برای نوشتهی «اتمی» عباس معروفی یک کامنت گذاشته بودم (+). به آنجا سرک کشیدم. دیدهام که عباس معروفی گاه و بیگاه برای بعضی از کامنتها جواب مینویسد. با خودم فکر کردم ممکن است در جواب کامنت من نیز چیزی نوشته باشد.
چیزی ننوشته بود.
شخص دیگری پای همان مطلب کامنتی گذاشته بود که محتوای گیجکنندهای داشت. نویسنده، خانمی به نام آسا، یکی از رازهای عجیب زندگی خود را در اختیار خوانندگان وبلاگ معروفی گذاشته بود:
مهریهی خانم آسا کتابهای عباس معروفی است.
کسی که یکبار در مجلس عقدی حضور داشته است، فضای آیینی آن را فراموش نمیکند. فضایی آکنده از عواطف و احساسهای پرشدت و ضدونقیض. هیجان، علاقه، نگرانی، امید، ترس از آینده، محبت، حسابگری، لبخند و اشک ...
چطور زنی به این فکر میافتد که کتابهای عباس معروفی را به عنوان مهریه خود تعیین کند؟
یکشاخه نبات و یک جلد قرآن، یک شاخهنبات، یک جلد قرآن و یک سکهی طلا/ به نیت یا بینیت پنجتن پنج سکهی طلا/ به نیت یا بینیت صدوبیستوچهار هزار پیامبر، صدوبیستوچهار سکهی طلا.
یک شاخه گل سرخ ![]()
یک شاخه گل آفتابگردان
- عشق من!هرچه تو بگویی!
آسا برای معروفی مینویسد:
من منتظرم تا شما ما را به روز كنید و از آن جایی كه مهریهی من آثار شماست از شما خواستار آنم كه مهر ما را افزایش دهید به خودتان. خلا صه این كه دلمان تنگ شده .
از این جملهی «من منتظرم تا شما ما را به روز کنید» پیداست که آسا به اتفاق همسر خود منتظر هستند که از معروفی اثر جدیدی بخوانند. در جملهی بعدی شاهد یک آفرینش هنری هستیم: از آن جایی كه مهریهی من آثار شماست از شما خواستار آنم كه مهر ما را افزایش دهید به خودتان.
بازی ادبی با مفاهیم «مهر» و «مهریه» در کنار اینکه ابراز علاقهی او به معروفی را بیان میکند، به این مطلب نیز اشاره دارد که هرچه معروفی بیشتر بنویسد، مهریه او زیادتر میشود.
راستی، منطقیتر این نبود که بنویسد: «از آن جایی كه مهریهی من آثار شماست از شما خواستار آنم كه مهر من را افزایش دهید به خودتان»؟
بالاتر نوشتم معروفی گاهوبیگاه برای بعضی از کامنتهای بخصوص جواب مینویسد. مثلا کامنت خانم آسا یکی از همین نوع کامنتهاست. این هم جواب معروفی است:
« عزیزم آسا. نمی دانم چه جوری از مهرتان تشکر کنم. فقط خوشحالم که دوستانی چون شما دارم. به رفیق عزیزم نیز سلام مرا برسان. یک رمان تازه از من خواهید خواند: "ذوب شده". در پست جدیدم درباره اش چند خطی می نویسم. شاد میخواهمت».
*
برای خنده، خانمی (غیر از خانم آسا) را تصور کنید که تولیدات ادبی نویسندهای (غیر از عباس معروفی) را به عنوان مهریه خود تعیین کرده باشد. تصور کنید این نویسندهی فرضی که تا روز عقدکنان چند اثر خوب نوشته است، در اثر یک تحول روحی ذائقهی هنری خود را از دست داده و سالها به طور مرتب به تولید آشغالهای ادبی میپردازد.
حال خانم فرضی که از شوهر خود طلاق گرفته است، در آشپزخانه مشغول نوشیدن چای است. صدای مادر خود را میشنود که «مادر جان پاشو! مثل اینکه مهریترو اوردن». از پنجره نگاه میکند و روبروی در خانه، یکی از کمپرسیهای آشغالکش شهرداری تهران را میبیند.