنانی­ها را به سوی این نیروی شبه­نظامی اسلامی و رادیکال می­راند.

علی­رغم تلاش­های دیپلماتیک زیاد جنگ در لبنان هنوز ادامه دارد. در باره اقدام اسرائیل عقاید متفاوت­ است. هر کسی حق دفاع از خود را می­فهمد، اما تأثیر بمباران ناچیز بوده است. صدها غیرنظامی قربانی شده­اند، ده­ها هزار در حال فرار هستند. آلفرد گروس در این باره (به نقل از روزنامه "وست دویچه تسایتونگ") می­گوید: کاری که اسرائیل می­کند هیچ­چیز نیست جز جنایت جنگی.

 

                           *

 

- آقای گروسر، روزبخیر!

- روزبخیر.

- شما یهودی­تبار هستید، نه؟

- بله. بنا بر عقاید هیتلر یک یهودی ١٠٠٪ هستم.

- یک روشنفکر شناخته شده اروپایی که سخن او وزنه­ای محسوب می­شود! سخنان شما در اسرائیل هم شنیده می­شود، می­خواهید به چه هدفی برسید؟

- به این هدف که آلمانی­ها بیدار شوند، به این هدف که نگویند «تلاش­های دیپلماتیک در جریان است»، بلکه بپرسند: چرا اروپا سکوت کرده است؟

بوش کاملا پشت سر اسرائیل است، اما اروپا نباید در باره جنایاتی مثل آن­چه در لبنان می­گذرد سکوت اختیارکند. اروپا باید بگوید که نابودکردن کشوری با شهرهایش، تخریب نیروگاه­های برق و فرودگاه آن، جلوگیری از تردد کشتی­ها به بنادر آن، به بهانه جنگ با حزب­الله باطل و ناموجه است.

- حزب­الله دایما از جنوب لبنان به اسرائیل حمله می­کرد. ربوده­شدن سربازان اسرائیلی کاسه صبر دولت اسرائیل را سربرد. آیا انتظار یک واکنش شدید نمی­رفت؟ آیا در این میان حزب­الله مسئولیتی در گسترش درگیری ندارد؟

- بله، البته. اما به عنوان مثال آن­ها خواهند گفت، در موقعیت­های جنگی سربازان ربوده­شده، اسیر جنگی هستند که معمولا با اسرای دیگر تبادل می­شوند. اگر موقعیت جنگی نیست، پس این بمباران­ها به چه معنی است؟ و اگر سربازان اسرائیلی به گروگان­ گرفته شده­اند، پس سروکار ما تنها با گروگانگیری است، و اگر مسئله گروگانگیری است، پس جنگ نیست.

- قابل فهم است که ما در آلمان نامطمئن هستیم. ما در مقابل تروریسم طرف اسرائیل را می­گیریم و شاهد انفجار بمب­هایی می­گردیم که غیرنظامیان را نابود می­کند. این وحشتناک است. شما اشاره­ای کردید، اما دولت آلمان باید تا چه حدی آشکارا در برابر جنگ موضع بگیرد؟

- بله، دولت باید چنین موضعی اتخاذ کند، اما آلمانی­ها اجازه می­دهند که دایما مرعوب­شان کنند. در فرانسه­ هم وضع به همین منوال است. از دخالت انسان­گرایانه به نفع غیرنظامیان حرف می­زنند اما بیمارستان­های بمباران شده­، نایابی داروجات، و تشنگی و گرسنگی­یی را که در راه است، نادیده گرفته می­شود. از جمله دلایل سقوط جمهوری چهارم فرانسه در سال ١٩٦٨ فریادی بود که علیه جنایات جنگی فرانسه بلند شد. هدف یکی دو بمب­ی که روی یکی از روستاهای تونس انداخته شد مبارزان آزادی­خواه الجزایری بودند که در آن­جا سنگر گرفته بودند. آن روزها این اقدام یک جنایت جنگی محسوب می­شد، اما  اندازه آن­چه در لبنان اتفاق می­افتد هزاربرابر عملی بود که فرانسوی­ها مرتکب شده بودند.

- هفته گذشته کارشناس سیاسی اسرائیلی «شلومو آوینری» همین­جا در برنامه­ فرهنگی رادیو آلمان می­گفت که دنیا به این­که اسرائیل هرروز زیر آتش باشد عادت کرده است. چیزی تقریبا شبیه به این: «دو تا سه راکت در روز که چیزی نیست ...». می­گفت، تصور کنید که آلمان در یک چنین موقعیتی می­بود. البته سخن آوینری پلمیک تندوتیزی است، اما او انگشت خود را روی زخم می­گذارد. آیا ما اصلا حق داریم به اسرائیل انتقاد کنیم؟

- بله، طبیعی است که حق دارید. مخالفت با هیتلر فقط به خاطر ضدسامی­گری و اردوگاه آشویتس نبود. مخالفت با هیتلر به خاطر تحقیر همه انسان­هایی بود که آلمانی نبودند. ده­ها سال است که اسرائیل به طور مستمر در نوار غزه به خود حق می­دهد هر کسی را که خواست به قتل برساند و به هرکجا که خواست حمله کند. و اگر کسی در آلمان بگوید، اسرائیل تحت بمباران است، غزه دایما زیر آتش قرار دارد و تحقیر دایمی فلسطینی­ها شدید است، روزنامه­ها حرف او را سانسور می­کنند. به عنوان مثال مسئولان برنامه تلوزیونی «فکوس» (Focus) سخنان مرا سانسور کردند، زیرا در باره کتابی که می­بایستی صحبت می­کردم، حرف زدم. از کتابی به قلم یکی از دوستانم «روپرت نوی­دک» به نام «دیگر نمی­خواهم سکوت کنم» که درباره سرنوشت فلسطینی­ها است. 

- میخائیل شتورمر در کتاب خود که در ماه آگوست منتشر می­شود، می­گوید که حزب­الله خروج اسرائیلی­ها از جنوب لبنان در سال ٢٠٠٠ را نشانه ضعف اسرائیل تعبیر کرد. غربی­ها از این عقب­نشینی به عنوان "سیگنال­صلح" قدردانی کردند. اما این نشانه­ها از سوی اسرائیل، همین­طور خروج از نوارغزه نتوانست موقعیت­ را بهبود بخشد.

- عکس قضیه هم کاملا صحیح است. به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی عرفات برای فلسطینی­ها چه به ارمغان آورد؟ ایجاد یک دولت فلسطینی چه فایده­ای داشت؟ اسرائیلی­ها از همان ابتدا هیچ ابزاری در اختیار آن­ها نگذاشتند، حتی در پی عملیات فلسطینی­ها در خاک اسرائیل، به­جای کمک به پلیس فلسطین به آن­ها تیراندازی می­کردند. این لیست را می­شود طولانی­تر کرد.

اما مسئله امروز، مسئله با اهمیت امروز این است که کشوری به سمت نابودی کامل می­رود. دیروز در پاریس تظاهرات بزرگی در همبستگی با لبنان برگزار شد. فرانسه و لبنان روابط زیادی دارند. متأسفم که رئیس­جمهور ما فقط به کمک­های انسان­دوستانه اکتفا می­کند و می­گوید، باید آن­چه را که می­توان نجات داد، نجات داد، و نمی­گوید، نابودی یک کشور تحمل­ناپذیر است.

