مجتبا پورمحسن: «سالها فعالیت در حرفه‌ی روزنامه‌نگاری، این امکان را برایم فراهم آورده تا محل امرار معاشم، تجربه‌ای جامعه‌شناختی در اختیارم قرار دهد تا از آن تجربیات در شعر و نقدم استفاده کنم».

 کاش سال­ها فعالیت در حرفه­ی روزنامه­نگاری، این امکان را برای او فراهم آورده بود تا محل امرار معاش­اش نوعی «شم اجتماعی» در اختیارش قرارمی­داد تا روزنامه­ای را قربانی شیرین­کاری و خودنمایی خویش نکند.

                                                                     *

 دختر بویراحمدی نومت ندونم یارگلم ...

یک گروه آماتور «کُر» اتریشی می­شناسم که چندوقت پیش تصمیم گرفتند یک قطعه ایرانی­ را هم در رپرتوار خود بگنجانند. وظیفه ترجمه، تصحیح لهجه و اکسنت ترانه محلی «دختر بویراحمدی» به من واگذار شد. یک بار هم ترانه را به همراهی پیانو برای آن­ها خواندم که برای خودم هم البته خیلی غیرمترقبه بود!

در حین اجرا حسی را تجربه کردم که تا به آن­روز برایم ناشناس بود. تصور کنید در جمعی غیرایرانی  نشسته­اید و آن­ها برای شما ترانه­ی «دختر بویراحمدی» را می­خوانند. آن­ها که می­خوانند هیچ فارسی نمی­دانند و احساس خاصی به ترانه ندارند. در این جمع تنها شمای شنونده هستید که شعر ترانه را می­فهمید و نسبت به آن احساس بخصوصی دارید.

حس عجیبی بود. مخلوطی از غربت و آشنایی.

چند روز پیش اجرای آخرین تمرین را با مینی­رکوردرضبط کردم. شما هم گوش کنید. ام­پی­تری با حجم کمی بیشتر از یک مگابیت (+).

یا از این جا:

http://www.golha.net/manib/dokhtarB.zip

یادآوری این که حقوق تنظیم این قطعه محفوظ است. ©

 

+   2007/9/18   18:22   مانی ب.