نوشته زیر ترجمه مصاحبه­ای با برژنسکی، یکی از جئواستراتژهای نامدار و مشاور امور امنیتی دولت آمریکا است که در آن دیدگاه دیگری نسبت به جنگ اسرائیل علیه حزب­الله و لبنان یافت می­شود. برژنسکی معتقد است که سیاست جنگی در دید میان­مدت می­تواند به پایان اسرائیل بیانجامد و به این­خاطر تحول در استراتژی نومحافظه­کاران که بر اساس خشونت بنا شده است، ضروری می­باشد.

مصاحبه­کننده: Nathan Gardels

 

 

  

آغاز خاتمه اسرائیل

 - اسرائیل که کشورهای بزرگ عربی را در جنگ شش­روزه شکست داد، توانایی پیروزی بر حزب­الله را در مدتی بیش از ١٠ سال تا زمانی که نیروهای این کشور لبنان را ترک کردند، نداشت. و هم­چنین نتوانست با سه­هفته بمباران شدید، حمله توپخانه و عملیات ویژه نیروهای زمینی مانع پرتاب راکت­های حزب­الله گردد. یعنی حزب­الله به دلیل تضعیف ترسانندگی قدرت نظامی اسرائیل و نشان­دادن این­که اسرائیل شکست­ناپذیر نیست، بر اسرائیل پیروز شده است؟

- باید توجه داشت که اسرائیل در جنگ شش­روزه ارتش­های متعارفی را شکست داد که تحت هدایت رژیم­های فاسد بودند. جنگ حزب­الله علیه اسرائیل یک جنگ غیرمتقارن است که هر روز توده­های تندروتر و حتی فناتیک­تر را به خود جذب می­کند. بله، برای اسرائیل مبارزه با حزب­الله بسیار مشکل­تر از جنگ با ارتش­های مذکور خواهد بود.

- سال­های سال اشخاصی نظیر آریل شارون و بنیامین نتانیاهو ادعا می­کردند که اسرائیل در منطقه­ی سیاهی می­زیید و دشمنان آن تنها زبان خشونت را می­فهمند. نومحافظه­کاران آمریکایی هم دقیقا همین­طور استلال می­کنند. کما این­که می­گفتند تسخیر یک­جانبه عراق توسط قدرت عظیم آمریکا تأثیری نمادین برجای می­گذارد که همسایگان «سیاه» را به رفتاری ملایم­تر نسبت به آمریکا وامی­دارد. آیا خطای این تئوری آشکار نشده است؟ آیا نیروی نظامی برتر به عنوان ابزاری خشن به­جای تأمین امنیت، باعث ایجاد دشمنی جاودانه نمی­شود؟ با تأمل در تخریب شهرهای جنوب لبنان (١٩٨٢) در اثر هجوم آریل شارون به این کشور، قابل پیشبینی بود که سال­ها بعد چیزی مثل نفرت­ حزب­اللهی شکل بگیرد.

- نسخه­های نومحافظه­کاران (که اسرائیل هم شبیه آن­ها را دارد) برای آمریکا و نهایتا برای اسرائیل عاقبت خوبی ندارند. این نسخه­ها باعث پیوستن اکثریت بزرگی از ملت­های خاورمیانه به صف مخالفان آمریکا می­شوند. درس­های عراق وضوح کافی دارند. ادامه سیاست نومحافظه­کاران نهایتا به تارانده­شدن آمریکا از منطقه می­انجامد و این آغازی برای پایان اسرائیل است.

- آیا مرگ غیرنظامیان بی­گناه در قانا (همین­طور جنایات سربازان آمریکایی در عراق) برای اعراب و ایرانی­ها دارای این پیام نیست که «خاورمیانه جدید» مورد نظر آمریکا و اسرائیل به معنی اشغال، جنایت و خونریزی است؟ حتی اخیرا شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل به من گفت که ایرانی­ها با رغبت بیشتر حکومت ملاها را تحمل می­کنند، تا مناسبات وحشتناکی را که در عراق شاهد آن هستند.

- دقیقا، به همین خاطر سیاست نومحافظه­کاران هم برای آمریکا و هم برای اسرائیل خطرناک است.

