یکی از خبرهای چندروز گذشتهکه در رسانه­های بین­المللی بازتاب وسیعی یافت، سخنان فوئاد ال­سنیورا نخست­وزیر لبنان بود. در مصاحبه­ای که اولین بار در روزنامه ایتالیایی «کوریرره دلا سرا»  چاپ شد، ال­سنیورا خواستار کمک جامعه­جهانی جهت خلع­سلاح حزب­الله شده بود. از زبان وی نقل شده بود که حزب­الله گوش به فرمان تهران حرکت کرده و  به «دولت در دولت» تبدیل شده است.

چنان­چه گاردین می­نویسد، چندساعت پس از انتشار این مصاحبه، دفتر ال­سنیورا اعلامیه­ای مبنی بر جعلی بودن ادعاهای یادشده صادر کرد که مورد استقبال  و توجه رسانه­ها قرار نگرفت.

در اعلامیه آمده است:

«آن­چه نخست­وزیر گفت این بود که جامعه­جهانی به دولت لبنان فرجه­ای جهت حل مسئله سلاح­های حزب­الله نداد، زیرا دلیل اصلی  حضور و حمل اسلحه توسط حزب­الله استمرار اشغال سرزمین­های لبنان در نواحی "شبا" است». و «برای حل مسئله اسلحه­های حزب­الله، جامعه­جهانی باید برای اخراج اسرائیل از "شبا" به ما کمک کند».

 

                                                              *

 

لینک:

 

اسراییل,نژادپرستی و رسانه های گروهی کانادا

 

اجماع بين‌المللی در بازگذاشتن دست اسرائيل در لبنان

 

 

.

+   2006/7/22   18:37   مانی ب.  | 


مصاحبه روزنامه آلمانی «زود دویچه» با خانم «میرنا بوستانی» اولین نماینده زن در پارلمان لبنان.

                                                        

میرنا بوستانی که جزو مسیحیان مارونیتی و متعلق به یکی از خانواده­های سرشناس لبنان است، درسال ١٩٦٣ به نمایندگی پارلمان این کشور برگزیده شد و پس از خاتمه دوره نمایندگی، فستیوال کلاسیک و مشهور «البوستان» را در بیروت بنیانگذاری کرد.

 

- خانم بوستانی شما مسیحی هستید، در چند روز اخیر محل زندگی مسیحیان در بیروت نیز بمباران شد، حال شما چطور است؟

- تا حالا خوب است. خانواده­ام خارج از بیروت در ناحیه­ای که هنوز جنگ به آن راه پیدا نکرده است، زندگی می­کند. ولی کسی چه می­داند؟ چندروز پیش ارتش اسرائیل یک کامیون را در محله­ای مسیحی که هیچ حزب­الهی­یی آن­جا نیست، بمباران کرد.

اسرائیلی­ها دستگاهی را که توسط کامیون حمل می­شده است به سکوی پرتاب راکت عوضی گرفته بودند. اسرائیلی­ها کاملا دیوانه شده­اند.

- خشمگین هستید؟

- نه خشمگین نیستم. فقط از خودم می­پرسم، چرا این کسانی که خود را دوست لبنان می­نامند و خواستار اجرای قطعنامه ١٥٥٩ سازمان ملل می­شوند و طرفدار استقرار ارتش لبنان در جنوب  هستند، هر روز پادگان­های همین ارتش را زیر آتش می­گیرند؟ بعد از این­که یک تیر در سر من خالی کردید، چطور می­خواهید با من دوستی کنید؟ با یک دروغ بزرگ سروکار داریم.

- شما از مسیحیان مارونیتی هستید. آیا مسیحیان از حزب­الله پشتیبانی می­کنند؟

- این حکم در لبنان معتبر است: اول لبنان! من اصلا از حزب­الله خوشم نمی­آید، اما این به این معنا نیست که بپذیرم فرودگاه ما بمباران شود و سربازان و غیرنظامیان لبنانی­ به رگبار بسته شوند.

- موقعیت، پیش از اسارت سربازان اسرائیلی و حمله اسرائیل چگونه بود؟

- پیش از این به ما تبریک می­گفتند که لبنان را بدون کمک دیگران سریع بازسازی کردیم. دوباره توریست­ها می­آمدند و فستیوال­های فرهنگی، مثل «البوستان» راه­انداخته می­شد.

به وسیله مالیات­هایی که می­پرداختیم کشور را ساختیم و حالا بایستی ببینیم که همه این­ها نابود می­شود! به یک  ضرب ما را به صفر رساندند. حتی نه به صفر، بلکه به منهای یک. این یک عمل تبه­کارانه است.

- ناظران نگران هستند که دولت آقای سینی­یورا آن­قدر قوی نباشد که یکپارچگی این کشور چندمذهبی را حفظ کند.

