گوشزد در پیامگیر وبلاگ خود چیزی نوشته است که باید به او حق داد. یادم هست یک بار دیگر هم مرا متهم به کمونیست بودن کرده بود. به نظر میرسد او خود را سرمایهداری میداند که هرگونه انتقادی از او منقد را اتوماتیک در صف رفقا قرار میدهد. یک نوع «مککارتیسم» با تأخیر!
مینویسد: « فقط من مانده ام آدمی که از مقایسه اش با کاسترو (آن هم در لفافه) اینقدر بهش بر می خوره و طبعش حساسه چرا موقعی که به ما می رسه باید ما رو زالو صفت و خرتر از حمار بخوانه و عین خیالش هم نباشه».
چون ذکر «قانون حمار» نقد تصور او از "عقل" بود، از آن میگذرم، اما وقتی فکر میکنم، میبینم «زالو نامیدن» او صحیح نبود و نیست. هدف من هم اعتراض به ذهنیتی بود که صاحب آن دیگران را از عملی میپرهیزاند که خود از آن نمیپرهیزد و بلکه آن را تبلیغ میکند. اما نباید به این خاطر کسی را «زالو» نامید. وقتی فکر میکنم این را یک تندروی نابهجا و ناروا مییابم. این باراول نیست که از تندروی خودم (که بیشباهت به یک بیماری نیست) متأسف میشوم.
جملهی مربوطه را به عنوان معذرتخواهی از پست پائینی («یک اتوبوس دکتر») حذف میکنم.
گوشزد در پیامگیر اینطور شروع میکند: «راستش به این نتیجه رسیده ام که این آقا مانی من رو دوست داره»! آنیتا در جواب جملهی طنزآمیزی میگوید که خیلی با مزه است. میگوید: «گوشزدجان فکر کنم تو هم مانی را بسیار دوست بداری چون مانی به معنی پول است»!
.
پیامگیر بسته است.