تحقیق در زندگی باباطاهر جز یأس فراوان و افزایش قطر شیشه عینک محقق نتیجه زیادی ندارد. همه چیزی که از زندگی این شاعر به زمان ما رسیده است، بیشتر از سه چهار جمله نیست. وی در همدان متولد شده است و محتملا در قرن چهارم، به اعتقاد برخی در قرن پنجم و به روایت برخی دیگر در قرن ششم هجری قمری میزیسته است. عدهای هم او را همعصر خواجه نصیر ذکر کردهاند، یعنی قرن هفتم.
طوری که وحیددستگردی در مقدمه دیوان باباطاهر (انتشارات امیرکبیر، ١٣٤١) مینویسد، آنچه از او به جای مانده است، علاوه بر چند غزل به زبان فارسی و گزیدههایی عرفانی به عربی، تعداد نسبتا اندکی دوبیتی است.
- دو زلفونت بود تار ربابم ...
- بله بله، خودشه!
جای بسی خوشبختیست که فقدان مدارک کافی از زندگی باباطاهر و حجم کم آثار وی – تا جایی که من میدانم- باعث خالی ماندن جای«باباطاهرشناسان» در کنار کاسبکاران حافظشناس و فرودسیشناس و ... در عرصه ادبیات ما شده است. عجیب میبود اگر «بابا»یی که به عریانی شهره بود برای کسی کرسی استادی به ارث بگذارد.
یکی از مجهولات زندگی باباطاهر همین «عریان»ی او است. ویکیپدیا «عریان»ی او را «بریدن از تعلقات دنیوی» تعبیر میکند. نوعی عریانی روح. اما بعضی نیز معتقدند که باباطاهر به دلیل بیتوجهی به عالم مادیات واقعا لخت و عور زندگی میکرده است.
دیوان باباطاهر که بالاتر ذکر آن رفت به مینیاتورهای مرحوم تجویدی مزین شده است. جالب اینکه باباطاهر در هیچیک از تصاویری که تجویدی نقش کرده است، عریان نیست، حال آنکه این تصاویر خالی از زنان عریان نیستند.

لباسهای باباطاهر
با دقت و تأمل در تصاویری که ضمیمه دیوان است، میتوان باباطاهر را در لباسهای رنگین و نسبتا شیک مشاهده کرد. در زیر هفتدست لباس باباطاهر را که هرکدام مخصوص موقعیت ویژهای است، میبینید:
١- لباس چوبانی: پیراهن و شلوار زرد با راههای قهوهای، کت ابریشمی آبی و شال قرمز (+)
٢- لباس برای سرقرار (راندوو): ردای سبز و جلیقه قرمز (+)
٣- لباس مخصوص دوران «حال خراب»: ردای زرشکی، شنل قهوهای و شال سبز (+)

٤- لباس ویژه دوران بیکسی: شلوار مخملکبریتی قهوهای، ردای آبی سیر، کلاه قهوهای، جوراب فیروزهای و کفش نخودیرنگ! (+)

٥- لباس قلندری: شنل با نقشهای زیبا، کلاه زیتونی (+)

٦- لباس ویژه گردهمآییها: ردای سبز ابریشمی، جلیقه قرمز و کلاه سبز. به نظر همان لباسی میرسد که باباطاهر در وقت راندوو به تن دارد. ظاهرا قدیمها هم مردان صاحبان اندیشه به نیت "دختربازی" در همایشها شرکت میکردهاند (+)

٧- و بلاخره لباس انقلابیگری. پیراهن و کلاه آبی کمرنگ: باباطاهر در نقش فعال حزب کارگری! (+)
چیزی که در اغلب تصاویر به شدت به چشم میخورد محدودیت قوه تخیل مرحوم تجویدی است. بابا مصرعی دارد به این مضمون که به هر تار موی یار دلی آویخته است. محمد تجویدی زنی را به تصویر کشیده است که به سر تعدادی از موهای او قللب های کوچکی (شبیه به پنج وارونه) آویزان است (+).
یا در تصویری که برای شعر «دو زلفونت بود تار ربابم» خلق شده است، زنی را میبینیم که دو یا سه تار موی او مستقیما به رباب آویخته از دیوار وصل شده است (+).
از همه چندشآورتر تصویری است که تجویدی بر اساس شعر «سرم چون گوی در میدان بگرده» ساخته است (+). زنان (= نامردان) به چوگان مشغول هستند و توپ بازی کله باباطاهر عزیز ماست!

* * *
راهنمایی برای بستن یک گالری خوب
نگاه «یکبهیک» تجویدی آنچنان هم که به نظر میرسد، بدردنخور نیست. در صورتی که گالری خوبی در تهران هست که «اینا» برای بستن آن منتظر بهانه هستند، و شما مینیاتوریستی مدرن و اهل شیرینکاری هستید که از قربانیکردن یک گالری جهت ارضای نیازهای خودخواهانهتان ابایی ندارید، این گوی و این میدان!
با به تصویرکشیدن بخشی از یک شعر که مجتبا پورمحسن در مصاحبه با ساقی قهرمان به آن اشاره میکند، به هدف خود نائل خواهید آمد. میگوید: در شعر «وزیر کار»، راوی از مخاطب می خواهد که او را در شرایط خاصی قرار دهد.
یک مینیاتور از همین «شرایط خاص» موفقیت شما را تضمین میکند:
ساقی قهرمان:
دستت را فرو کن توی ک..م از دهنم بیرون بیار
.