- به عنوان شهروند فرانسوی روی این سخن شما با ژاگ ژیراک است، اما به­طور کلی رفتار اروپایی­ها را چگونه ارزیابی می­کنید؟ آیا رفتار آن­ها پرتأخیر است؟

- بله، زیادی تأخیر دارند، زیادی سکوت می­کنند، زیادی مواظب­ هستند که مرتکب عملی که مخالف جرج بوش است نشوند. و بوش کاملا از راهی که رئیس­جمهورهای دیگر آمریکا رفته­اند خارج شده است. مثل کارتر یا وزیر امور خارجه­ای مثل کیسینجر که جهت میانجی­گری کوشیدند. امروز وقتی رئیس­جمهور آمریکا اعلام می­کند که هر قطعنامه­ای را که به نوعی اسرائیل را محکوم کند، وتو می­کند دیگر از میانجیگری خبری نیست. و ده­ها سال است که در این جور مواقع یا سروکارمان با وتوی آمریکا است، یا اسرائیل که خود به برکت وجود سازمان ملل تأسیس شده است، قطعنامه­های این سازمان را رعایت نمی­کند. و حالا گفته می­شود: دولت لبنان به وظیفه خود در ارتباط با اجرای قطعنامه سازمان ملل عمل نکرده است! اما کدام کشور آغازکننده بی­اعتنایی به قطعنامه­های سازمان ملل است؟

- خلع­سلاح حزب­الله توسط یک نیروی نظامی وابسته به سازمان ملل را چگونه ارزیابی می­کنید؟

- خوب، یک چنین چیزی پیش از قطع درگیری­ها قابل تصور نیست. و اسرائیل هم که می­گوید، اول می­بایستی که به اهداف جنگی خود برسد. اما این چگونه ممکن است، وقتی که هر بمب اسرائیل عده دیگری از لبنانی­ها را به هواداری از حزب­الله برمی­انگیزد؟ اسرائیل نمی­خواهد بپذیرد که تحقیر مردم لبنان و حملات به این کشور نزد آسیب­دیدگان چقدر نفرت ایجاد می­کند.

در دوران جنگ الجزایر من علیه آن مبارزه می­کردم با این­که خودم فرانسوی هستم. همین­طور که امروز اسرائیل را مورد نقد قرار می­ده، چون یهودی­ام. آن روزها طرف­دار کشیش کاتولیک الجزیره بودم که می­گفت تخریب هر دهکده یا قتل هر بی­گناه موجب ازدیاد تروریست­ها می­گردد. آن روزها دولت ما، مثل دولت امروز اسرائیل، اعلام می­کرد، اول می­بایستی که طرف مقابل از عملیات خود دست­ بردارد، تا ما اقدامات خود را خاتمه دهیم.

- خوب، امروز خط­کشی­ها و مواضع محکم­تر شده است. به نظر می­رسد تلاش­های دیپلماتیک کمتر از آن هستند که بتوانند بحران را مهار کنند. خواست شما از اسرائیل چیست؟

- باید از دولت اسرائیل خواهان یک تغییراندیشه بود. مقامات مسئول اسرائیل بایستی بیاندیشند که طرف مقابل هم انسان­هایی هستند که می­شود با آن­ها گفتگو کرد، که باید موقعیت آن­ها را حس کرد، نه این­که آن­ها را دایما تحقیر نمود. در همین ارتباط هم گفتم که شخصی مثل «دانیل بارن­بویم» (رهبر ارکستر) خیلی بیشتر از آریل شارون به صلح خدمت کرد.

- به کمک ارکسترش؟

- بله.

- حال این نوع تلاش­های فرهنگی به نظر پوچ می­رسد.

- بله، اما او حداقل چنین کاری را آغاز کرد. اگر آن­ها همکاری کنند، رابطه بین کسانی که با هم درحال جنگ هستند، رابطه کسانی که نمایندگان آن­ها با یکدیگر می­جنگند و فکر می­کنند که با بمب می­توانند صلح ایجاد کنند بهبود می­یابد. تا به حال کسی با بمباران مشکلی را حل نکرده است، الا از طریق نابودی طرف مقابل، اما در این مورد مشخص، لبنان طرف مقابل اسرائیل نیست.

- امروز این معضل در یک چهارچوب ژئوپلیتیک بزرگ مطرح است، سوریه و ایران روی این آتش «سوپ» خودشان را می­پزند. در این صورت بچگانه نیست که از اسرائیل بخواهیم نوبت را به کبوتر صلح بدهد؟

- چرا بچگانه؟ ٤٠ سال است که موقعیت در منطقه ناامن است. چطور می­توان بدون اعتماد به امنیت رسید؟ و شانس به­وجودآمدن اعتماد هر روز کمتر می­شود. و وقتی که به عنوان مثال با شهروندان مسلمان اسرائیل بدرفتاری می­شود، وقتی که آن­ها مورد تحقیر قرار می­گیرند، پیشرفتی به سوی آینده صورت نمی­گیرد.

 

ترجمه: مانی ب.

استفاده از متن بالا آزاد است.

قسمت دوم مصاحبه با چامسکی را در وبلاگ لیلای لیلی بخوانید.

.

+   2006/8/12   11:46   مانی ب.  | 


نوشته زیر ترجمه مصاحبه­ای است با یاکوب رابکین درباره رابطه بین صهیونیسم و ارتدکسی که در روزنامه سوئیسی NZZ منتشر شده است.

یاکوب رابکین تاریخ­دان است و در کانادا زندگی می­کند. وی ازجمله روشنفکران یهودی است که سیاست­های اسرائیل را منقدانه برانداز می­کنند.

مصاحبه­کننده: Sabine Matthes

                                    *

در مباحث مربوز به خاورمیانه اغلب یهودیت، صهیونیسم و اسرائیل برهم منطبق می­گردند و به این ترتیب نقد سیاست­های اسرائیل از سوی اسرائیل و برخی از یهودیان با «ضدسامی­گری» یکی معرفی می­شود. و برعکس، یهودیان ارتدکس اروپا با این خطر مواجه هستند که با عده­ای که [آن­ها نیز خود را ارتدکس می­نامند و] به عنوان نگهبانان مرزهای اسرائیل از سال ١٩٦٧در کناره رود اردن سکنی گزیده­اند یکی پنداشته شوند. به این ترتیب فراموش می­شود که تندروانه­ترین مخالفت­ها با اسرائیل از سوی مؤمنین شدیدا متدین مطرح می­شود که مخالفت خود با صهیونیسم را با اتکا به تورات استدلال می­کنند.

یاکوب رابکین Yakov Rabkin در آخرین کتاب خود «Au nom de la Thorah. Une histoire de l'opposition juive au sionisme» سهم خود را در تمایز بین یهودیت و صهیونیسم، صهیونیستم یهودی و مسیحی، و ضدصهیونیستم یهودی و مسیحی خوب ادا می­کند. طرحی که او از یهودیت ارتدکس درمی­اندازد، کمی ناآشنا، جذاب و تحریک­کننده است. به عنوان مثال، یهودیان عضو Neturei Karta که کاملا منطبق بر قوانین تورات زندگی می­کنند، امیدوارند که اسرائیل منحل شده و یهودیان منطقه، مانند نقاط دیگر جهان درکنار اعراب محلی و تحت دولت فلسطینی زندگی کنند. خود رابکین با شکل دولت یهودی – عربی موافق است، با این استدلال جالب که اسرائیلی که به منزله مأمن مطمئنی برای یهودیان بنا شد، «امروزه تنها نقطه جهان است که یک یهودی می­تواند تنها به این دلیل که یهودی است جان­ خود را از دست بدهد».

                                                                    *

- انگیزه شما از نوشتن این کتاب چه بود؟

- محرکه­های مختلفی موجود بود. به عنوان تاریخدان فقدان فهم کلی معنای صهیونیستم از دیدگاه یهودیت را حس می­کنم. به عنوان روشنفکر می­دیدم که یک­کاسه­کردن یهودیان، اسرائیل و صهیونیسم اشتباه است. و بلاخره به عنوان انسان برایم مهم است که جهت خنثی­سازی منشأ خشونت ضدیهودی که در سال­های اخیر رشد کرده است، تفاوت تعیین­کننده بین یهودیت و صهیونیسم، و همین­طور بین یهودیان و صهیونیست­ها را تشریح کنم. درگیری بین اسرائیلی­ها و فلسطینی­ها، با این­که تراژیک است نباید به کشورهای دیگری که در آن­ها یهودیان و مسلمانان کنار یکدیگر با صلح زندگی می­کنند صادر شود. نقاط اشتراک مسلمان­ها و یهودیان خیلی بیشتر از نقاط افتراق آنان است.

