چند روز است که یک فیلم ویدئویی در وب باعث ایجاد سروصدا شده است. مأموران پلیس آمریکا دانشجویی را به جرم طرح پرسش­هایی که وجاهت ریاست­جمهوری بوش را مورد سؤال قرار می­دهد، به ضرب شوک­الکتریکی از جلسه خارج کرده و به زندان می­برند. ویدئو این­جا (+).

بهتر است به­جای شرح ماجرا به ترجمه (آزاد) مقاله پاول کرایج ربرتزPaul Craig Roberts  بپردازم. وی اقتصاددان و نویسنده چندین کتاب است که در دولت ریگان معاون وزارت دارایی بوده است، و امروز به عنوان سردبیر و نویسنده برای «وال­استریت­جرنال» و «بیزینس­ویک» کارمی­کند.

 

 * 

پاول کرایج مقاله خود را این­چنین آغاز می­کند:

«آمریکایی­های ساده­لوحی که هنوز بر این باور هستند که در جامعه­ای آزاد زندگی می­کنند، بایستی که این ویدئو را ببینند».

طوری که کرایج ماجرا را شرح می­دهد، سه روز پیش یعنی ١٧ سپتامبر («روز قانون­اساسی»)، جان کری در جلسه­ای که به همین مناسبت در دانشگاه فلوریدا تشکیل شده بود سخنرانی می­کند. در پایان سخنرانی، در وقت پرسش و پاسخ ، یکی از حاضران، آندره مایر دانشجوی بیست­ویک­ساله رشته روزنامه­نگاری درحالی که کتاب Armed Madhouse  نوشته خبرنگار بی­بی­سی جرج پالاست Greg Palast را بالا نگه­داشته است از کری می­پرسد: می­دانید که طبق بررسی­های پالاست شما برنده انتخابات پیشین بوده­اید؟ می­پرسد: چرا با وجود مشهود بودن نشانه­های تقلب انتخاباتی به سرعت باخت خودتان را پذیرفتید؟ می­پرسد: چرا با پیشنهاد خلع­قدرت از بوش مخالفت کردید، درحالی که بوش هم اینک در حال آغاز حمله­ نظامی دیگری، این­بار به ایران است؟

 

وقتی صحبت به این­جا می­رسد چند تن از دوستان و یاری­کنندگان شهروندان، یعنی مأموران پلیس چنین تصمیم می­گیرند که مایر، دانشجوی یادشده زیادی حرف زده است و سعی در خارج کردن او از سالن می­کنند، درحالی که دانشجوی مذکور مرتبا تکرار می­کند: «من که کاری نکردم». و این حرف او از نظر قانونی صحیح است، زیرا او نه کسی را مورد اهانت قرارداده و نه کسی را تهدید کرده بود.

پاول کرایج ادامه می­دهد: اما مأموران پلیس تصویب کردند که شهروند آمریکایی آندره مایر حق آزادی بیان ندارد. حق ندارد که تحت حفاظت قانون اساسی قرار بگیرد. به این ترتیب او را به زمین انداخته و علیه او در مقابل چشمان جان­کری و دانشجویان زیادی که در آن­جا حضور داشتند، از دستگاه شوک الکتریکی استفاده می­کنند. سپس او را از سالن خارج کرده و به جرم برهم­زدن جلسه عمومی به زندان می­اندازند.

پاول کرایج می­گوید: «سؤالی که همگی ما باید از خود بپرسیم این است: چرا یک سناتور ایالات متحده، زمانی­که ضاربان گشتاپویی حق بیان آزادانه یک دانشجو را در جلسات عمومی، که قانون اساسی آمریکا آن را تضمین کرده است، خدشه­دار می­کنند و در مقابل انظار همگانی علیه او خشونت وحشیانه به خرج می­دهند و او را به اتهامی مجعول به زندان می­برند، هیچ کاری نمی­کند؟».

و ادامه می­دهد: «جان کری کوتاه­می­آید. او نه فقط در ارتباط با تقلبات انتخاباتی یا جنگ­های جرج بوش که طبق استانداردهای محاکمات نورنبرگ، جنایت محسوب می­شوند، بلکه همچنین وقتی که ضاربان اونیفرم­پوش حقوق شهروندان آمریکایی را لگدمال می­کنند، کوتاه می­آید. به این ترتیب کاملا روشن می­شود که او فرد مناسبی برای مقام ریاست جمهوری ایالات متحده یا حتی یک سناتور نیست».

معمولا مأموران پلیس، وقتی این­گونه با خشونت حقوق ضمانت­شده در قانون اساسی را لگدمال می­کنند که احساس ­کنند هیچ­کس آن­ها را نمی­بیند، نه در مقابل چشمان حضار. مأموران پلیس ظاهرا در نادیده­گرفتن حقوق شهروندان هرروز سهل­تر عمل می­کنند. این موضوع را باید چگونه توضیح دهیم؟ چرا وقتی علیه شهروندان اقدام به خشونت می­کنند و حقوق آنان را خدشه­دار می­سازند، دیگر از عواقب رفتارهای خود هراسی ندارند؟