- دیپلماسی آمریکا در منطقه، گذشته از مشکل اسرائیل – حزب­الله چه هدفی را دنبال می­کند؟

- مسئله جدید این است که هر روز جدانگهداشتن مشکل اسرائیل-فلسطین، مشکل عراق و مسئله ایران از یکدیگر سخت­تر می­شود. نه آمریکا و نه اسرائیل، هیچ­کدام در موقعیتی نیستند که راه­حل یک­جانبه­ای را به خاورمیانه تحمیل کنند، علی­رغم وجود اشخاصی که دوست دارند یک چنین امکانی را باور کنند.

یافتن راه­حل مسئله اسرائیل-فلسطین تنها در صورت مداخله جدی جامعه­جهانی و پشتیبانی از نیروهای میانه­روی هردو طرف، گذشته از کثرت یا قلت آن­ها میسر است. به این­ترتیب موقعیتی پدید می­آید که در آن نزد نیروهای جنگ­طلب به­جای مقاومت، علاقه­ بیشتری برای هم­گرایی ایجاد می­شود، هم به دلیل جذابیت­ها و هم به دلیل جرایمی که متوجه آنان خواهد بود.

انتقاد شدید نخست­وزیر عراق جواد مالکی از اسرائیل به خاطر جنگ لبنان، اشاره­ای است به آن­چه که خواهد آمد. این تصور که آمریکا عراقی گوش­به­فرمان، دمکراتیک، با ثبات، طرفدار آمریکا و دوستدار اسرائیل خواهد داشت، افسانه­ای است به شدت فرّار. به همین دلیل آمریکایی­ها باید گفتگو با عراقی­ها را در مورد روز خروج نیروهای خود از این کشور آغاز کنند. ما نباید با عجله این کشور را ترک کنیم. سفیر امریکا خلیل­زاده به من گفت که مدت چهارماه عجولانه است. من هم همین عقیده را دارم. اما باید توافق داشته باشیم که نیروهای آمریکا بادی چندی پس از «چهارماه» از عراق خارج شوند.

به ایران پیشنهاد عقلانی­یی عرضه کردیم. نمی­دانم جواب آن­ها مثبت خواهد بود یا حداقل منفی نخواهد بود. تصور خود من شخصا بر این است که جواب ایرانی­ها نه مثبت و نه منفی خواهد بود. با زمان بازی می­کنند. چندان بد هم نیست، مشروط به این­که پیشنهاد را رد نکنند.

برنامه اتمی ایران جدی است. نقش ایرانی­ها در لبنان جانبی است. اما واقعیت این است که خطر بلاواسطه­ای موجود نیست و به همین خاطر برای پرداختن به آن وقت کافی هست. گاه در سیاست بین­المللی بهتر است خطرات را به آینده موکول کرد و از دفع فوری آن چشم­پوشید، زیرا چنین عملی می­تواند موجب واکنش نابودکننده­ای گردد. برای پرداختن به ایران وقت داریم، به شرط این­که روند گفتگو در عرصه انرژی اتمی ادامه یابد. در این صورت می­توان گفتگو  را به مسائل امنیتی منطقه نیز گسترش داد.

نهایتا این ایران است که اهمیت دارد، نه عراق. ایران خواهد ­ماند و نقش خود را بازی خواهد کرد. ایران همچنین در دید درازمدت تاریخی و بنا بر درجه باسوادی، کسب تحصیلات عالی و نقش زنان درجامعه، کلیه پیش­فرض­های یک رشد داخلی سازنده را دارد. آخوند­ها نه آینده ایران، بلکه قسمتی از گذشته­ی این کشور هستند. تحول در ایران از طریق همکاری پیش می­رود و نه از طریق تقابل.

اگر همین خط را ادامه دهیم، شاید بتوانیم از بدترین حوادث ممکن جلوگیری کنیم، و اگر نه، هراس من این است که منطقه منفجر گردد. در درازمدت اسرائیل را خطر بزرگی تهدید می­کند.

 

متن اصلی به انگلیسی

 

و به آلمانی

 

ترجمه: مانی ب.

استفاده از متن بالا آزاد است.

 

                                                                  *

 

مقابله با حماس و حزب الله

ترجمه مصاحبه چامسکی را در وبلاگ لیلای لیلی بخوانید.

.

..

+   2006/8/8   10:26   مانی ب.  |