 

- واکنش­ها نسبت به کتاب شما چگونه است؟

- در مجموع بسیار هیجان­انگیز بود. روزنامه­های بین­الملی با من مصاحبه کردند، سخنرانی­هایی ایراد کردم، و ده­ها خواننده از بابت نشان­دادن تفاوت­های یهودیت و صهیونیسم از من قدردانی کردند. واکنش عده­ای از صهیونیست­های خارج اسرائیل، بدون این­که واقعا به محتوای کتاب پرداخته باشند دشمنانه بود. اسرائیلی­ها برعکس این عده - که چنین وانمود می­کنند که جامعه اسرائیل در باره مشکلی واقعا بحث­انگیز یک تنه نظر واحدی دارد - از تبادل­نظر استقبال می­کنند.

 

- صهیونیسم سیاسی تحت تأثیر  ایدئولوژی­های ناسیونالیستی قرن نوزده، بر اساس کتاب «دولت یهودیان» (١٨٩٦) پا به عرصه وجود گذاشت که هرتسل آن را در واکنش به رشد روزافزون ضدسامی­گری اروپایی نوشته بود. موضع یهودیان آن روزها چگونه بود؟

- واکنش روحانیون کاملا خصمانه بود. اجازه بدهید از تاریخدان اسرائیلی یوزف سلمون که دلایل این واکنش شدید را مختصر و مفید بیان کرده است، نقل قولی بیاورم: «خطر صهیونیسم برای جوامع سنتی یهودی چه در خود اسرائیل و چه در دیاسپورا به این خاطر سهمگین بود که حق آنان را نسبت به "سرزمین موعود" ضایع می­کرد. صهیونیسم به وسیله اهداف خود، یعنی ایجاد هویت مدرن و ملی یهودی، و کنار زدن جامعه سنتی به نفع روش زندگی مدرن و همین­طور به خاطر موضع آن نسبت به اعتقادات مذهبی درباره مسائلی نظیر دیاسپورا و "نجات"، تمام جنبه­های یهودیت سنتی را مورد حمله قرار داده بود. خطر صهیونیسم  متوجه کلیه جماعت­های یهودی بود. خطری خشن و همه­جانبه که به همین دلیل دایما با مقاومت روبرو می­شد».

اقشار متجدد یهودیان که در اروپای غربی و مرکزی به عنوان آلمانی­ها یا فرانسوی­های یهودی­مذهب می­زیستند نیز با صهیونیسم مخالف بودند، زیرا آن را خطری برای جاافتادگی (اینتگراسیون) خود در جوامع اروپایی می­دیدند. به همین خاطر صهیونیست­ها که خواهان برگزاری کنگره­ای در مونیخ بودند بودند، در اثر مخالفت یهودیان آلمان عاقبت مجبور به انتقال کنگره به شهر بی­طرف­تر و مهمان­نوازتر "باسل" (سوئیس) شدند.

 

- تفاوت صهیونیسم یهودی و مسیحی چیست؟

- ایده احیای سلطه یهودی در سرزمین مقدس مورد پسند عده­ای از مسیحیان قرارگرفته بود. یهودستیزان اروپایی نیز که با کمال میل از مهاجرت یهودیان به فلسطین استقبال می­کردند، حامی ایده مذکور شده بودند. امروز در کشورهای زیادی در بین جماعت­های مسیحی پروتستانت شاهد شکل­گیری صهیونیسم تندروانه­ای هستیم. شمار اعضای تشکل «ائتلاف مسیحیان آمریکا» که طرفدار تصاحب کامل سرزمین مقدس توسط اسرائیل است، از تعداد یهودیان سراسر جهان که تازه همه آن­ها هوادار صهیونیسم نیستند، بیشتر است. با این توضیح که صهیونیست­های مسیحی همگی یک­تنه و مجدانه از صهیونیست­های تندرو پشتیبانی می­کنند.

صهیونیست­های فرهنگ­گرا امثال «مارتین بوبر» و «یودا ماگنس»، پس از کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم به طرفداری از یک حکومت مشترک یهودی – عربی در فلسطین برخاستند. آن­ها از آن­جایی که از جدایی یهودیان و اعراب و در نتیجه از رانده­شدن دومی­ها به وسیله اولی­ها هراس داشتند، با دولت یهودی مخالف بودند. معتقد بودند، در این صورت نوعی حکومت «اسپارت»ی یهودی شکل خواهد گرفت که روش زندگی و اخلاقیات یهودی را به خطر می­اندازد. متأسفانه چنان­که به نظر می­رسد، بخشی از پیشبینی آن­ها درست از کار درآمده است.

 

- چرا ایده صهیونیست­های فرهنگ­گرا در مقابل ایده «هرتسل» شکست خورد؟ و آیا ایده آنان هنوز زنده است؟

- این­ها یک عده یهودی آلمانی واقعا ایدآلیست بودند که به ارزش­های یهودی دلبستگی صمیمانه­ای داشتند. حال آن­که «بن­گورین» شخص عمل­گرایی بود که از سنت­های یهودی بیزار بود و و هدفی جز اسکان حداکثر قابل امکان یهودیان در فلسطین نداشت. از طریق سازماندهی پشتیبانی قدرتمندی در آمریکا و دیگر کشورها، به راحتی درمقابل ایدآلیست­های فرهیخته به پیروزی رسید. گذشته از این، بن­گوریون به طرز زیرکانه­ای با استفاده از ناراحتی وجدان اروپایی­ها، آن­ها را به پشتیبانی از «راه حل صهیونیستی برای مشکل یهودیان» واداشت.

با این­وجود ایده یک دولت مشترک عربی –یهودی هنوز زنده است و به آهستگی قوت می­گیرد.«مرون بن­ونیتسی»، معاون شهردار سابق اورشلیم گفته بود «اسرائیل از سال ١٩٦٧ دولت مشترک هردوگروه ساکن اسرائیل است، با این مشخصه که یکی از این گروه­ها (فلسطینی­ها) دارای حقوق سیاسی نیست. آن­چه به نظر من بایستی انجام شود، احقاق حقوق این گروه، و بازگشت به زندگی مشترک دوران قبل از ١٩٤٨است که بسیار صلح­آمیزتر بود». ایده او شناخته­شده است و در اسرائیل درباره آن بحث می­شود و از سوی اقلیتی مورد حمایت قرار می­گیرد. برای خیلی­ها اسرائیل پدیده­ی «دوران­به­سررسیده» است. بازمانده­ای از ناسیونالیسم قرن­نوزدهمی که حذف­کنند «غیر» است. اما در هرصورت نهایتا انسان­های اسرائیل و فلسطین هستند که باید برای شکل­بخشی به روابط خود تصمیم بگیرند. ما که در منطقه زندگی نمی­کنیم می­توانیم به پرورش ایده­ها بپردازیم، اما نمی­توانیم چیزی را به آن­ها تحمیل کنیم.

 

- معنای اصلی «تبعید» در تورات چیست؟

- طبق سنت یهودی، یهودیان در تبعید بسرمی­برند که کیفر گناهان خود را پس بدهند، خود را به والاترین رفتارهای اخلاقی بیارایند و با دعا به خداوند متوسل شوند تا آنان را به اسرائیل بازگرداند. موضع صهیونیسم کاملا چیز دیگری است. صهیونیسم برای بازگشت به اسرائیل به «قدرت یهودی» توسل می­کند. همان­طور که سالمون به درستی می­گوید، صهیونیسم یهودیت سنتی را نفی می­کند و در صدد خلق نسل جدیدی از «عبرانی­ها» و ارزش­هایی است که کاملا خلاف ارزش­های یهودی­هایی است که در دیاسپورا می­زییند. هدف صهیونیسم سیاسی پایان­دادن به پراکندگی جهانی یهودیان و «عادی­سازی» آن­هاست، تا به ملتی تبدیل شوند مثل فنلاندی­ها، لهستانی­ها و امثالهم.