پاول کرایج خود به این سؤال این­گونه پاسخ می­دهد: «آن­ها دریافته­اند که از حقوق شهروندی ضمانت­شده در قانون اساسی دفاع نمی­شود. بی­تردید در شخصیت اغلب آن­ها خصوصیت­های آمرانه یافت می­شود. پرزیدنت بوش از قانون اساسی دفاع نمی­کند، معاون او دیک­چینی از قانون اساسی دفاع نمی­کند، دادستان کل کشور دفاع نمی­کند و همین­طور کنگره. دقیقا همان­طور که جان­کری اجازه داد حقوق آندره مایر با شوک الکتریکی پایمال شود، کنگره به بوش اجازه داد که  حق برخورداری از حفاظت قانون اساسی را، از اشخاصی، از جمله از شهروندان آمریکایی سلب کرده و آن­ها را بدون مدرکی دال بر مجرم بودن آن­ها، زندانی کند. آیا تا زمانی که خود جان­کری یا سناتور دیگری از تریبون پایین کشیده شده و مزه شوک الکتریکی را بچشد چقدر طول خواهد کشید؟».

جمهوری­خواهان بوش و شرکای دمکرات، کار را به جایی رسانده­اند که برای دولت آمریکا عملا وظیفه­ی پاسخگویی وجود ندارد. در لیست دولتی شامل اشخاصی که اجازه مسافرت با هواپیما را ندارند، هشتادهزارنفر جای گرفته­اند که در میان آن­ها شهروندان کاملا معمولی آمریکایی دیده می­شوند. هیچ­کس نمی­داند چرا نام او در این لیست قرارداده شده است، و هیچ­کس نمی­تواند سردربیاورد که چگونه نام او از لیست مذکور حذف خواهد شد. این یک اقدام بلامعارض دولت بوش است.

مأموران امنیتی فرودگاه­ها اشخاصی را مورد آزار و اذیت قرارمی­دهند که هیچ تعریف آشنایی از «تروریست» شامل آن­ها نمی­گردد. به عنوان مثال، هنگامی که خانم دکتر نالینی گومن، متولد انگستان و دانشیار کالج موسیقی «مایلز» کالیفرنیا، از سفری به انگلیس بازگشته و قصد می­کند سوار هواپیمایی دیگر به مقصد کالیفرنیا شود، نگهبانان مسلح مانع او گشته و او را با خود می­برند. یک گروه از ضاربان گشتاپویی ویزای آمریکای او را جرداده، نوشته­های پاسپورت انگلیسی او را ناخوانا کرده و پس از بازرسی بدنی  به او می­گویند اجازه دارد فورا به انگلستان بازگردد، در غیراین صورت او را به زندان خواهند انداخت. خانم گومن در آکسفورد تحصیل کرده است و دکترای خود را در رشته فلسفه از دانشگاه برکلی گرفته است. می­گوید، خود را مانند یکی از فیگورهای رمان کافکا «محاکمه» احساس می­کند. می­گوید: «نمی­فهمم چطور کار به این­جا رسیده است که مورد اتهام قرار گرفته­ام. و امکانی برای این­که از خودم دفاع کنم موجود نیست. آدم در مقابل این وضعیت کاملا عاجز است». امروز یک سال از این ماجرا می­گذرد، اما خانم گومن هنوز جوابی برای سؤال­های خویش نیافته است.

جمهوری­خواهان بوش و دوستان دمکرات کاسه­لیس­ آن­ها قدرت ما را به نام امنیت از ما سلب کرده­اند. در حالی که سناتور جان­کری و همکاران دمکرات او خاموش به تماشا نشسته اند، دولت بوش میهن ما را از ما گرفته و ما را به جماعت زیردستان تبدیل کرده است.­

 

منبع به انگلیسی (+) و به آلمانی (+)


 حال که از تصویری که پاول کرایج از دمکراسی دارد با خبر شدیم، به تصویر کج­وکوله یک "دمکرات" وطنی هم نگاه کنید: 

این را هم بگویم که اگر نگویم، جان شما خوابم نمی‌برد:
به این دانشجویی که توی سخنرانی جان کری گرد و خاک کرده، جای این‌که شوک الکتریکی به بدنش بزنند، باید جای دیگرش فرو می‌کردند که آدم بشود و دیگر از این غلط‌ها نکند! من واقعاً نمی‌فهمم تا کی آدم‌هایی که به زندگی شهروندی و در کل مدنیت اعتقاد دارند، باید تن‌شان به خاطر یک‌مشت بچه‌ی ابله احساساتی که کم‌ترین نظمی را برنمی‌تابند و به هیچ اصول اخلاقی و پرنسیپ جمعی پابند نیستند بلرزد؟ چرا باید این‌همه آدم حاضر در آن جمع خفه‌خون بگیرد که مثلاً این حضرت عشقش کشیده به جای سئوال‌کردن، یک‌ربع صغرا-کبرا بچیند و وقت حضار را بی‌خودوبی‌جهت تلف کند؟
گاهی در زندگی، موقعی که در صف بانک ایستاده‌ام، موقع رانندگی، موقع خرید، موقع قدم‌زدن، سر کار، در مهمانی و ... از خودم می‌پرسم اگر پلیس درکار نبود، واقعاً چه بلایی سر ما مردم می‌آمد... (+).

.

+   2007/9/20   16:54   مانی ب.  | 


 مجتبا پورمحسن: «سالها فعالیت در حرفه‌ی روزنامه‌نگاری، این امکان را برایم فراهم آورده تا محل امرار معاشم، تجربه‌ای جامعه‌شناختی در اختیارم قرار دهد تا از آن تجربیات در شعر و نقدم استفاده کنم».

