دیروز از یکی از دوستان ناشناخته وبلاگ‌ستان یک ایمیل به دستم رسید که به من دشواری تنهایی قدم‌گذاشتن در راه نقد را گوشزد کرده بود. با خودم فکر کردم چه خوب وضع مرا می‌فهمد.

کارم سخت شده است. چقدر چیز باید بنویسم. هنوز خودمانی ٦ و خودمانی ٧ را تمام نکرده‌ام. مهدی‌جامی هم در وبلاگ خود سیبستان در واکنش به نقد من از رادیوزمانه مطلبی نوشته است که اگر بخواهم درست به آن بپردازم، باید یک کتاب بنویسم. اما نمی‌توانم به آن نپردازم. از شما دعوت می‌کنم که این نوشته را حتما سرفرصت بخوانید. و حتما به کامنت عباس معروفی در زیر آن توجه کنید.

 مشکل شما با زمانه نیست

قدیم‌ها که در مورد کتاب «یک‌هفته با شاملو» می‌نوشتم، عده‌ای آدم  فحاش برایم کامنت می‌گذاشتند که: تو با شاملو دشمنی داری! وقتی درباره شجریان می‌نوشتم، از سوی فداییان شجریان به دشمنی با شجریان متهم می‌شدم. وقتی سری یادداشت‌های «شکم‌پرستی ایرانی» را می‌نوشتم، آن را رفتاری ضدمیهنی می‌نامیدند. زمان «وردبره‌ها» دشمن خصوصی قاسمی شدم،  بعد پیروان کیارستمی ادعا کردند که با نامبرده دشمنی دارم. ... آخرین اتهام هم دشمنی خصوصی با عباس معروفی بود.

همان‌طور که گفتم این اتهامات همیشه از سوی کامنت‌گذاران غیرتمند و سینه‌چاک وارد می‌شد که گذشته از محتوا، نثر و علامت‌گذاری کامنت‌ آن‌ها به (درحالت خوب) سن کم، و یا عقب‌ماندگی آن‌ها گواهی می‌داد. [اصلا شما آدم سینه‌چاکی که عقب‌مانده نباشد دیده‌اید؟]

اتهام دشمنی، یا بدتر از آن «دشمنی خصوصی» باید با یک ضرب جلوی توجه به محتوای نقد را بگیرد و دهان نقدکننده را ببندد. مهدی جامی مثل خیلی‌های دیگر این مفهوم «دگراندیش» را خیلی دوست دارد. کسی که حرف‌هایی را می‌زند که دیگران نمی‌زنند، همیشه مورد حمله قرار می‌گیرد. اگر این حرف‌ها سیاسی باشد، چماق حاکمیت بالای سرش قرار می‌گیرد، اگر فرهنگی باشد، چماق نوچه‌گان و جماعت عاشقان سینه‌چاک ادبیات، سینما، شعر.

مدیر رسانه‌ی دگراندیشان به جای پناه دادن به من درمقابل گله‌ی برافروخته‌ی این جماعت، خود به جمع آن‌ها می‌پیوندد. می‌گوید:

چیزی شما را نارحت می کند؟ بعضی وقتها فکر می کنم مشکل شما با زمانه نیست با عباس معروفی است. همه جا رد پای معروفی را می توان در نقد و کلام شما دید. فکر می‌کنید جفایی در حق شما روا داشته است؟

- آه ... بله بله پدرروحانی! همین‌طور است. اعتراف می‌کنم ... معروفی ... معروفی ... [چی بگم؟ ... حتی نمی‌تونم بگم معروفی پول منو خورده، چون نه خودم پولدارم و نه آن ادیب دورازوطن ناخوشبخت!] ... بله بله پدرروحانی، معروفی پول مرا خورده است!

- «باور کنید خوب نیست که آدم همه منطق‌اش را به گروگان حب و بغض‌هایش بدهد». از خداوند طلب بخشش کنید!