مفهوم «امت» هم در عربی و هم در عبری برای نامیدن مسلمانان و یهودیان به­کار می­رود، با این توضیح که در هردو مورد منظور از امت، جماعت دینداران است و نه ملت­هایی که در محدوده مرزهای سیاسی می­زییند. حال­ آن­که صهیونیسم و «ملت اسرائیل» برای عده بی­شماری از یهودیان به اساس هویت یهودی تبدیل می­گردد، و این آن­چیزی است که روحانیون دوران هرتسل را شدیدا به هراس انداخته بود. صهیونیست­ها شکاف عمیقی بین یهودیان ایجاد کردنده­اند که تصور عاقبت آن دشوار است.

 

- تفاوت بین ضدصهیونیسم یهودی سکولار و مذهبی چیست؟

- مذهبی­هایی که صهیونیسم را مردود می­شمارند خواهان حفظ نظام «ارزش­های ویژه» یهودی هستند. و کسانی که خیلی کمتر مذهبی هستند نیز به دلیل تعلق خاطر نسبت به ارزش­های دیگری که آن­ها نیز یهودی هستند با صهیونیسم مخالف­اند. با این­که این دوگروه جدا از یکدیگر زندگی می­کنند، عقاید آن­ها در این مورد تقریبا بر هم منطبق است.

 

- چرا به یهودیان ضدصهیونیست داغ «خائن»ی که از خود نفرت دارد زده می­شود و به این طریق آن­ها را به سکوت وامی­دارند؟

- صهیونیست­ها خود را پیش­قراول قوم یهود می­دانند و این تصور آنان را به مخالفین بی­انعطاف هرگونه اپوزیسیون ضدصهیونیستی مبدل ساخته است. طوری که عدم انعطاف یادشده در سال ١٩٢٤ به خشونت مسلحانه انجامید. در این سال حقوق­دان ضدصهیونیست «یاکوب دحان» در اورشلیم تمهیدات سفر گروهی از خاخام­ها به لندن را فراهم آورده بود. این روحانیون قصد داشتند در لندن مخالفت خود را علیه آن­چه به آن «تهاجم صهیونیستی» نام­داده بودند، اعلام کنند. یاکوب دحان توسط اعضای سازمان «هاگانا» متشکل از صهیونیست­های مسلح که بعدها به ارتش اسرائیل تبدیل شد، به ضرب گلوله به قتل رسید.

در اینترنت لیستی شامل هزاران نفر از به­اصطلاح "ازخودبیزاران دشمن اسرائیل" موجود است. در این لیست که فاشیست­ها آن را تهیه کرده­اند، خاخام­های متدین اردتدکس و یهودیان مترقی که کمتر مذهبی هستند کنارهم قرار گرفته­اند، و این یک­بار دیگر ثابت می­کند که منشأ مخالفت با صهیونیسم در اساس یکی است: ارزش­های یهودی نزد همه آن­ها محترم است.

یهودیان مذهبی ضدصهیونیست مثل «نتورای کارتا» Neturei Karta به نظر از بقیه تندروتر می­رسند و حمله به آن­ها آسان­تر است، زیرا آن­ها در بیانیه­های خود آشکارا این ادعا را که صهیونیسم تجلی یهودیت است، دروغ می­نامند. اسرائیل برای آنان «دولت یهودی» نیست، بلکه «دولت صهیونیستی» است.

 

- از «نتورای کارتا» بگویید و از عقاید آنان درباره صلح عادلانه در اسرائیل/فلسطین.

- این گروه در سال­های ٣٠ در اورشلیم تأسیس شد. معنی نتورای­کارتا «نگهبانان­شهر» است. هدف این سازمان نفی ساختارهای صهیونیستی دولت و واگذاری قدرت سیاسی به اعراب فلسطینی است.

برای درک خطا و خطر مفاهیم «دولت یهودی» یا «دولت عبری» باید بگویم، لازم نیست حتما عضور نتورای­کارتا باشید. این مفاهیم فریب­دهند هستند. حتی هرتسل به «دولت یهودی» فکر نمی­کرد، بلکه «دولت یهودیان» را مدنظر داشت. این مفاهیم خطرناک هستند، زیرا به استمرار تعویض جایگاه دین و سیاست می­انجامد و باعث یکی­پنداشته­شدن همه یهودیان و یهودیت با اسرائیل می­گردد. و این خود باعث ایجاد خشونت ضدیهودی می­شود. به عقیده من روزنامه­نگاران نبایستی از این مفاهیم استفاده کنند، مگر این­که خواهان ایجاد خشونت باشند.

 

ترجمه از مانی ب.

استفاده از متن بالا آزاد است.

 

 

 .

 

+   2006/8/11   12:53   مانی ب.  | 


 پیرمرد عرب، فرزندش احمد و سازمان سیا

پیرمرد عربی از ٤٠ سال پیش در شیکاگو زندگی می­کند و خیلی دوست دارد در باغ خود سیب­زمینی بکارد، اما برای این کار تنها و فرسوده است. برای فرزندش که در پاریس تحصیل می­کند یک ایمیل می­فرستد:

پسر عزیزم. دوست دارم در باغ سیب­زمینی بکارم اما نمی­توانم. مطمئنم اگر این­جا بودی در شخم­زنی زمین کمکم می­کردی. قربان تو، پدرت.

روزبعد پیرمرد جواب ایمیل را دریافت می­کند:

پدر عزیزم. لطفا کاری به کار زمین باغ نداشته باش، چون من «اون چیز» را در باغ چال کرده­ام. با احترام، احمد.

ساعت ٤ صبح سروکله عده­ای متشکل از سربازان ارتش آمریکا، تفنگداران نیروی دریایی، مأموران اف بی آی و سازمان سیا پیدا می­شود. آن­ها باهم تمام زمین باغ را زیرورو می­کنند و بدون این­که چیزی بیابند، سرخورده و مأیوس از آن­جا می­روند.

روز بعد ایمیل دیگری از احمد می­رسد:

پدر عزیزم. اطمینان دارم که الان زمین باغ حسابی شخم خورده است و تو می­توانی به راحتی سیب­زمینی­های خود را بکاری. کمکی بیشتر از این از دستم برنمی­آمد. با احترام، احمد.

متن اصلی به آلمانی این جا

 

                                                                                     *

 

و از دقت و کشف یکی از پیام­گذاران وبلاگ فارسی بی بی سی به نام «عباس» خیلی خوشم آمد:

بی بی سی در رابطه با آدم­کشی در لبنان عکس زیر را چاپ کرده است:

 

                                      

 

عباس عکس اصلی را پیدا کرده که متعلق به «الجزیره» است:

 

                                     

+   2006/8/10   11:37   مانی ب.  | 


شماره هفتم هزارتو با موضوع «تردید» منتشر شد.
در صفحه‌اول قسمتی از کتاب «تردید» بابک احمدی آمده است و برای صفحه آخر داستان «دست‌ها» نوشته‌ی شروود اندرسن انتخاب شده است. 

... و یک داستان تکراری

+   2006/8/9   9:23   مانی ب.  | 


نوشته زیر ترجمه مصاحبه­ای با برژنسکی، یکی از جئواستراتژهای نامدار و مشاور امور امنیتی دولت آمریکا است که در آن دیدگاه دیگری نسبت به جنگ اسرائیل علیه حزب­الله و لبنان یافت می­شود. برژنسکی معتقد است که سیاست جنگی در دید میان­مدت می­تواند به پایان اسرائیل بیانجامد و به این­خاطر تحول در استراتژی نومحافظه­کاران که بر اساس خشونت بنا شده است، ضروری می­باشد.

مصاحبه­کننده: Nathan Gardels

 

 

  

آغاز خاتمه اسرائیل

 - اسرائیل که کشورهای بزرگ عربی را در جنگ شش­روزه شکست داد، توانایی پیروزی بر حزب­الله را در مدتی بیش از ١٠ سال تا زمانی که نیروهای این کشور لبنان را ترک کردند، نداشت. و هم­چنین نتوانست با سه­هفته بمباران شدید، حمله توپخانه و عملیات ویژه نیروهای زمینی مانع پرتاب راکت­های حزب­الله گردد. یعنی حزب­الله به دلیل تضعیف ترسانندگی قدرت نظامی اسرائیل و نشان­دادن این­که اسرائیل شکست­ناپذیر نیست، بر اسرائیل پیروز شده است؟

- باید توجه داشت که اسرائیل در جنگ شش­روزه ارتش­های متعارفی را شکست داد که تحت هدایت رژیم­های فاسد بودند. جنگ حزب­الله علیه اسرائیل یک جنگ غیرمتقارن است که هر روز توده­های تندروتر و حتی فناتیک­تر را به خود جذب می­کند. بله، برای اسرائیل مبارزه با حزب­الله بسیار مشکل­تر از جنگ با ارتش­های مذکور خواهد بود.