 کاش سال­ها فعالیت در حرفه­ی روزنامه­نگاری، این امکان را برای او فراهم آورده بود تا محل امرار معاش­اش نوعی «شم اجتماعی» در اختیارش قرارمی­داد تا روزنامه­ای را قربانی شیرین­کاری و خودنمایی خویش نکند.

                                                                     *

 دختر بویراحمدی نومت ندونم یارگلم ...

یک گروه آماتور «کُر» اتریشی می­شناسم که چندوقت پیش تصمیم گرفتند یک قطعه ایرانی­ را هم در رپرتوار خود بگنجانند. وظیفه ترجمه، تصحیح لهجه و اکسنت ترانه محلی «دختر بویراحمدی» به من واگذار شد. یک بار هم ترانه را به همراهی پیانو برای آن­ها خواندم که برای خودم هم البته خیلی غیرمترقبه بود!

در حین اجرا حسی را تجربه کردم که تا به آن­روز برایم ناشناس بود. تصور کنید در جمعی غیرایرانی  نشسته­اید و آن­ها برای شما ترانه­ی «دختر بویراحمدی» را می­خوانند. آن­ها که می­خوانند هیچ فارسی نمی­دانند و احساس خاصی به ترانه ندارند. در این جمع تنها شمای شنونده هستید که شعر ترانه را می­فهمید و نسبت به آن احساس بخصوصی دارید.

حس عجیبی بود. مخلوطی از غربت و آشنایی.

چند روز پیش اجرای آخرین تمرین را با مینی­رکوردرضبط کردم. شما هم گوش کنید. ام­پی­تری با حجم کمی بیشتر از یک مگابیت (+).

یا از این جا:

http://www.golha.net/manib/dokhtarB.zip

یادآوری این که حقوق تنظیم این قطعه محفوظ است. ©

 

+   2007/9/18   18:22   مانی ب. 


چند سطر به عنوان مقدمه

دقت در مطالب منتشر شده در وبسایت رادیو زمانه، نشان می­دهد که خبررسانی این رادیو به copy/past برخی مطالب از پایگاه خبری «بازتاب» و شماری از سرتیترهای روزنامه­های منتشره در ایران محدود می­شود.

درحالی که روزی نیست که در مطبوعات اروپایی مقالاتی در باره احتمال جنگ علیه ایران چاپ نشود، رادیو زمانه ترجیح می­دهد در وبسایت خود مقالاتی درباره «تأثیر گوجه‌فرنگی بر لایه‌های مغز» منتشر کند و خوانندگان را از «کشف جسد مومیایی ضحاک ماردوش» و «انتقال جسد فریدون فرخزاد به قبری دایمی» باخبر سازد. درحالی که خطر شعله­وری جنگ جدیدی در خاور میانه و عواقب وحشتناک آن موضوع هر روزه نشریات و وبسایت­های جنبش صلح است، رادیو زمانه محصول استمناء ژیگولوهای روشنفکر را در بسته بندی مقالات علمی نظیر«روان‌‌کاوی تاتو یا خال‌کوبی» به خورد مخاطبین خود می­دهد.

آدم وقتی در مقالات متعدد روشنفکران اروپایی  دلهره، ناآرامی و دغدغه­­ی آنان را نسبت به حمله احتمالی آمریکا به ایران مشاهده می­کند و آن را به قصد مقایسه در کنار نوشته­های مزدبگیران رادیو زمانه قرارمی­دهد از این دنیای وارونه متعجب می­شود.

رادیو زمانه: دو ميليون دلار غرامت به خاطر... کاندوم: پیداکردن تکه‌هایی از کاندوم در بطری آبجو، تجربه‌ی تلخی است. تلخ‌تر از طعم آبجوی که نصیب یک خریدار روس آبجو «بالتیکا ۳» شده است.

انتشار کتاب جنجالی «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» (که در ارتباط با آن مطلبی اینجا ترجمه کردم) در تقریبا کلیه روزنامه­های معتبرآلمانی منعکس شد (بی­تردید در بقیه کشورهای اروپا هم همین اتفاق افتاده است). شخصا در چندین کانال تلوزیونی بحث و مجادله­هایی در مورد این کتاب دیدم.

جستجوی نام نویسندگان کتاب walt+Mersheimer+Lobby در گوگل سیصد و نودونه هزار (٣٩٩.٠٠٠) نتیجه داشت، و جستجوی عنوان کتاب مورد بحث: The Israel Lobby and U.S, Foreigen Policy دویست­وچهل­وهفت­هزار (٢٤٧.٠٠٠). و باید توجه داشته باشید که این کتاب در ٤ سپتامبر منتشر شده است، یعنی هشت روز پیش!

این کتاب به «ما» مربوط است. والت و مرس­هایمر موتور حمله آمریکا به عراق را همین «لابی» معرفی می­کنند. و همین «لابی» است که هم امروز به قول نویسندگان کتاب مذکور بر طبل جنگ علیه ایران می­کوبند.

اما ظاهرا صدای این طبل به آمستردام نمی­رسد. اصلا به نظر نمی­رسد که کارکنان از دنیا بی­خبر رادیو زمانه در اروپا زندگی می­کنند. این­همه بی­تفاوتی نسبت به سرنوشت «مام وطن» حیرت­انگیز نیست؟ به نظر می­رسد رادیو زمانه گذشته از استثنائات محدود، به کلوپ خوش­گذرانی ومحل خودنمایی زننده عده­ای تبدیل شده است که از گائیده شدن «مام» خویشتن هیچ هراسی به دل راه نمی­دهند.

