پاییز پدرسالار
دیشب فیلم مستند انتخاباتی او پخش شد. می توانم بگویم از عوامفریبی چیزی کم نداشت. اوج پوپولیسم بود. بارها کسانی را در روستاها و شهرستان ها نشان داد که شیفته او هستند و به خاطر دیدار با او اشک شوق می ریزند. ... در آخر فیلم هم یک دختر هفت-هشتساله که به خاطر دیدار او اشک میریزد٬ در مقابل دوربین در پاسخ این سؤال که چی میخوای به او بگی؟ میگوید: میخوام بهش بگم که مثل بابام ... دوستش دارم. +
در اینکه اشک شوق میریزند اشکالی نیست. بریزند. اما شیفتهگی آنها به من مربوط است. زیرا اگر به آنها بگویم محبوب شما به هیچوجه محبوب من نیست٬ بگویم محبوب شما یک فریبکار دروغگوست٬ آیا این شیفتگی باعث میشود به آرامی به استدلالهای من نوعی گوش کنند٬ یا هیجان آنها را برمیانگیزد که مرا کتک بزنند؟
آنها بیتقصیرند. انتقاد به رفتار آنها روشنگری نیست و راه به جایی نمیبرد. اگر میبرد٬ جامعه ما تا به حال به یمن وجود جامعهشناسان خودمانی بهشت شده بود. نوع رابطه است که این واکنش را در آنها برمیانگیزد. هیچ عاشقی گوش شنیدن نقد یا نقص معشوق را ندارد. روشنگری ایجاد آگاهی نسبت به چگونگی شکلگرفتن و دخالت روابط «عاطفی» در مناسبات زندگی اجتماعی٬ و تأثیر و پیآمدهای آن در جامعه است. روشنگری به عنوان فعالیت مدنی تلاش برای ایجاد مناسباتیست که در آن اعضای جامعه به عقل چندوچونکننده خود اتکا کنند. نوعی تلاش در جهت بلوغ فکریست. میشود در دنیای عشق و دوستی بندهی حلقهبهگوش دل بود. اما در پهنهی واقعیت اجتماعی٬ یعنی محل تعارض و تنازع تمایلات٬ رغبتها٬ سلایق و منافع گوناگون٬ باید از دل مواظبت کرد. این هم به نفع دل است و هم به نفع اجتماع.