- سال­های سال اشخاصی نظیر آریل شارون و بنیامین نتانیاهو ادعا می­کردند که اسرائیل در منطقه­ی سیاهی می­زیید و دشمنان آن تنها زبان خشونت را می­فهمند. نومحافظه­کاران آمریکایی هم دقیقا همین­طور استلال می­کنند. کما این­که می­گفتند تسخیر یک­جانبه عراق توسط قدرت عظیم آمریکا تأثیری نمادین برجای می­گذارد که همسایگان «سیاه» را به رفتاری ملایم­تر نسبت به آمریکا وامی­دارد. آیا خطای این تئوری آشکار نشده است؟ آیا نیروی نظامی برتر به عنوان ابزاری خشن به­جای تأمین امنیت، باعث ایجاد دشمنی جاودانه نمی­شود؟ با تأمل در تخریب شهرهای جنوب لبنان (١٩٨٢) در اثر هجوم آریل شارون به این کشور، قابل پیشبینی بود که سال­ها بعد چیزی مثل نفرت­ حزب­اللهی شکل بگیرد.

- نسخه­های نومحافظه­کاران (که اسرائیل هم شبیه آن­ها را دارد) برای آمریکا و نهایتا برای اسرائیل عاقبت خوبی ندارند. این نسخه­ها باعث پیوستن اکثریت بزرگی از ملت­های خاورمیانه به صف مخالفان آمریکا می­شوند. درس­های عراق وضوح کافی دارند. ادامه سیاست نومحافظه­کاران نهایتا به تارانده­شدن آمریکا از منطقه می­انجامد و این آغازی برای پایان اسرائیل است.

- آیا مرگ غیرنظامیان بی­گناه در قانا (همین­طور جنایات سربازان آمریکایی در عراق) برای اعراب و ایرانی­ها دارای این پیام نیست که «خاورمیانه جدید» مورد نظر آمریکا و اسرائیل به معنی اشغال، جنایت و خونریزی است؟ حتی اخیرا شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل به من گفت که ایرانی­ها با رغبت بیشتر حکومت ملاها را تحمل می­کنند، تا مناسبات وحشتناکی را که در عراق شاهد آن هستند.

- دقیقا، به همین خاطر سیاست نومحافظه­کاران هم برای آمریکا و هم برای اسرائیل خطرناک است.

- دیپلماسی آمریکا در منطقه، گذشته از مشکل اسرائیل – حزب­الله چه هدفی را دنبال می­کند؟

- مسئله جدید این است که هر روز جدانگهداشتن مشکل اسرائیل-فلسطین، مشکل عراق و مسئله ایران از یکدیگر سخت­تر می­شود. نه آمریکا و نه اسرائیل، هیچ­کدام در موقعیتی نیستند که راه­حل یک­جانبه­ای را به خاورمیانه تحمیل کنند، علی­رغم وجود اشخاصی که دوست دارند یک چنین امکانی را باور کنند.

یافتن راه­حل مسئله اسرائیل-فلسطین تنها در صورت مداخله جدی جامعه­جهانی و پشتیبانی از نیروهای میانه­روی هردو طرف، گذشته از کثرت یا قلت آن­ها میسر است. به این­ترتیب موقعیتی پدید می­آید که در آن نزد نیروهای جنگ­طلب به­جای مقاومت، علاقه­ بیشتری برای هم­گرایی ایجاد می­شود، هم به دلیل جذابیت­ها و هم به دلیل جرایمی که متوجه آنان خواهد بود.

انتقاد شدید نخست­وزیر عراق جواد مالکی از اسرائیل به خاطر جنگ لبنان، اشاره­ای است به آن­چه که خواهد آمد. این تصور که آمریکا عراقی گوش­به­فرمان، دمکراتیک، با ثبات، طرفدار آمریکا و دوستدار اسرائیل خواهد داشت، افسانه­ای است به شدت فرّار. به همین دلیل آمریکایی­ها باید گفتگو با عراقی­ها را در مورد روز خروج نیروهای خود از این کشور آغاز کنند. ما نباید با عجله این کشور را ترک کنیم. سفیر امریکا خلیل­زاده به من گفت که مدت چهارماه عجولانه است. من هم همین عقیده را دارم. اما باید توافق داشته باشیم که نیروهای آمریکا بادی چندی پس از «چهارماه» از عراق خارج شوند.

به ایران پیشنهاد عقلانی­یی عرضه کردیم. نمی­دانم جواب آن­ها مثبت خواهد بود یا حداقل منفی نخواهد بود. تصور خود من شخصا بر این است که جواب ایرانی­ها نه مثبت و نه منفی خواهد بود. با زمان بازی می­کنند. چندان بد هم نیست، مشروط به این­که پیشنهاد را رد نکنند.

برنامه اتمی ایران جدی است. نقش ایرانی­ها در لبنان جانبی است. اما واقعیت این است که خطر بلاواسطه­ای موجود نیست و به همین خاطر برای پرداختن به آن وقت کافی هست. گاه در سیاست بین­المللی بهتر است خطرات را به آینده موکول کرد و از دفع فوری آن چشم­پوشید، زیرا چنین عملی می­تواند موجب واکنش نابودکننده­ای گردد. برای پرداختن به ایران وقت داریم، به شرط این­که روند گفتگو در عرصه انرژی اتمی ادامه یابد. در این صورت می­توان گفتگو  را به مسائل امنیتی منطقه نیز گسترش داد.

نهایتا این ایران است که اهمیت دارد، نه عراق. ایران خواهد ­ماند و نقش خود را بازی خواهد کرد. ایران همچنین در دید درازمدت تاریخی و بنا بر درجه باسوادی، کسب تحصیلات عالی و نقش زنان درجامعه، کلیه پیش­فرض­های یک رشد داخلی سازنده را دارد. آخوند­ها نه آینده ایران، بلکه قسمتی از گذشته­ی این کشور هستند. تحول در ایران از طریق همکاری پیش می­رود و نه از طریق تقابل.

اگر همین خط را ادامه دهیم، شاید بتوانیم از بدترین حوادث ممکن جلوگیری کنیم، و اگر نه، هراس من این است که منطقه منفجر گردد. در درازمدت اسرائیل را خطر بزرگی تهدید می­کند.

 

متن اصلی به انگلیسی

 

و به آلمانی

 

ترجمه: مانی ب.

استفاده از متن بالا آزاد است.

 

                                                                  *

 

مقابله با حماس و حزب الله

ترجمه مصاحبه چامسکی را در وبلاگ لیلای لیلی بخوانید.

.

..

+   2006/8/8   10:26   مانی ب.  | 


متن زیر ترجمه مقاله­ای است از «ایلان پاپه*» (Ilan Pappeیکی از مدرسین علوم سیاسی دانشگاه حیفا که در وبسایت ZNet Deutschland  منتشر شده است:

 ژنرال­های عالیرتبه­ای را تصور کنید که از سال­ها پیش در خیال خود سناریوی جنگ جهانی سوم را بازی می­کنند. جنگی که آن­ها در آن نیروهای نظامی بزرگ را جابه­جا می­کنند، دقیق­ترین تسلیحات ممکن را به کار می­گیرند و با احساس امنیت در مقر فرماندهی که پر از کامپیوتر است به هدایت جنگ خود مشغولند.

خوب، حال تصور کنید که به اطلاع آن­ها می­رسانند که جنگ جهانی سومی درکار نیست، اما برای آرامش در یک منطقه فقیرنشین یا مثلا برای حل مشکل تبهکاری روبه­رشد در ناحیه­ی فقیرنشین یک شهر به دانش تخصصی آن­ها نیاز است.