 

                       تیم رادیوزمانه در حال تمرین خدمت به مام وطن

 

- آقا، دوری از وطن باعث رقیق­شدن غیرت وطن­دوستی شما شده است؟

- بله ... اما مثل این که «افغان سیاه» هم بی­تقصیر نبوده است!

                                                                 


نوشته­ای که در ادامه می­آید برگردان مقاله­ای است به قلم Jean Bricmont یکی از روشنفکران ضدجنگ بلژیکی که در سایت ZNet منتشر شده است.

 

تفکر خوش­خیالانه به­جای مقاومت: چرا امکان اجرای نقشه حمله جرج بوش به ایران ممکن است.

در جنبش ضدجنگ اروپا خیلی­ها هستند که خود را به این­که بوش به ایران حمله نمی­کند راضی کرده­اند. می­گویند، نه تنها منابع و ابزار لازم برای چنین حمله­ای را ندارد، بلکه آن­قدر دیوانه نیست که چنین نقشه­ای را به اجرا بگذارد. دلایلی هم ارایه می­کنند: اگر بوش به ایران حمله کند، شیعیان عراق راه­ها و خطوط پشتیبانی ارتش آمریکا را قطع می­کنند. ایرانی­ها در صورت حمله تنگه هرمز را می­بندند، یا شبکه تروریستی مخفی خود را در سراسر جهان فعال می­کنند. استدلالات دیگری هم هستند، مثل: چین و روسیه چنین حمله­ای را نخواهند پذیرفت، چین به دلار به عنوان ازری معتبر برای  ذخایر ارزی خود پشت خواهد کرد، جهان عرب منفجر خواهد شد.

همه این استدلالات سست هستند. شعیان عراق تابع ایران نیستند، مسئله این­قدر ساده­لوحانه نیست. بعید است که عراقی­ها به خاطر حمله آمریکا به کشور همسایه­شان قیام کنند، زیرا آن­ها حتی علیه اشغال­گران وطن خود حداقل به صورت سازماندهی­شده قیام نکرده­اند. بستن تنگه هرمز یا فعال­سازی شبکه ترور محتملا به دلیلی موجه برای ادامه بمباران ایران تبدیل خواهد شد. این اتهام که ایران از مقاومت مردم عراق علیه اشغال­گران پشتیبانی می­کند یکی از استدلال­های اصلی برای جنگ علیه ایران است (انگار عراق وطن سربازان آمریکایی است). در صورتی که این استدلال برای حمله به ایران مورد استفاده واقع شود، هرگونه اقدام تلافی­جویانه از سوی ایران، بمباران این کشور را، حتی تا استفاده از بمب اتمی، توجیه می­کند. می­گویند: ایران قدرتمند است و حمله زمینی به آن ناممکن می­باشد. اما در مقابل راکت­های دوربرد آمریکا، همراه با تهدید به حمله اتمی کار زیادی از ایران برنمی­آید. روسیه به رشد صنایع نظامی خویش (که از صنایع نظامی آمریکایی خیلی عقب افتاده است) مشغول خواهد بود. غیر از این کاری از روسیه برنمی­آید. واشنگتون از واکنش احتمالی روسیه خشنود خواهد شد، زیرا این واکنش مسابقه تسلیحاتی نظامیان آمریکا را توجیه خواهد کرد.

چین کاملا به مسائل توسعه و رشد خود مشغول است. پشت کردن به دلار - به دلایل غیراقتصادی- برای این کشور اصولا گزینه­ای نیست. و رژیم­های اغلب کشورهای عربی - حتی اگر نه مردمان این کشورها- از تحقیر و سرکوبی رهبری شیعی ایران خشنود خواهند شد. مضافا این­که این کشورها صاحب نیروی پلیس کافی برای کنترل مقاومت ملت­های خود هستند، چنان­که پس از حمله آمریکا به عراق از عهده این مهم برآمدند.

در فرانسه سارکوزی جای ژیراک را گرفته است. تقریبا باقی­مانده همه گلیست­ها از صحنه سیاست خارج شده­اند. فرانسه از یک کشور مستقل اروپایی به سگ دست­آموز شماره یک مبدل گشته است. (این مسئله با این­که از آن با صراحت سخنی نرفت، مرکز ثقل مبارزات انتخاباتی ریاست­جمهوری بود). بخش بزرگی از چپ سکولار فرانسه بنا به دلایل معمول (زنان و مذهب) شدیدا مخالف ایران هستند. در فرانسه نه پیش از بمباران احتمالی ایران و نه پس از آن تظاهرات بزرگی به راه نخواهد افتاد. جنگ علیه ایران در آلمان طرفداری ندارد، اما آلمان بدون پشتیبانی فرانسه، معمولا از طریق یادآوری «هولوکاست»، مجبور به سکوت می­شود. توقع نمی­رود در اروپا اپوزیسیونی مخالف جنگ علیه ایران شکل بگیرد، یا فقط اپوزیسیونی متشکل از جماعت­های اسلامی ساکن اروپا تشکیل خواهد شد که به عنوان نشانه «عقب­ماندگی»، «افراط­گری» و خصومت آنان در مقابل «تمدن دمکراتیک» ارزیابی خواهد شد. از دیدگاه ایدئولوژیک همه چراغ­ها برای حمله به ایران سبز است. «ایران» به موضوع خوفناک تبدیل شده است: کشوری که در آن زنان، یهودیان و هم­جنس­بازان مورد مهربانی قرار نمی­گیرند. این خود برای خنثی­سازی موضع بخش بزرگی از چپ­های آمریکایی کافی است. البته در این­جا مسئله این نیست که ایران در نظر ما واقعا با زنان، یهودیان و هم­جنس­بازان مهربان است یا نه. مسئله بر سر ایجاد پیش­شرط­های حقوقی برای حمله به این کشور است، پیش­شرط­هایی که موجود نیستند. تئوری­یی که در رابطه با حقوق­بشر، بیشتر در میان چپ­ها رواج دارد، «حق دخالت به دلایل [جلوگیری از فجایع] انسانی» در هرزمان و هر مکانی را توجیه می­کند. این ایدئولوژی موفق شد حقوق بین­الملی را مانند موضوعی جانبی کاملا به کناری بزند.

