نوشته زیر از نویسنده­ای (حدس می­زنم یهودی) به نام سیمون بلاک است که آن را در سایت آلمانی  ZNet Deutschland دیدم. اصل نوشته بایستی که به انگلیسی بوده باشد. من آن را عجولانه و بدون دقت کافی از آلمانی برگرداندم.

  

من گیلاد شالیت را می­شناسم. نه به طور خصوصی. ولی می­توانم برای شما تعریف کنم که چه شکلی است، چه سنی دارد، کجا به مدرسه رفته است، همین­طور درباره شهر محل زندگی­اش. اسم پدرش را می دانم، می­دانم پدرش چه قیافه­ای دارد و چگونه برای فرزندش می­گرید و می­دانم که اولین بار نیست که به خانواده شالیت لطمه­خورده است.

من می­دانم که آقای «یوئل» عموی گیلاد کشته شده است. می­دانم که به همین خاطر نام عموی گیلاد را روی برادر گیلاد گذاشته­اند. می­دانم که برادر گیلاد به دانشگاه حیفا می­رود و برای سرنوشت گیلاد نگران است. می­دانم که فلسطینی­ها گیلاد را با حمله به مقر نظامی او به اسارت برده­اند.

من می­دانم که از سال ١٩٩٤ گیلاد اولین سرباز اسرائیلی است که فلسطینی­ها او را اسیر کرده­اند. می­دانم که دوستان گیلاد از او به عنوان جوانی صلح­دوست و آرام یاد می­کنند. می­دانم که نخست­وزیر اسرائیل با پدر گیلاد صحبت کرده است. می­دانم که اولمرت به پدر گیلاد اطمینان داده است که جهت آزادی گیلاد از کلیه ابزاری که در دست دارد استفاده کند.

این را هم می­دانم که منظور او از «کلیه ابزار» شامل مجازات عمومی فلسطینی­ها و حمله نظامی به آن­ها، نابودی ساختارهای زیربنایی فلسطین و تخریب مراکز برق هم می­شود.

من همه این­ها را می­دانم، چون هر روز عصر اخبار را در تلوزیون دنبال می­کنم و روزنامه­ها را می­خوانم. از زمانی که اسیر شده است، برای من ناممکن شده است که عکس گیلاد را نبینم و داستان زندگی­اش را  نشنوم.

یک چیزهایی هم هست که نمی­دانم. مثل اسامی و داستان سرنوشت صدها کودک فلسطینی که در زندان­های اسرائیل حبس هستند. در مورد برادرها و خواهرهای آن­ها نمی­توانم برای شما چیزی تعریف کنم. نمی­دانم مایل هستند به دانشگاه بروند؟ یا از خانواده­شان کسی کشته شده است که به یاد او نامش را روی بچه دیگری بگذارند؟ نمی­توانم هیچ چیزی درباره هزارها زن و مرد فلسطینی تعریف کنم که بدون محکومیت حقوقی در زندان­ها اسرائیل به­سرمی­برند. همین­طور نمی­توانم برای شما تعریف کنم که دوستان یا خویشاوندان آن­ها، از آن­ها به عنوان صلح­دوست و آرام یاد می­کنند یا نه.

این­ انسان­ها نه اسم دارند نه چهره. آن­ها به «موجود زنده» تنزل داده شده­اند. موجوداتی انسانی بدون حق، حرمت و احترام.

آن­ها لیاقت این را ندارند که از آنان در بی­بی­سی، در «گلوبه»، در «میل» در نیویورک­تایمز، در «هارتض» نامی برده شود. الا زمانی که از یکی از آن­ها خشونتی غیرقابل فهم و توضیح­ناپذیر سرمی­زند و به موضوعی برای بحث­های روانشناسانه تبدیل می­شود. موضوعی نظیر: «آیا چه اشکالی در زندگی این دانشجوی جوانی که عاشق تفریح بود وجود داشته­است که ...».

ظاهرا رنج آن­ها از چنان ارزشی برخوردار نیست که مورد توجه رسانه­ها قرارگیرد.

اسارت آنان از «موادی» نیست که می­تواند سرتیتر رسانه­ها گردد. زندانی­شدن آن­ها در جراید «عقیده­ساز» بدون توضیح و توجیه رخ می­دهد. این موضوعی نیست که در اخبار عصر تلوزیون اشخاص مشهور در باره آن حرف بزنند.

برای داستان زندگی آن­ها هیچ مرکبی مصرف نمی­شود. و این تراژدی ملت فلسطین است. این تراژدی خیلی از «ما»هاست. ما فقط گیلاد را می­شناسیم.­

 

.

+   2006/7/20   10:5   مانی ب.  |