 این غم‌انگیز و مأیوس کننده نیست؟ منظورم فقط رفتار مهدی جامی نیست. منظورم جماعتی است که به نظر می‌رسد فرق آن‌ها با عوام تنها جمله‌های قشنگ و سخنان "سطح‌بالای" آن‌هاست که با یک تلنگر به پایین‌ترین سطح سقوط می‌کنند.

هدف اولیه مهدی‌جامی دفاع از دوست و همکار خود عباس معروفی نیست. حرف اصلی او این است: «مشکل شما با زمانه نیست». یعنی مانی با معروفی دشمنی خصوصی دارد، معروفی در رادیوزمانه چیز می‌نویسد، پس مانی با رادیوزمانه دشمنی دارد. و انگیزه‌ی این چیزهایی که در نقد جنبه‌هایی از رادیوزمانه می‌نویسد، بی‌پایه و اساس است، هیچ منطقی ندارد جز حب و بغض.

راستی جامی چرا از هم‌کار رادیوزمانه مهدی خلجی نمی‌پرسد که آیا انگیزه‌ی نقد او به جمهوری اسلامی دشمنی خصوصی است؟ شاید یک چیزهایی از زمان تحصیل در مدرسه فیضیه در دل او مانده باشد؟

 مهدی‌جامی درباره «خودمانی»

مانی ... از اول یکسره خطا رفته است. برای خودش خودمانی بودن را تعریف کرده و بعد هم بر اساس آن قضاوت کرده است. اما خودمانی چندین بار در زمانه تحلیل شده است و معنای خاصی دارد برای من.

خودمانی مانند خیلی از مفاهیم نظیر آن برای هرکسی معنای خاص خود را دارد. مسئله این‌جاست که نوشته‌ی مهدی جامی در چهارچوب تعریف من از خودمانی معنا می‌دهد.

 می‌گوید:

مانی به جای اینکه به اصل مساله توجه کند که نگرانی از پایدار کردن زمانه بود به میزان تحمل من در مقابل مخالفان و منتقدانی پرداخته است که اگر یک پاراگراف از آنچه برای من و زمانه نوشتند را در حق او می نوشتند صد برابر تندتر برخورد کرده بود.

این‌ را که فردی در یک نوشته چه چیزی را قابل بررسی می‌داند، همیشه به خود آن فرد مربوط است و لاغیر. اما در این مورد بخصوص اتفاقا من به همان مسئله‌ای توجه کرده‌ام که مهدی جامی می‌گوید.

همین نگرانی برای پایدارکردن زمانه از طریق تأمین منبع مالی مستقل مرا بر این داشت که توجه‌ام به وضعیت فعلی جلب شود. جامی می‌گوید انتظار ندارد که دولت هلند تا ابد زمانه را تأمین مالی کند. آن‌چه نمی‌تواند بگوید این است که خود او حتما از تردید ایرانی‌ها به نهاد‌هایی که به خرج بیگانگان راه‌اندازی می‌شود آگاه است و از این نظر زیر فشار قراردارد. قابل فهم و منطقی است که او دوست داشته باشد رادیویی مستقل را مدیریت کند. اما آیا این تنها فشاری است که او با آن مواجه است؟ آیا نوشته‌ی او رنج‌نامه‌ی کسی نیست که لای گزانبر گیر کرده است که یک ور آن تردید همیشگی ایرانی‌ها نسبت به نیت خیر بیگانگان است و ور دیگر آن خط قرمزهای دولت هلند است؟

شخصا الزامی نمی‌بینم که انگیزه‌ی تأمین مالی یک پروژه از سوی یک کشور اروپایی حتما در خدمت منافع آن کشور باشد. گاه در مناسبات بین شخصیت‌های لیبرال و آزادی‌دوست، نهادهای دولتی و غیردولتی، وظایف دمکراتیکی که شخصیت‌ها، گروه‌ها، احزاب و دولت‌ها برای خود تعریف کرده‌اند و بودجه‌هایی که برای انجام آن‌ها در نظرگرفته شده است، شرایط/ موقعیت‌هایی استثنایی پیش می‌آید که در پس تأمین مالی پروژه‌ای مانند رادیوزمانه منافع مستقیم آن کشور نباشد.