اسرائیل و هواداران فناتیک اسرائیل در آمریکا به خاطر جنایات ایران (یعنی پشتیبانی از حقوق فلسطینی­ها و انکار هولوکاست) خواستار حمله به ایران هستند. هردو حزب بزرگ آمریکا به یک اندازه تحت کنترل لابی اسرائیل هستند. وضع رسانه­های آمریکا هم طور دیگری نیست. جنبش ضدجنگ آمریکا بیشتر از این نگران امنیت اسرائیل است که از ایران پشتیبانی کند، و معماران صهیونیست و واقعی جنگ آینده را راحت می­گذارد، و در هر صورت خواهان داغ کردن تنور «ضدسامی­گری» نیست. در مورد جنگ عراق متهم ساختن کنسرن­های نفتی قابل بحث بود، در مورد ایران مسئله نفت منتفی است، زیرا حمله زمینی در کار نخواهد بود، بلکه طوری که مورد پسند صهیونیست­ها است، حمله به صورت بمباران خواهد بود. به احتمال زیاد کنسرن­های بزرگ نفتی با این­جنگ مخالف هستند، اما همان­قدر قادر هستند از آن جلوگیری کنند که ما.

جامعه آمریکا، وقتی مسئله اسرائیل مطرح است، عملا خود را به صورت جامعه­ای توتالیتر نشان می­دهد. ابراز مخالفت ممنوع است. کنگره آمریکا یکی پس از دیگری قطع­نامه­هایی در پشتیبانی از اسرائیل و ضد ایران تصویب می­کند. اکثریت­های پارلمانی در این موارد، یادآور «استالینیسم» هستند. ملت آمریکا به نظر بی­تفاوت می­رسد، اگر هم بی­تفاوت نباشد، چه کاری از آن ساخته است؟ شرکت در انتخابات؟

سیستم سیاسی آمریکا طوری بناشده است که از ورود یک نیروی سیاسی سوم به عرصه سیاست جلوگیری کند، و تا آن­جایی که به دو حزب بزرگ آمریکا مربوط می­شود، هردو به یک اندازه تحت نفوذ صهیونیست­ها هستند. تنها راه جلوگیری از جنگ این است: آمریکایی­ها می­بایستی دولت را به «سرپیچی مدنی» تهدید کنند، به سرپیچی شدید مدنی. اما این اتفاق روی نخواهد داد. بخش بزرگی از چپ­های آمریکا مدت­هاست که از روشنگری افکار عمومی دست برداشته­اند و بیشتر به بحث­هایی در باره جایگاه کاپیتال، یا گفتگو در مورد وضعیت روحی و جسمی خود علاقه دارند. کشیش­ها برای جماعت گوسفندان چنین موعظه می­کنند که آخرالزمان فرارسیده است و آن­ها بایستی با مشاهده علائم آخر­الزمانی شادمانی کنند. در خلالی که روشنفکران در آمریکا و در باقی جهان در مورد حقوق بشر نطق می­کنند، کودکان ایرانی خوابشان نمی­برد. تسلط استدلالات آرام­بخشی که در ابتدای نوشته آمد نشان می­دهد که جنبش ضدجنگ از لحاظ کلینیکی مرده است. اگر نمرده بود با تکیه بر نیروهای خود به جلوگیری از این جنگ برمی­خاست، و فکر نمی­کرد که دیگران این کار را خواهند کرد.

نفرت – نفرتی تصورناپذیر بر جهان خواهد بارید. این جنگ در ابتدا به عنوان «پیروزی» غرب ارزیابی خواهد شد، همان­طور که تأسیس اسرائیل در سال ١٩٤٨، سرنگونی دولت مصدق توسط سازمان سیا در سال ١٩٥٣ و مصادره سرزمین الزاس توسط آلمانی­ها پس از شکست فرانسه در سال ١٨٧٠، «پیروزی» نامیده شدند. زمانی­که عواقب وحشتناک این جنگ ظهور می­کنند، دولت بوش مدت­هاست که از انظار کنار رفته است.

پ.ن.: مقاله من  نباید به منزله یک پیش­بینی سیاه ارزیابی شود، بلکه به عنوان نیاز به تعجیل در عمل. تأملات من مرا خوشبخت­تر از خوشبخت خواهند ساخت، در صورتی که اشتباه از کاردرآیند.

