با این مخلوق زیبا از پله­‌ها پایین می­‌رفتیم. سه سال و نیم سن دارد. با خودم فکرمی­‌کنم، خداوندا! چطور یک انسان می­‌تواند سه­‌سال­‌ونیم سن داشته باشد؟

 

                                   عالیه خانم

         

پیش از آن­که به دنیا بیاید پدرش از من خواست که برای او اسمی پیدا کنم، و از میان اسم­‌هایی که پیشنهاد کردم، «عالیه» را پسندید که به آلمانی می­‌شود: Alia

عینکی با شیشه­‌های صورتی رنگ به چشم زده بود. به او می­گویم: نگاه کن! مثل این­که امروز همه­‌چیز صورتی رنگ است.

به آسمان نگاه می­‌کند و می­‌گوید:

نه ... آسمان آبی است.

درخت­ها را نشان می­دهد و می­گوید:

درخت­ها سبزند.

و همین­‌طور که پایین می­‌آید به پله­‌ها نگاه می­‌کند و می­‌گوید:

... و پله­‌ها ... پله­‌ها خاکی­‌اند!

 

.

+   2006/7/11   13:57   مانی ب.  |