به عنوان پرده آخر، تصور کنید آن­ها چکار خواهند کرد، وقتی بفهمند که نقشه­هایشان چقدر بی­اهمیت است،  و پی­ببرند که اسلحه­هایشان (به طور مثال) در مبارزه علیه خشونت­های خیابانی که به دلیل نابرابری اجتماعی، فقر و سال­ها تبعیض در جامعه­ای به وجود آمده است، کاملا بی­فایده است.

آن­ها در این حالت یا مجبور هستند به خطاهای خود اعتراف کنند، یا هرطور شده مهمات سنگین و نابودکننده خود را بکار گیرند. فاجعه­ای را که ما امروز شاهد آن هستیم ژنرال­هایی به وجود آورده­اند که شق دوم را انتخاب کرده­اند.

من ٢٥ سال در دانشگاه­های اسرائیل تدریس کرده­ام. چندین تن از دانشجویان من افسران عالی­رتبه ارتش گشته­اند. شخصا سرخوردگی و یأس افزاینده آن­ها را پس از انتفاضه اول (١٩٨٧) شاهد بوده­ام. آن­ها از این­گونه چالش که مرشد­های آمریکایی رشته ارتباطات بین­المللی آن را low intensity conflict

 (درگیری با شدت کم) می­نامند متنفر بودند.

انتفاضه برای آن­ها زیاده پست بود. حمله با سنگ، ککتل مولوتف و اسلحه­های ابتدایی به آن­ها اجازه­ی بکارگیری خیلی محدودی از تسلیحات ارتش را که سال­های سال جمع شده بود می­داد. و امکان آزمایش ظرفیت این تسلیحات نیز آن­طور که در مناطق جنگی یا میدان جنگ میسر است، فراهم نمی­شد. حتی وقتی که ارتش از تانک و اف- ١٦ استفاده می­کرد، نسبت این جنگ با «بازی­های جنگی» که افسران ارتش در مقرفرماندهی بازی می­کردند، و برای آن با پول­های آمریکایی دقیق­ترین و رشدیافته­ترین اسلحه­های موجود در بازار را خریده بودند، بسیار دور بود.

انتفاضه اول سرکوب شد، اما فلسطینی­ها برای پایان­دادن به اشغال راه­های دیگری را جستند. آن­ها دوباره در سال ٢٠٠٠ تحت تأثیر یک گروه مذهبی متشکل از رهبران و فعالین ملی قیام کردند. اما این هم یک «درگیری با شدت کم» بود که ارتش آن را نمی­خواست. ارتشیان برای یک جنگ درست و حسابی دلتنگ بودند. چنان­چه دو تن از روزنامه­نگاران اسرائیلی «راویو دروکر» و «اوفر شلاه» که دارای تماس نزدیک با ارتش هستند در کتاب جدید­الانتشار خود Bumerang نشان می­دهند، کلیه رزمایش­های نظامی پیش از انتفاضه دوم بر مبنای یک جنگ بزرگ سازماندهی شده بود.  چنین پیش­بینی شده بود که قیام بعدی احتمالا در سرزمین­ها اشغالی به درگیری سه روزه­ای منجر خواهد شد که در اثر گسترش به رویارویی مستقیم با کشورهای عربی، بخصوص با سوریه خواهد انجامید. ادعا شده بود که این­گونه رویارویی­ها برای حفظ قدرت ترساننده اسرائیل و تقویت اعتماد ژنرال­ها نسبت به توانایی­های ارتش جهت هدایت یک جنگ متعارف، لازم است. انتفاضه دوم به­جای  سه روز، شش سال طول کشید، و موجب سرخوردگی و یأس غیرقابل تحملی گشت، زیرا هنوز هم اساس دیدگاه اصلی ارتش اسرائیل نسبت به جنگ را ایجاد رعب و وحشت تشکیل می­دهد، و نه شکار تک­تیراندازها، عاملین عملیات انتحاری و فعالین سیاسی. «جنگ با شدت کم» شکست­ناپذیری ارتش اسرائیل را مخدوش ساخت و قابلیت هدایت یک جنگ درست و حسابی را نفی کرد. مهم­تر از همه این که «جنگ با شدت کم» اجازه نمی­دهد اسرائیل به­طور یک­جانبه تصور خود را از فلسطین به عنوان یک سرزمین عرب­زدایی شده­ی تحت مالکیت یهود به واقعیت مبدل سازد.

اغلب رژیم­های عربی از موقعیت خود راضی و ضعیف هستند و اجازه می­دهند که اسرائیل سیاست خود را اعمال کند، غیر از سوریه و حزب­الله لبنان. و به همین دلیل، پیش شرط موفقیت سیاست یک­جانبه اسرائیل (تصمیم­گیری در باره مرزهای اسرائیل) خنثی­سازی سوریه و لبنان است.

مدتی پس از انتفاضه دوم (اکتبر ٢٠٠٠) کاهش سرخوردگی باعث شد در حمله نظامی موسوم به 

Operation Defense Shield در اثنایی که ارتش اردوگاه پناهندگان «جنین» را زیرورو می­کرد، بمبی به وزن یک تن روی ساختمانی مسکونی در نوار غزه انداخته شود.

اما این نیز آن­چیزی نبود که قوی­ترین ارتش خاورمیانه قدرت انجام آن را دارد. و باوجود بزرگ­نمایی شیطانی نوع مقاومت در انتفاضه دوم (عملیات انتحاری)، دو یا سه هواپیمای اف-١٦ و تعداد اندکی تانک برای مجازات دسته­جمعی فلسطینی­ها و نابودی کامل ساختارهای انسانی، اقتصادی و اجتماعی فلسطین کافی بود. ...

امیر پرز، وزیر دفاع ضعیف و بی­اهمیت جدید بلافاصله تقاضای ارتش را جهت زیروروکردن نوار غزه و آسیاب­کردن لبنان، پذیرفت. اما این همه­ی ماجرا نیست. دامنه جنگ ممکن است به سوریه نیز کشیده شود. دانشجویان قدیمی من می­توانند با عملیات تحریک­آمیز زمینه این جنگ را فراهم سازند، و حتی این جنگ را - اگر به آن­چه در رسانه­های اسرائیل نوشته است اعتماد کنیم – با پشتیبانی قدرتمند آمریکایی­ها تا ایران گسترش دهند.

حتی همین اخبار یک­طرفه مطبوعات اسرائیل در باره پیشنهادات ارتش در باره عملیات احتمالی آینده به دولت اولمرت، به خوبی خواب­وخیال­های ژنرال­های اسرائیلی را آشکار می­کند: نابودی کامل لبنان، سوریه و تهران.

سیاست­مدارهایی که در رأس امور هستند کمی رام­ترند. آن­ها بخش ناچیزی از تمایل ارتش به یک «جنگ با شدت زیاد» را ارضا ساختند. ولی سیاست روز آن­ها را تبلیغات و قوائد نظامی تعیین می­کند. به همین دلیل «زیپی لیوین» وزیر امور خارجه که درواقع شخص باهوشی است در تلوزیون اسرائیل (١٣- ٧-٢٠٠٦) به­طور جدی چنین می­گوید که:

«بهترین راه آزادسازی اسرای اسرائیلی نابودی فرودگاه بین­المللی بیروت است، زیرا کسانی که سربازان را در اسارت خود دارند جهت تهیه بلیط فورا به یک فرودگاه بین­المللی مراجعه کرده و ...».

مصاحبه کننده می­پرسد:

اما این افراد می­توانند به آسانی با اتومبیل فرار کنند.

وزیر امورخارجه جواب می­دهد:

«بله واقعا! ... به همین دلیل ما تمام جاده­های لبنان را نیز که به خارج از کشور می­روند نابود خواهیم کرد!».