آیا طرح پروژه‌ی رادیوزمانه در یکی از این شرایط و موقعیت‌های استثنایی شکل گرفته است؟ پرسش‌های من این موقعیت را در اختیار مدیر زمانه می‌گذارد که در صورت امکان تردیدهای مخاطبان را برطرف کند.

جامی می‌نویسد:

ولی برای من جالب است که چرا مانی ب اینقدر به مسائل مالی زمانه و شرط و شروط همراه آن علاقه مند است. او طوری صحبت می کند که انگار از چنان شرط و شروطی با خبر است. اما من جز کارنامه زمانه چه دارم که بگویم؟ او نگران چه نوع شرط هایی است؟

می‌پرسد:

آیا این شرطها که به نظر می رسد باید دنباله روی از سیاستهای خاصی باشد در کار زمانه تا به حال منعکس شده است؟

جواب: وقتی که از شروط احتمالی بی‌خبر هستیم، نمی‌توانیم انعکاس آن را در کار زمانه شناسایی کنیم.

آیا زمانه کاری کرده که با ذوق عمومی مخاطبان فارسی زبان در تضاد بوده است؟ ایا کاری کرده که با استقلال مشی روزنامه نگاری در تضاد بوده است؟
جواب: ذوق عمومی را نمی‌دانم (ذوق عمومی متأسفانه خیلی‌چیزها را می‌پسندد) اما در خودمانی ٥ و «رادیوزمانه تاریخ می‌سازد» به  کارهای متضاد با فرهنگ دمکراتیک  و رواج فرهنگ رفیق‌بازی و چاپلوسی پرداخته‌ام.

درمورد استقلال مشی روزنامه‌نگاری باید بگویم که عدم پرداختن به پروپاگاندای ضدایرانی «دیوسازی» و حتی هم‌زبانی با آن تردید برانگیز بوده است که به آن این‌جا پرداخته‌ام.

قسمت اول سؤال‌های بالا را جا انداختم، چون به توضیح بیشتری نیاز داشت. همان که می‌پرسد:

اما چرا مانی ب اینقدر به مسائل مالی زمانه و شرط و شروط همراه آن علاقه‌مند است؟ او طوری صحبت می کند که انگار از چنان شرط و شروطی با خبر است.

کشورهای اروپایی نظیر هلند، نفت ندارند، بلکه بودجه آن‌ها از «مالیات» تأمین می‌شود. مشکل می‌توان برای ایرانی‌هایی که از نزدیک با جوامع اروپایی آشنا نیستند، از اهمیت مفهوم مالیات در جوامع یادشده گفت. مالیات در این کشورها آن چیزی نیست که در کشور ما خراج (و قرن‌ها هم‌قافیه باج) بوده است. دولت‌ها، احزاب و تک‌تک شهروندان اروپایی نسبت به «مالیات» بسیار حساس هستند. اثبات‌شدن یک سؤاستفاده‌ی فوق‌العاده کوچک مالیاتی، کمر قدرتمندترین سیاست‌مدار اروپایی را می‌شکند و گاه به خارج‌شدن او از صحنه‌ی سیاست می‌انجامد. یکی از وظایف  اساسی دولت مدیریت مالیات‌ها است. اولین انتقاد احزاب اپوزیسیون از پروژه‌ها و برنامه‌های دولت این است که برنامه‌ها و پروژه‌های مذکور «هدردهنده‌ی مالیات‌ها» هستند. منظور این‌که دمکراسی‌های غربی مانند ایران نیستند که دولت آن از «کیسه‌ی خلیفه» که کسی جز خلیفه روی آن کنترلی ندارد ببخشد.