 

ترجمه: مانی ب

+   2007/9/12   15:0   مانی ب.  | 


امروز خیلی از روزنامه­ها این امکان را در اختیار خوانندگان خود قرار می­دهند که توسط  اس ام اس از آخرین خبرها مطلع گردند. روزنامه اسرائیلی «جروزالم پست» با شادمانی از شروع جنگ با ایران خبر می­دهد. 

                     

 

اما طبق محاسبات «مهندس ما» که اهل حساب و کتاب است جنگی درکار نیست (انشااله درست حساب کرده باشد). خب، این مسئله که حل شد. لازم نیست نگران باشیم.

 

کمی هم نگران خبر انتقال پیکر «فریدون فرخ­زاد» به یک قبرستان دایمی بودیم که به لطف «رادیو زمانه» برطرف شد. بچه­ها متشکریم!

 

تنها یک نگرانی بزرگ دیگر که می­توان آن را به حق «مادر نگرانی­های ایرانی» نامید، مانده بود که آن­ نیز با تلاش مسئولان دولتی مرتفع شد (+). خدا سایه آنان را از سر ما کم نکناد.

واقعا: (+)

 

با این وصف اگر باز هم احساس آرامش نمی­کنید، تقصیر خودتان است.

.

+   2007/9/11   13:28   مانی ب.  | 


+   2007/9/8   10:53   مانی ب.  | 


        سارکوزی د رمصاحبه با واشنگتون­تایمز:

 

        

 

         لینک مرتبط:

         اینک «ملت بزرگ» هم سربه راه شد؟

.

 

+   2007/8/31   10:11   مانی ب. 


امروز روز جهانی مفقودشدگان است. جنگ، درگیری­های قومی و چالش­های سیاسی از دلایل اصلی مفقودشدن انسان­ها هستند.  در سراسر جهان صدهاهزار خانواده گم­شدگان خود را می­جویند. سال گذشته صلیب سرخ جهانی موفق شد ١٢٠٠ نفر از مفقود شدگان را پیدا کند.

 

*

یه پست زیبا از وبلاگ «آبی کوچک آرامش»:

«از اولین چیزهایی که زمان بچگی بهم یاددادند این بود که اگه گم شدی همونجا که هستی بایست و تکون نخور تا پیدات کنیم. این همه سال سر جام ایستادم اما مثل اینکه هیچکس منو گم نکرده، چون پیدا نمیشم».

 

*

 

 موزیک

متال با صدای زنانه: mp3 به حجم کمتر از دونیم مگابیت (+

 یا

 به حجم تقریبا یک­ مگابیت در فرمات zip wmaدر آدرس زیر: 

http://www.golha.net/manib/E-missing.zip

+   2007/8/30   15:58   مانی ب.  | 


تحقیق در زندگی باباطاهر جز یأس فراوان و افزایش قطر شیشه عینک محقق نتیجه زیادی ندارد. همه چیزی که از زندگی این شاعر به زمان ما رسیده است، بیشتر از سه چهار جمله نیست.  وی در همدان متولد شده است و محتملا در قرن چهارم، به اعتقاد برخی در قرن پنجم و به روایت برخی دیگر در قرن ششم هجری قمری  می­زیسته است. عده­ای هم او را هم­عصر خواجه نصیر ذکر کرده­اند، یعنی قرن هفتم.

طوری که وحیددستگردی در مقدمه دیوان باباطاهر (انتشارات امیرکبیر، ١٣٤١) می­نویسد، آن­چه از او به جای مانده است، علاوه بر چند غزل به زبان فارسی و گزیده­هایی عرفانی به عربی، تعداد نسبتا اندکی دوبیتی است.

- دو زلفونت بود تار ربابم ...

- بله بله، خودشه!

 

جای بسی خوشبختی­ست که فقدان مدارک کافی از زندگی باباطاهر و حجم کم آثار وی – تا جایی که من می­دانم- باعث خالی ماندن جای«باباطاهرشناسان» در کنار کاسب­کاران حافظ­شناس و فرودسی­شناس و ... در عرصه ادبیات ما شده است. عجیب می­بود اگر «بابا»یی که به عریانی شهره بود برای کسی کرسی استادی به ارث بگذارد.

یکی از مجهولات زندگی باباطاهر همین «عریان»ی او است. ویکیپدیا «عریان»ی او را «بریدن از تعلقات دنیوی» تعبیر می­کند. نوعی عریانی روح. اما بعضی نیز معتقدند که باباطاهر به دلیل بی­توجهی به عالم مادیات واقعا لخت و عور زندگی می­کرده است.

 دیوان باباطاهر که بالاتر ذکر آن رفت به مینیاتور­های مرحوم تجویدی مزین شده است. جالب این­که باباطاهر در هیچ­یک از تصاویری که تجویدی نقش کرده است، عریان نیست، حال آن­که این تصاویر خالی از زنان عریان نیستند.

 

 

 مهوشان در حال آمدن به گلگشت.

