هانتیگتون البته مرزی برای اروپا رسم می‌کند ... اما طوری که او دست به تمایز و رسم مرز بین فرهنگ‌ها می‌زند٬  فاش می‌سازد که جای دشمن کجاست: آن‌جا که جدایی لائیستی مذهب و حکومت هرگز مطرح نشده است٬ زیرا این فرهنگ ها فاقد بستر نظری و تاریخی لازم بوده‌اند. این تز از لویز است٬ اما هانتیگتون آن را تا چین٬ ژاپن و بخشی از کشورهای سابق بلوک‌شرق گسترش می‌دهد٬ تا سراغ «دشمن» برود. و وجود این «دشمن» لازم است٬ زیرا به قول هانتینگتون: «یک جنگ سرد اجتماعی علیه اسلام در خدمت تقویت هویت اروپایی به طور کلی٬ و روند شکل‌گیری اتحاد اروپا می‌باشد». به این خاطر بعید نیست که یک جماعت واقعی در غرب آماده باشد٬ از یک چنین جنگی پشتیبانی کند٬ یا مستقلا آن را با یک استراتژی مناسب آغاز کند. «اسطوره‌ی غرب» ریسمانی است که از میان اثر هانتینگتون می‌گذرد: غرب به عنوان میراث‌دار فرهنگی با ارزش‌های مشترک یهودی‌مسیحی و از نظر ارزشی (و به قول هانتینگتون: همین‌طور قومی) پاک‌سازی‌شده از تأثیرات اسلام. در نظر او کلنیالیسم صدساله با تمام جنایات نفرت‌انگیزش نوعی واکنش تدافعی یا اقدامات دفاعی غرب برای حفظ فرهنگ بناشده بر ارزش‌های مشترک یهودی‌مسیحی محسوب می‌شود. با این‌که زنجیره‌ی استدلالی هانتینگتون بایستی جبرا به اسطوره‌ی صهیونیسم برسد (به زبان هرتسل: حکومت یهودی به عنوان استحکاماتی علیه آسیا٬ جلودار فرهنگ علیه بربریت عربی)٬ او از نام‌بردن اسرائیل در تزهای خود می‌پرهیزد٬ با این‌که در تئوری او اسرائیل به منزله‌ی برج‌وبارویی در «نبرد جاودانه‌ی فرهنگ‌ها» ایدآل می‌بود.

هنگامی که کتاب هانتینگتون انتشار یافت٬ تقریبا هیچ نامی از اسرائیل برده نشد. محتملا می‌بایستی ظاهر «روند صلح اسلو» که در آن زمان (در اوج غارت زمین‌های فلسطینی از طریق شهرک‌سازی صلح‌آمیز) در جریان بود حفظ شود. هم‌چنین دور از تصور نیست که  آن‌روزها مصوبه‌ی ۳۳۷۹ سازمان ملل که صهیونیسم را به عنوان نوعی راسیسم و تبعیض راسیستی تعریف می‌کرد٬ در افکار عمومی شدیدا زنده بود٬ و کسی مایل نبود حکومت آپارتاید اسرائیل را به عنوان هم‌رزمی مشروع یا در نبرد بین فرهنگ‌ها بپذیرد.

نبرد فرهنگ‌ « یهودی‌مسیحی غرب» علیه «اسلام»  برای هانتینگتون نبردی مستمر است که برای مدتی به دلیل مبارزه علیه توسعه‌طلبی اتحادجماهیرشوروی٬ موقتا قطع شده بود. و در سال ۱۹۹۱ پس از فروپاشی شوروی٬ نظم جهانی٬ که برای هانتینگتون همان نظم قدیمی و تقریبا خداخواسته بود٬ دوباره برقرار شد. نحوه تفکر فرهنگ‌گرایانه‌ی هانتینگتون می‌تواند در اثر تشدید تلویحا به عنوان پیشنهادی برای پاک‌سازی قومی فهمیده شود. تفکر او گوانتانامو و شکار انسان در آمریکای بعد از یازده‌سپتامبر را پیش از وقوع در خود دارد. اما در درجه‌ی اول نبرد فرهنگ‌های هانتینگتون مانند توصیه برای اروپا خوانده می‌شود: کسی که با ما (و قبل از همه‌چیز با اسرائیل) نیست٬ در برابر «بربرها» تنهاست. «نبردفرهنگ‌ها»ی هانتینگتون تئوری نیست٬ پیش‌بینی نیست٬ حتی یک پیش‌بینی از آن نوع که خود باعث به وقوع‌پیوستن امر پیش‌بینی‌شده می‌شود هم نیست. کتاب او بسیار بیشتر مانند برنامه‌ی ایالت متحده و منافع آن در شب پیش از «جنگ تمام عیار علیه ترور» خوانده می‌شود که مدتی است آغاز گشته است. همان جنگی که در ۱۹۹۶ [سال انتشار «نبرد فرهنگ‌ها»] این‌طور نامیده می‌شود: «ایجاد یک جنگ سرد علیه اسلام».

 هانتینگتون ۱    هانتینگتون۲    هانتینگتون ۳


+   2009/1/4   11:59   مانی ب.