شخصا به طور مشخص از «چنان شرط و شروطی» که جامی می‌گوید، البته خبر ندارم، اما با طراحی پروژه در مناسبات تقریبا مشابه کشورهای اروپایی ناآشنا نیستم. هر پروژه‌ای یک هدف معین دارد. واگذاری یک پروژه به عده‌ای و تأمین مالی آن همیشه تحت یک نظام کنترل‌کننده قراردارد. بودجه‌ی پروژه‌ها هم برای مدت نامعلوم مشخص نمی‌شود، بلکه کسانی که عهده‌دار انجام پروژه شده‌اند، مجبور هستند هرساله توفیق خود را در حرکت به سوی هدف از پیش تعیین شده، استدلال و اثبات کنند، والا مدت پشتیبانی مالی تمدید نمی‌شود. این مناسبات شامل همه‌ی پروژه‌ها می‌شود. از پروژه راه‌اندازی آشپزخانه‌ی سیار جهت غذا دادن به فقرا و بی‌خانمان‌ها، تا پروژه‌ی حفاظت از جنگل‌ها و مراتع کشوری، یا پروژه‌ی ایجاد یک روزنامه، انجمن یا یک تشکیلات جهت ایجاد دوستی بین هلندی‌ها و هلندی‌های خارجی‌الاصل. فرقی نمی‌کند. همه‌ی دست‌اندرکاران این پروژه‌ها موظف هستند برای تمدید مدت تأمین مالی از منبع «مالیات‌ها»، با استدلال و با ارایه فاکت و سند، ثابت کنند که حرکت پروژه به سمت هدف تعریف شده، در سال گذشته موفقیت‌آمیز بوده است.

دولت هلند برای تمدید تأمین مالی رادیوزمانه چه شرایطی گذاشته است؟ معیار یا معیارهایی که موفقیت رادیوزمانه را تعیین می‌کند چیست؟

 مانی ب: تا حدودی اسرائیل‌ستیز

جامی مرا این‌چنین معرفی می‌کند: او که نوشته‌های متعددی در نقد اسرائیل دارد و تاحدودی اسرائیل ستیز است ...

البته نمی‌شود مرا مانند ابراهیم نبوی دوست اسرائیل دانست، اما مقالات و مطالبی که در رابطه با مشکل فلسطین/ اسرائیل ترجمه کرده‌ام، اغلب از روشنفکران و اندیشمندان یهودی غربی و از شخصیت‌های اسرائیلی متعلق به جنبش صلح اسرائیل است که زاویه‌‌دید دیگری را از معضل یادشده به خوانندگان وامی‌گذارد. اگر مانند برخی از همکاران رادیوزمانه که سخنان پخش‌شده از بلندترین بلندگوها را قرقره می‌کنند رفتار می‌کردم، تا امروز به جای اتهامات این‌چنینی حداقل هزاریورو از رادیوزمانه دریافت کرده بودم. اما به این دلیل که من به قول یکی از همکاران آینده‌ی رادیوزمانه «موضع» دارم و «بی‌طرف» نیستم، مقداری از وقت خود را در خدمت نشر بیشتر «صداهای آهسته»ای کرده‌ام که گوش همکاران رادیوزمانه آن‌ها را نمی‌شنود. این کوچک‌ترین کار در وضعیت موجود است که از دست من برای جامعه‌ی مدنی ایران برمی‌آید. کاری که در مقایسه با کار کسانی که در جامعه‌ی ایران فعالیت مدنی می‌کنند، البته هیچ و پوچ است، در این تردیدی نیست، به این خاطر از کسی هم طلب‌کار نشدم و نیستم. رنج‌نامه هم ننوشتم که رنج تیغ باغبان‌هایش ...

کاش همکاران رادیوزمانه هم «تا حدودی اسرائیل‌ستیز» می‌بودند.

 مهدی جامی از این که من اعتبار سخن استاد ناشناسی را که نمی‌دانم کیست و چکاره است، چشم‌بسته و تنها به صرف این‌که «استاد» است نپذیرفته‌ام کمی ناراحت شده است. این را دیگر نمی‌دانم چکار کنم. اما این‌جور مواقع یک لیوان آب سرد کمک زیادی می‌کند.

+   2008/8/26   17:43   مانی ب.  |