از اینجا +

لباس­های باباطاهر

با دقت و تأمل در تصاویری که ضمیمه دیوان است، می­توان باباطاهر را در لباس­های رنگین و نسبتا شیک مشاهده کرد. در زیر هفت­دست لباس باباطاهر را که هرکدام مخصوص موقعیت ویژه­ای است، می­بینید:

١- لباس چوبانی: پیراهن و شلوار زرد با راه­های قهوه­ای، کت ابریشمی آبی و شال قرمز (+)

 

 

 

٢- لباس برای سرقرار (راندوو): ردای سبز و جلیقه قرمز (+)

 

 

 

٣- لباس مخصوص دوران «حال خراب»: ردای زرشکی، شنل قهوه­ای و شال سبز (+)

 

 

٤- لباس ویژه دوران بی­کسی: شلوار مخمل­کبریتی قهوه­ای، ردای آبی سیر، کلاه قهوه­ای، جوراب فیروزه­ای و کفش نخودی­رنگ! (+)

 

٥- لباس قلندری: شنل با نقش­های زیبا، کلاه زیتونی (+)

 

 

٦- لباس ویژه گردهم­آیی­­ها: ردای سبز ابریشمی، جلیقه قرمز و کلاه سبز. به نظر همان لباسی می­رسد که باباطاهر در وقت راندوو به تن دارد. ظاهرا قدیم­ها هم مردان صاحبان اندیشه به نیت "دختربازی" در همایش­ها شرکت می­کرده­اند (+)

 

 

٧- و بلاخره لباس انقلابی­گری. پیراهن و کلاه آبی کمرنگ: باباطاهر در نقش فعال حزب کارگری! (+)

  

 

 

 چیزی که در اغلب تصاویر به شدت به چشم می­خورد محدودیت قوه تخیل مرحوم تجویدی است. بابا مصرعی دارد به این مضمون که به هر تار موی یار دلی آویخته است. محمد تجویدی زنی را به تصویر کشیده است که به سر تعدادی از موهای او قللب های کوچکی (شبیه به پنج وارونه) آویزان است (+).

یا در تصویری که برای شعر «دو زلفونت بود تار ربابم» خلق شده است، زنی را می­بینیم که دو یا سه تار موی او مستقیما به رباب آویخته از دیوار وصل شده است (+).

از همه چندش­آورتر تصویری است که تجویدی بر اساس شعر «سرم چون گوی در میدان بگرده» ساخته است (+). زنان (= نامردان) به چوگان مشغول هستند و توپ بازی کله باباطاهر عزیز ماست!

 

 

 

 

*   *   * 

 

راهنمایی برای بستن یک گالری خوب

نگاه «یک­به­یک» تجویدی آن­چنان هم که به نظر می­رسد، بدردنخور نیست. در صورتی که گالری خوبی در تهران هست که «اینا» برای بستن آن منتظر بهانه هستند، و شما مینیاتوریستی مدرن و اهل شیرین­کاری هستید که از قربانی­کردن یک گالری جهت ارضای نیازهای خودخواهانه­تان ابایی ندارید، این گوی و این میدان!

با به تصویرکشیدن بخشی از یک شعر که مجتبا پورمحسن در مصاحبه با ساقی قهرمان به آن اشاره می­کند، به هدف خود نائل خواهید آمد. می­گوید: در شعر «وزیر کار»، راوی از مخاطب می خواهد که او را در شرایط خاصی قرار دهد.

یک مینیاتور از همین «شرایط خاص» موفقیت شما را تضمین می­کند:

ساقی قهرمان:

                     دستت را فرو کن توی ک..م از دهنم بیرون بیار

.

+   2007/8/28   11:56   مانی ب.  | 


 نوشته زیر برگردان فارسی نوشته­ای است به قلم «یورگ هنچل» (Jörg Häntzschel) درباره کتابی با عنوان «نفوذ درآمریکا» که به تاریخ ٢١ آگوست (٣٠مرداد)  در وبسایت روزنامه آلمانی «زوددویچه» انتشار یافته است.

                                                                   *

 

 برپایی جنجال حتمی است. تا چند روز دیگر کتابی منتشر خواهد شد با این ادعا که آمریکا تحت نفوذ عوامل اسرائیل قرارگرفته است. این عوامل مسبب رشد تهدیدات تروریستی بیش از پیش امروز هستند. نویسندگان کتاب یادشده «استفان والت» (Stephen Walt) و «جان مارس­هایمر» (John Mearsheimer) معتقدند که قدرت نفوذ لابی اسرائیلی در دوران سیاستمدارانی نظیر پاول ولفویتس به حد بی­نظیری رسیده است. 

بهترین راه برای کسی که بخواهد در محیط آرام دانشگاهی آمریکا بمبی بترکاند این ادعا است که: یک شبکه غیررسمی از فعالین هوادار اسرائیل با اشغال پست­های مهم در واشنگتون اهرم­های سیاست خارجی را به دست گرفته و می­کوشند در عرصه بحث­های عمومی، صداهایی را که  از اسرائیل انتقاد می­کنند، تحت فشارقراردهد. جان مارس­هایمر متخصص علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو و استفان والت پروفسور دانشگاه هاروارد در سال گذشته در مقاله­ای تحت عنوان «لابی اسرائیل» دقیقا همین ادعا را طرح کرده بودند. این مقاله آن­زمان موجب واکنش­های شدیدی شد. آنان مورد اتهاماتی مثل پروپاگاندای هواداری از اعراب و ضدسامی­گری قرارگرفتند یا خیلی ساده احمق نامیده شدند. با این حساب قابل پیش­بینی است که با انتشار کتاب جدید آنها با عنوان «لابی اسرائیل و سیاست خارجی ایالات متحده*» در ٤ دسامبر طوفان سهمگین­تری به راه بیافتند. هم امروز، یعنی [کمتراز] دوهفته مانده به انتشار کتاب شاهد آغاز مجادله هستیم.