این جملات حاوی پیام­ دلپسندی برای ارتش است: فرودگاه را نابود کنید، مخازن سوخت را آتش بزنید، پل­ها و جاده­ها را خراب­کنید و به غیرنظامیان آسیب برسانید. نیروی هوایی از این طریق می­تواند قدرت واقعی خود را به نمایش گذاشته و یأس و سرخوردگی سال­های «درگیری با شدت کم» را تلافی کند. یأس و سرخوردگی شش سال متمادی را که در طی آن ورزیده­ترین سربازان اسرائیلی در کوچه­پس­کوچه­های نابلس و هبرون دنبال دخترک­ها و پسربچه­های فلسطینی می­گذاشتند.

نیروی هوایی که در شش سال گذشته تنها یک بار از بمب یک­تنی استفاده کرده بود، در مدت کمی پنج بمب یک­تنی در نوار غزه فروریخت که احتمالا برای ژنرال­ها کافی نیست. آن­ها در تلوزیون آشکارا گفته­اند که «ما در اسرائیل نباید دمشق و تهران را فراموش کنیم». آن­ها بنا بر تجربیات گذشته و براساس ضعف حافظه عمومی ما با این پیام آن­چه را که می­خواهند بگویند، به گوش ما می­رسانند.

در این میان، سربازان اسیر اسرائیلی از عرصه «افکارعمومی» حذف شده­اند. هدف نابودی حزب­الله و حماس است نه «بازگرداندن سربازان اسیر به خانه».

در تابستان ١٩٨٢ هم افکار عمومی اسرائیل به همین­شیوه قربانیانی را که بهانه حمله به لبنان را به دولت بیگین داده بودند فراموش کرد. قربانی «شلومو آراگف» سفیر اسرائیل در لندن بود که مورد سؤقصد یک گروه فلسطینی قرار گرفت و بهانه­ای شده برای آریل شارون برای هجوم به لبنان و اشغال ١٨ ساله جنوب این کشور.

حتی چپی­های اسرائیل راه حل­های دیگری برای حل مسئله ارایه نداده­اند. هیچ­کس در باره ایده تبادل اسرا یا درباره آغاز گفتگو با حماس یا با دیگر گروه­های فلسطینی در مورد یک آتش­بس طویل­المدت که می­تواند برای تعاملات سیاسی آتی زمینه­ساز باشد، حرفی نمی­زند. این راه­حل­ها از سوی همه کشورهای عربی پشتیبانی می­شود، اما این پشتیبانی متأسفانه فقط به همین کشورها محدود می­گردد. در واشنگتون ممکن است که دونالد رامسفلد چند تن از نمایندگان خود در پنتاگون را از دست داده باشد، اما هنوز وزیر دفاع است. تئوری  Raison d'etre برای جهان سوم که آن را از سال ٢٠٠١ تبلیغ می­کنند، برای رامسفلد نابودی حماس و حزب­الله را به هرقیمتی خصوصا وقتی پای جان شهروند آمریکایی درمیان باشد، موجه می­سازد. بحران جدید برای او نبردی محقانه­ای است علیه «محور شرارت»ی کوچک و قدمی در راه هدف تا به حال دست­نایافته­ی جنگ علیه ترور، سوریه و ایران.

حزب­الله خواهان استرداد سرزمین­هایی است که اسرائیل هنوز در اشغال خود دارد. علاوه بر این، از آن­جایی که حزب­الله می­خواهد نقش پررنگ­تری در سیاست لبنان ایفا کند، در یک سو نسبت به ایران و مبارزات فلسطینی­ها، و در سوی دیگر با اسلام­گرایان، ابراز همبستگی می­کند. این سه هدف همیشه مکمل یکدیگر نبوده­اند و به همین­خاطر در ٦ سال گذشته عملیات جنگی محدودی از طرف حزب­الله علیه اسرائیل وجود داشته است. برخلاف ادعای ژنرال­های اسرائیلی، شکوفایی صنعت توریسم در نواحی مرزی اسرائیل با لبنان ثابت می­کند که حزب­الله بر اساس تأملات ویژه خود «درگیری با شدت کم» را ترجیح می­داد ... رسوخ صدمتری به داخل مرزهای اسرائیل در همین محدوده قرارمی­گیرد. راه­اندازی یک جنگ تمام­عیار و یک چنین تخریب عظیمی به عنوان تلافی این اقدام حزب­الله، اساس قضیه را روشن می­سازد و نشان می­دهد که سروکار ما با چه نقشه بزرگی است. در این میان «بهانه» مسئله­ای ثانوی است.

البته با پدیده جدیدی روبرو نیستیم. سال ١٩٤٨ نیز (که سازمان ملل قراردادی را به فلسطینی­ها تحمیل کرد که نیمی از سرزمین آن­ها را گرفته و در اختیار یهودیان تازه­ازراه­رسیده گذاشت) فلسطینی­ها یک «درگیری با شدت کم» را در سر می­پروراندند. اما صهیونیست­ها مدت زیادی در انتظار این موقعیت به سر برده بودند که برنامه پاک­سازی قومی خود را آغاز کنند. برنامه­ای که نیمی از سکنه محلی را متواری ساخت، پنجاه­درصد روستاها را نابود کرد، و جهان عرب را به چالشی غیرضروری با غرب کشانید که رهبران آن درگیر وداع با استعمار بودند. با دو مدل مرتبط روبه­رو هستیم: هرچه گسترش قدرت نظامی اسرائیل بیشتر باشد، به همان اندازه  تکمیل طرح ناکامل ١٩٤٨، یعنی عرب­زدایی­ کامل فلسطین آسان­تر خواهد بود.

هنوز برای جلوگیری از نقشه­های اسرائیل که خواهان ایجاد واقعیت­ جدیدی در خاورمیانه است، زیاد دیر نشده است. هنوز روزنه باریکی موجود است و جامعه جهانی بایستی پیش از این­که دیر شود دست به عمل بزند.

 

 

* Ilan Pappe (ایلان پاپه) در دانشگاه حیفا علوم سیاسی تدریس می­کند و ریاست انستیتوی تحقیقات فلسطینی Touma-Institutes در حیفا را برعهده دارد. وی هم­چنین چندین کتاب در مورد معضل خاورمیانه نوشته  است که آخرین آن­ها در سال ٢٠٠٦ تحت عنوان «پاکسازی قومی فلسطین» منتشر خواهد شد.
 

 

ترجمه: مانی ب.

استفاده از متن بالا آزاد است.

.

+   2006/8/6   23:2   مانی ب.  | 


 

                     نامه خوزه ساراماگو، نوآم چامسکی و جان برگر و جمعی

                    دیگر از نویسندگان و روشنفکران در محکومیت جنگ اسرائیل

 

 

                                           خوزه ساراماگو

 

                                   هدف این­جنگ نابودی ملت فلسطین است.

                                                متن اصلی به زبان انگلیسی

 

                                                              *

 

توجیه قتل کودکان

 

مجله اشپیگل قتل غیرنظامیان و کودکان لبنانی را توجیه می­کند. از قول یکی از فرماندهان نظامی اسرائیل می­نویسد: «ما در برابر یک دشمن نامرئی می­جنگیم. در مقابل پدرانی که ناگهان اسلحه برمی­دارند، علیه تعداد زیادی مواضع کوچک نظامی که در سرتاسر جنوب لبنان پراکنده­اند».

یا:

«اخیرا یک ژنرال اسرائیلی موقعیت کلاسیک این جنگ را این­چنین شرح می­دهد: پدری که هنوز درحال غذادادن به کودک خویش است، می­تواند ناگهان به یک مبارز تبدیل شود».

 

با این تفاصیل باید هم­میهانان کانت و نیچه به اندازه کافی خرفهم شده باشند که بدشانسی این بچه­های تکه­پاره شده، این است که روی زانوی پدران تروریست خود نشسته بودند که قصد داشتند بعد از غذادادن به آن­ها دست به اسلحه ببرند.

اسرائیل؟

اسرائیل از خود دفاع می­کند.

