گفته شد که در نظر هانتینگتون کلنیالیسم صدساله با تمام جنایات نفرتانگیزش نوعی واکنش تدافعی یا اقدامات دفاعی غرب برای حفظ فرهنگ بناشده بر ارزشهای مشترک یهودیمسیحی محسوب میشود. او برای ایدئولوژی کلنیالیستی (و در نهایت تسخیرگرانه) دنبال وجاهت است. و این وجاهت را – مانند هر ایدئولوژی تسخیرگرایانهی دیگر- در خصلت «تدافعی» جنگ پیشنهادی خود مییابد.
آلبرت کامو برای طرفداری خود از جنگ کلنیالیستی فرانسه در الجزایر اینگونه استدلال میکرد که شورش ملتهای تحت سلطهی شمال آفریقا علیه سلطه گران در واقع بخشی از یک «امپریالیسم جدید عربی» است٬ حملهای است ضدغرب که هدف آن محاصرهی اروپا و ایزوله کردن آمریکاست.
توماس جفرسون میگفت٬ اگر سرخپوستان از طریق مقاومت خود برابر توسعهطلبی سفیدها او را مجبور کنند٬ «اسلحه برخواهم داشت و تا وقتی که ریشه قبیله را نزنم٬ یا آنها را به آن سوی رودخانهی میسیسیپی تارومار نکنم٬ اسلحه خود را زمین نخواهم گذاشت». همینطور در انتشارات فاشیستهای آلمان حمله به لهستان به عنوان «جنگی که به ما تحمیل شد» معرفی میشد. پس از جنگ جهانی اول٬ یوزف شومپتر در کتاب خود «جامعهشناسی انواع امپریالیسم» به نیاز قدرتهای مدرن به اینکه همهی جنگها را «جنگ دفاعی» معرفی کنند٬ میپردازد.
گذشته از این٬ هانتینگتون مجبور است برای ایدئولوژی تسخیرگرایانهی خود استدلالات نژادپرستانه/فرهنگی به کار برد٬ در باره برتری ارزشهای یهودیمسیحی خیالبافی کند٬ یک «غرب» یکدست را پیشفرض بگیرد٬ «فرهنگ آمادهبهجنگ» را در ابتدا از لحاظ نظری از تأثیرات دشمن (یعنی اسلام) زدوده و پاکسازی کند. (چقدر راسیسم فرهنگی بر راسیسم سنتی منطبق است. هر دو بایستی که در ابتدا نژاد یا فرهنگ «پاک» بسازند).
هانتینگتون جنایات کلنیالیستی اروپا در سهقاره را با کرامت میبخشد و آنها را به عنوان بخشی از «نبرد جاودانهی فرهنگها» مشروع میشمارد و اروپاییها را فرامیخواند٬ شانه به شانهی آمریکا این جنگ را ادامه دهند.