والت و مارس­هایمر بر حسب معمول قصد داشتند با سفر به شهرهای مختلف به معرفی کتاب خود بپردازند. اما از همین­ حالا دانشگاه­ها، کتاب­فروشی­ها و مراکز فرهنگی جملگی دعوت خود را پس می­گیرند: می­گویند، تزهای مطروحه زیادی بحث­برانگیز، زیادی یک­طرفه، زیادی تحریک­آمیز، و موضوع کلا مشکل­ساز است، میزبانی شما متأسفانه ممکن نیست. دانشگاه­ « نیویورک سیتی»  وCouncil on Foreign Affairs in Chicago  از جمله نهادهای نامداری هستند که دعوت خود را لغو کرده­اند. 

 

از کتاب یاد شده انتظار غافلگیرکنندگی نمی­­رود. با این­همه تزهای اصلی­یی که پیش­ترها به صورت مقاله درLondon Review of Books  منتشر شد ( و نشریه Atlantic Monthly از  انتشار آن سرباز زد) هنوز ویژگی انفجاری خود را از دست نداده­اند، زیرا انگشت روی یکی از شاخصه­های ثابت سیاست خارجی آمریکا از زمان جنگ جهانی­ دوم تا به امروز، یعنی اتحاد گسست­ناپذیر آمریکا با اسرائیل، می­گذارد: حفظ و تعمیق این همبستگی هدف شبکه­ای است تقریبا بدون سازماندهی، اما نافذ، متشکل از هواداران تندرو اسرائیل که الزاما یهودی نیستند، و دولت آمریکا، کنگره، بخش بزرگی از رسانه­ها وThinktanks سازمان­های سیاسی را تحت اختیار خود دارند.

به زعم والت و مارس­هایمر، فعالیت آن­ها نه در خدمت منافع آمریکا ، بلکه در خدمت منافع اسرائیل است. یعنی در خدمت منافع کشوری که نیاز آن به حفاظت به تاریخ تبدیل شده و برتری اخلاقی خود را باخته است و با این­که دریافت­کننده کمک­های آمریکا می­باشد، خود را در قبال آمریکا موظف به وفاداری احساس نمی­کند. این لابی هیچ­گاه مانند سال­های اخیر که پاول ولفویتس، ریچارد پرل، اسکاتر لیبی و داگلاس فایت پست­های با اهمیت را در واشنگتون در اختیار دارند، قدرت تأثیر نداشته است. این اشخاص موتور تعیین­کننده جنگ عراق بودند و به شدت به طبل جنگ علیه سوریه و ایران می­کوبند. این­که امروز آمریکا ایزوله شده، راه حل معضل اسرائیل و فلسطین از دسترس دورگشته و تهدیدات تروریستی جهانی بیش از پیش بالاگرفته است، از تأثیرات همین لابی اسرائیلی است.

برای این­که بدانیم چه وضعیتی در انتظار نویسندگان کتاب یادشده است، باید تجربه­ی «تنی جود» Tony Judtتاریخ­دان انگلیسی و استاد دانشگاه نیویورک که با تحلیلی سنجیده به دفاع ازوالت و مارس­هایمر برخاسته بود، مد نظر داشت.

یک ساعت پیش از سخنرانی وی در سالنی که در سفارت لهستان اجاره شده بود، سفیر لهستان سخنرانی را در اثر «فشار ملایم» کمیته آمریکایی­یهودی و مؤسسه ADL **سازمانی با رهبری یهودی که علیه ضدسامی­گری و انواع دیگر نژادپرستی می­کوشد، ملغی کرد. سپس یکی دیگر از جلسات در نیویورک نیز کنسل شد.

جود، که خود یهودی است می­گوید: «معنادار و هراس­آور است که این مشکل نه در اسرائیل، بلکه فقط در آمریکا وجود دارد». «این­ سازمان­های یهودی گمان می­کنند باید جلوی صحبت هر کسی را که در مورد مسائل خاورنزدیک با آن­ها هم­عقیده نیست، بگیرند».

 

حرارت­ها بالاست. برای درک این مطلب باید مدنظر داشت که در ٤ سپتامبر نه فقط کتاب والت و مرس­هایمر بلکه همین­چنین جوابیه­ای به صورت کتابی دیگر با عنوان «مرگ­آورترین دروغ: لابی اسرائیل و افسانه کنترل توسط یهودیان» منتشر می­شود که نویسنده آن آبراهام فوکس­مان Abraham Foxman، یعنی شخصی است که از بیست­سال پیش ریاست ADL  را بر عهده دارد. مقدمه این کتاب به قلم جرج شولتس، وزیر امورخارجه آمریکا در زمان ریگان است.  

جرج شولتس می­نویسد: «این تصور که گروه­های هوادار اسرائیل برنامه­ای دارند و سیاست خاورنزدیک آمریکا و اسرائیل نتیجه­ی نفوز سازمان­های هوادار اسرائیل است، خیلی ساده اشتباه است»، «این درواقع یک تئوری توطئه است که دانشمندان دانشگاه­های عالی بایستی از نشر آن خجالت بکشند».

 

 

* "The Israel Lobby and U.S. Foreign Policy"

**Anti-Defamation League

 

 

ترجمه: مانی  ب.

+   2007/8/24   8:46   مانی ب.  |