-  دولت چگونه می­تواند قوی باشد، وقتی که نظامیانش را زیر آتش قرار می­دهند و ساختارهای زیربنایی کشور را نابود می­کنند؟ سینی­یورا عالی کار می­کند. توانست همه را دور یک میز گردآورد. تقریبا حزب­الله را قانع کرده بود که اسلحه­ها را تحویل داده و به عضویت ارتش لبنان درآید. و چون گفتگوها مسیر خوبی را طی می­کردند، اسرائیل حمله خود را آغاز کرد. و حالا این گفتگوها به نتیجه مثبتی نخواهد رسید.

- اسرائیلی­ها حملات خود را با ربوده شدن سربازان خود به وسیله حزب­الله توجیه می­کنند.

- اسرائیلی­ها از قائده چشم در مقابل چشم، دندان در مقابل دندان پی­روی می­کنند. آن­ها به خاطر دو سرباز، یک کشور با سه میلیون آدم را به گروگان می­گیرند. به هیچ­وجه با ربوده­شدن سربازان اسرائیلی موافق نیستم، اما آیا  ربوده­شدن دوسرباز این همه خرابی را توجیه می­کند؟

- از یک جنگ داخلی جدید مثل سال­های ١٩٧٥ تا ١٩٩٠ نمی­ترسید؟

- احتمالا اسرائیل همین را می­خواهد، اما به زودی آن­قدر آدم در لبنان نمی­ماند که بخواهند جنگ داخلی راه بیاندازند. ما همگی خواهان جانشینی ارتش لبنان به جای نیروهای حزب­الله در مرزهای جنوب هستیم. اما برای این راه حل دیر شده است. اسرائیل راهی برای صلح باقی نگذاشت.

- لحن شما مأیوسانه است.

- نه مأیوس نیستم. مخالفم که آینده خاورمیانه این­چنین به بازی گرفته می­شود. امیدوار باشیم که این حمله­ها تمام شوند و ما بتوانیم لبنان را یک­بار دیگر بسازیم. ما برای این کار آماده­ایم.

- آیا فستیوال کلاسیک شما در سال ٢٠٠٧ برگزار می­شود؟

- برنامه­ریزی می­کنیم و آرزو داریم که این جنون تا آن موقع خاتمه یافته باشد و دیوانگان را به تیمارستان­ها برده باشند.

ترجمه از مانی

*استفاده از متن بالا با ذکر منبع یا بی ذکر منبع برای همگان آزاد است.

+   2006/7/21   19:45   مانی ب.  | 


 

نوشته زیر از نویسنده­ای (حدس می­زنم یهودی) به نام سیمون بلاک است که آن را در سایت آلمانی  ZNet Deutschland دیدم. اصل نوشته بایستی که به انگلیسی بوده باشد. من آن را عجولانه و بدون دقت کافی از آلمانی برگرداندم.

  

من گیلاد شالیت را می­شناسم. نه به طور خصوصی. ولی می­توانم برای شما تعریف کنم که چه شکلی است، چه سنی دارد، کجا به مدرسه رفته است، همین­طور درباره شهر محل زندگی­اش. اسم پدرش را می دانم، می­دانم پدرش چه قیافه­ای دارد و چگونه برای فرزندش می­گرید و می­دانم که اولین بار نیست که به خانواده شالیت لطمه­خورده است.

من می­دانم که آقای «یوئل» عموی گیلاد کشته شده است. می­دانم که به همین خاطر نام عموی گیلاد را روی برادر گیلاد گذاشته­اند. می­دانم که برادر گیلاد به دانشگاه حیفا می­رود و برای سرنوشت گیلاد نگران است. می­دانم که فلسطینی­ها گیلاد را با حمله به مقر نظامی او به اسارت برده­اند.

من می­دانم که از سال ١٩٩٤ گیلاد اولین سرباز اسرائیلی است که فلسطینی­ها او را اسیر کرده­اند. می­دانم که دوستان گیلاد از او به عنوان جوانی صلح­دوست و آرام یاد می­کنند. می­دانم که نخست­وزیر اسرائیل با پدر گیلاد صحبت کرده است. می­دانم که اولمرت به پدر گیلاد اطمینان داده است که جهت آزادی گیلاد از کلیه ابزاری که در دست دارد استفاده کند.

این را هم می­دانم که منظور او از «کلیه ابزار» شامل مجازات عمومی فلسطینی­ها و حمله نظامی به آن­ها، نابودی ساختارهای زیربنایی فلسطین و تخریب مراکز برق هم می­شود.

من همه این­ها را می­دانم، چون هر روز عصر اخبار را در تلوزیون دنبال می­کنم و روزنامه­ها را می­خوانم. از زمانی که اسیر شده است، برای من ناممکن شده است که عکس گیلاد را نبینم و داستان زندگی­اش را  نشنوم.