 

                                                              *

 

 

از خود می­پرسید

چگونه است که خلبانان هواپیماها و بالگردان­های اسرائیل در بمباران­های خود مراعات غیرنظامیان اعم از پیر و جوان را نمی­کنند؟

«خایم رامون» وزیر دادگستری اسرائیل، شخصا به شما پاسخ می­گوید:

«هر شخص در جنوب لبنان تروریست و متحد حزب­الله است. نقطه قوت ما در مقابل شبهه­نظامیان نیروی آتش ماست، نه نبرد تن به تن».

 

                                                            *

 

 

                                            خبرگزاری «نووستی»

 

                                

هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا در مسکو:

«امپراطوری ایالات متحده آمریکا بزرگترین خطر برای دنیا است. یک غول بی­شعور، کور و دیوانه که دنیا را نمی­فهمد، از درک حقوق بشر عاجز است و هیچ بهره­ای از انسانیت، فرهنگ، شناخت و خودآگاهی نبرده است».

منبع به آلمانی

 

.

 

+   2006/7/28   18:41   مانی ب.  | 


  حمله به لبنان از سال ٢٠٠١ طرح­ریزی شده بود. « پرتال خبری هامبورگ»

 

به گفته ژنرال وسلی­کلارک که فرماندهی قوای نظامی آمریکا در جنگ بوسنی را در اختیار داشت، نقشه حمله به لبنان اواخر سال ٢٠٠١ تنظیم شده بود. وسلی کلارک می­گوید، یکی از نظامیان عالیرتبه پنتاگون پس از وقایع تروریستی یازده سپتامبر او را از اهداف جنگی یادشده مطلع ساخته است. جهت اجرای این طرح یک فرجه زمانی پنج ساله در نظر گرفته شده است.

 

                                         

 

ژنرال وسلی کلارک در کتاب جدید خود "Winning Modern Wars" شرح می­دهد که در نوامبر ٢٠٠١ یکی از اعضای سابق ارتش آمریکا او را از اهداف جنگی پنتاگون مطلع ساخته است. بر اساس نقشه­ای که  طراحی آن در همان زمان آغاز شده بود، راه­اندازی هفت جنگ در مهلتی پنج­ساله، علیه عراق، سوریه، لبنان، ایران، لیبی، سودان و سومالی در نظر گرفته شده بود.

این طرح کاملا منطبق بر پروژه (Project for a New American Century (PNAC  است که در آن ازجمله رامسفلد و دیک چینی همکاری داشتند. این پروژه در سال ٢٠٠٠ تحت عنوان Rebuilding America's Defenses در وبسایت PNAC منتشر شده است.

 

طراح این نقشه «توماس دانلی» (Thomas Donnelly) بود که از رؤسای صنایع نظامی Lockheed-Martin،

  یکی از بزرگ­ترین کنسرن نظامی آمریکا است.

این شرکت چند هفته پس از یازده­سپتامبر موفق به عقد بزرگترین قرارداد تجاری به حجم دویست­میلیارد دلار گشته است.

وسعت طرح جنگی یادشده، به گفته وسلی­کلارک، تعجب و ناباوری مقام نظامی عالی­رتبه­ی پنتاگون را برانگیخته بوده است. خود وسلی­کلارک که در ابتدا ماجرا را قابل توجه نمی­دانسته است، با اطلاع از وسعت طرح مضطرب می­شود. می­گوید، در آن زمان همکاری کاملا نزدیکی بین نظامیان اسرائیل و آمریکا موجود بود و تا امروز به نظر نمی­رسد از شدت این همکاری کاسته شده باشد.

طرح Clean Break که در سال ١٩٩٦ توسط سیاست­مداران نئوکنسرواتیو اسرائیلی – آمریکایی ساخته شده است نیز هدف مشابهی دارد. مبتکرین این طرح ریچارد پرل، داگلاس فایت و دیوید وارمزر بودند که در دولت بوش در کادر رهبری پنتاگون جای گرفتند ... متن اصلی در گاردین

 

                                                         *

بمب­های فسفری اسرائیل برای کودکان لبنان (ویدئوی CNN)

 

رقص روحانیان اسرائیلی با سربازان (تصویر) ما روی اجساد شما خواهیم رقصید

 

.

+   2006/7/28   10:28   مانی ب.  | 


 بنا بر گزارش پرتال خبری هامبورگ اسرائیل به طور سیستماتیک آمبولانس­های لبنانی راکه مشغول جابه­جایی و نجات قربانیان جنگ هستند مورد حمله قرار می­دهد. گاردین گزارش می­دهد که در عرض چند ثانیه دو آمبولانس سازمان صلیب­سرخ که در حال حمل مجروحین بودند در اثر اصابت راکت نابود شدند.

باید توجه داشت که آمبولانس­ها توسط صلیب قرمز رنگ بزرگی که روی سقف آنها نقش شده است کاملا مشخص بوده­اند، طوری که حمله به آنها نمی­تواند اتفاقی باشد. این عمل اسرائیل «خط­ و نشان»ی است مبنی بر این­که در جنگ جنوب لبنان مراعات زندگی کسی را نمی­کند.

 

                                  

 

بمباران قرارگاه دیده­بانی نیروهای صلح سازمان ملل که در اثر آن چهار سرباز کشته شدند نیز یک چنین «خط و نشان»ی است. در این مورد نیز چنان­چه یکی از سخنگویان سازمان ملل می­گوید، احتمال «اشتباه» موجود نبود. اسرائیلی­ها حمله به این قرارگاه را، حتی وقتی که نیروهای نجات مشغول کمک به مجروحین بودند، قطع نکرده بودند.

کوفی عنان در اعتراض به این عمل، حمله به قرارگاه مذکور را تعمدی خواند. (حملات از هفت صبح شروع شده و تا عصر ادامه داشتند، و در این مدت نیروهای صلح بارها به صورت تلفنی با فرماندهی ارتش اسرائیل تماس گرفته بودند).

اسرائیل درواقع آشکارا اعلام می­کند که سازمان ملل و قوانین بین­المللی برای ارتش این کشور بی­اهمیت بوده و به عنوان «اشیاء» دست­وپاگیر محسوب می­شوند که درصورت قرارگرفتن در تیررس آن­ها، وجودشان ارزشی ندارد.

متن اصلی در گاردین

 

.

+   2006/7/27   10:34   مانی ب.  | 


                                             

 

بنا بر گزارش پرتال خبری هامبورگ بیش از پنج­هزار اسرائیلی در تل­آویو علیه جنایات جنگی دولت خود در لبنان تظاهرات کردند. این تظاهرات را اعضای جنبش صلح اسرائیل «گوش شالوم» برپا کرده بود.

اوری آونری که از فعالین این جنبش و دارنده جایزه آلترناتیو نوبل صلح است نیز در این تظاهرات شرکت داشت.

 

                                           اوری آونری برنده جایزه آلترناتیو نوبل صلح

 

بزرگ­ترین تظاهراتی که به کوشش «گوش شالوم» در اسرائیل برپاشد، تظاهراتی بود در واکنش به جنایات «صبرا و شکیلا» که در آن چهارصدهزار اسرائیلی شرکت کردند.

 

.

 

+   2006/7/26   20:23   مانی ب.  | 


«الیاس مور» وزیر دفاع (مسیحی) لبنان اعلام کرد که ارتش در برابر یورش اسرائیل مقاومت خواهد کرد. ارتش لبنان آماده است در صورت هجوم نیروهای نظامی اسرائیل از کشور دفاع کند:

«ارتش لبنان با مقاومت خود نشان خواهد داد که در خور احترام است».

در یکی از حمله­های اخیر اسرائیل به بیروت یازده تن از سربازان لبنان کشته و چهل نفر زخمی شدند. نخست­وزیر لبنان پس از این حمله اظهار داشت: لبنان تنها یک دشمن دارد و آن اسرائیل است.

چهل­درصد ارتش چند­مذهبی لبنان که پس از جنگ­های داخلی (٩٠-١٩٧٥) به کمک آمریکایی­ها بنا شد، از شیعیان تشکیل شده است که اغلب آن­ها به حزب­الله تمایل دارند.

 

 

از روزنامه اتریشی استاندارد

 

.

+   2006/7/23   11:29   مانی ب.  |