یک چیزهایی هم هست که نمی­دانم. مثل اسامی و داستان سرنوشت صدها کودک فلسطینی که در زندان­های اسرائیل حبس هستند. در مورد برادرها و خواهرهای آن­ها نمی­توانم برای شما چیزی تعریف کنم. نمی­دانم مایل هستند به دانشگاه بروند؟ یا از خانواده­شان کسی کشته شده است که به یاد او نامش را روی بچه دیگری بگذارند؟ نمی­توانم هیچ چیزی درباره هزارها زن و مرد فلسطینی تعریف کنم که بدون محکومیت حقوقی در زندان­ها اسرائیل به­سرمی­برند. همین­طور نمی­توانم برای شما تعریف کنم که دوستان یا خویشاوندان آن­ها، از آن­ها به عنوان صلح­دوست و آرام یاد می­کنند یا نه.

این­ انسان­ها نه اسم دارند نه چهره. آن­ها به «موجود زنده» تنزل داده شده­اند. موجوداتی انسانی بدون حق، حرمت و احترام.

آن­ها لیاقت این را ندارند که از آنان در بی­بی­سی، در «گلوبه»، در «میل» در نیویورک­تایمز، در «هارتض» نامی برده شود. الا زمانی که از یکی از آن­ها خشونتی غیرقابل فهم و توضیح­ناپذیر سرمی­زند و به موضوعی برای بحث­های روانشناسانه تبدیل می­شود. موضوعی نظیر: «آیا چه اشکالی در زندگی این دانشجوی جوانی که عاشق تفریح بود وجود داشته­است که ...».

ظاهرا رنج آن­ها از چنان ارزشی برخوردار نیست که مورد توجه رسانه­ها قرارگیرد.

اسارت آنان از «موادی» نیست که می­تواند سرتیتر رسانه­ها گردد. زندانی­شدن آن­ها در جراید «عقیده­ساز» بدون توضیح و توجیه رخ می­دهد. این موضوعی نیست که در اخبار عصر تلوزیون اشخاص مشهور در باره آن حرف بزنند.

برای داستان زندگی آن­ها هیچ مرکبی مصرف نمی­شود. و این تراژدی ملت فلسطین است. این تراژدی خیلی از «ما»هاست. ما فقط گیلاد را می­شناسیم.­

 

.

+   2006/7/20   10:5   مانی ب.  | 


با این مخلوق زیبا از پله­‌ها پایین می­‌رفتیم. سه سال و نیم سن دارد. با خودم فکرمی­‌کنم، خداوندا! چطور یک انسان می­‌تواند سه­‌سال­‌ونیم سن داشته باشد؟

 

                                   عالیه خانم

         

پیش از آن­که به دنیا بیاید پدرش از من خواست که برای او اسمی پیدا کنم، و از میان اسم­‌هایی که پیشنهاد کردم، «عالیه» را پسندید که به آلمانی می­‌شود: Alia

عینکی با شیشه­‌های صورتی رنگ به چشم زده بود. به او می­گویم: نگاه کن! مثل این­که امروز همه­‌چیز صورتی رنگ است.

به آسمان نگاه می­‌کند و می­‌گوید:

نه ... آسمان آبی است.

درخت­ها را نشان می­دهد و می­گوید:

درخت­ها سبزند.

و همین­‌طور که پایین می­‌آید به پله­‌ها نگاه می­‌کند و می­‌گوید:

... و پله­‌ها ... پله­‌ها خاکی­‌اند!

 

.

+   2006/7/11   13:57   مانی ب.  | 


 تأملات دوقرانی یک فاشیست مردم­دوست

 

 تأملات دوقرانی و فاشیستوئید  یک "مردم­دوست"

 

 «هفته گذشته ... برای استخدام منشی جدید اقدام به درج یک نوبت آگهی در ضمیمه روزنامه کردم.

با توجه به تجربه دو سال قبل، فقط یک شماره تلفن مطب را نوشتم و یک نفر را بطور اختصاصی مامور پاسخ به تلفن‌ها کردم و از او خواستم که برای غربالگری اولیه به کلیه کسانی که صدایشان از پشت تلفن زشت، شل و وارفته و پیر و یا منگ منگی است اعلام کند که منشی گرفته‌ایم!

...

در این چند روز گذشته، این فکر گریبانم را رها نمی‌کند که سرزمین مرا چه پیش آمده است که مردمانش، به چنین حقارتی گرفتار آمده‌اند که با طی مدارج دانشگاهی، برای یک کار منشیگری باید التماس کنند.

این روزها ملیونها جوان به چه شوقی کنکور می‌دهند و به دانشگاه می‌روند؟

آیا واقعا امیدی برای آینده آنان متصور است؟».

 

 

متن کامل این جا

 

.

+   2006/7/7   15:43   مانی ب.  |