پرویز جاهد دست پیش را میگیرد که پس نیافتد. میگوید:«روایت کیارستمی از اشعار حافظ، روایتی مدرن، مینی مالیستی و ساختار شکن از این اشعار است که شاید با ذهنیتهای کهنه، تنگ و قالبی جور درنیاید ... اما بدون شک برای همه کسانی که دوست دارند با رویکردی مدرن و غیر متعارف با ادبیات کهن فارسی مواجه شوند، اثری جذاب و شگفت انگیز است».
طوری که دیده میشود، سروکار ما، طبق هنجارهای رایج در جماعت هنرییی که بدون استفاده از ترور نمیتواند کار خود را پیش ببرد، با دو گروه از مخاطبان است. یک گروه متشکل از آدمهایی است دارای ذهنیت کهنه، تنگ و قالبی، و گروه دیگر که اعضای آن دارای رویکردی مدرن هستند و ساختارشکنی و مینیمالیسم را میپسندند. روایت کیارستمی از اشعار حافظ را بیانتقاد میپسندید؟ به شما تبریک میگویم، شما آدم مدرنی هستید! نمیپسندید، متحجر و کهنهپرست هستید.
ببینید کیارستمی از فهم «ما» از شعر چه تصوری دارد. میگوید: «یكی از گرفتاریهای ما ... این است كه ما شاعر زیاد داشتیم و هرگز نفهمیدیم آنها را. یكیشان را نخواندیم. یكی از شعرها آنگونه كه باید خوانده نشد، مگر اینکه از صدای شجریان دركش كردیم».
البته استفاده او از ضمیر «ما» نباید موجب این سؤتفاهم گردد که او خود را با شعرنفهمها جمع میزند. «ما» شاعرها و شعرها را نفهمیدیم. یکی از شعرها را آنگونه که باید خوانده شود، نخواندیم. اما او کسی است که شعرها را آنطور که باید خوانده شوند، برای «ما» به رشته تحریر درآورده است. هدف از نشر کتابهای حافظ به روایت کیارستمی و سعدی به روایت کیارستمی و خیلی چیزهای دیگر به روایت کیارستمی، زدودن جهلی است که به مدت هفت قرن نگذاشته است «ما» اشعار را آنطور بخوانیم که باید خوانده میشدند.
کیارستمی کتاب خود را «اکابر حافظ» میبیند که «به ما شیوه درست خواندنش را یاد میدهد». من نمیدانم، با ادبدوست پوستکلفت ایرانی چهکار باید کرد که صدایش دربیاید؟
طوری که در مصاحبه آمده است، کیارستمی از واکنش جامعه ادبی نسبت به عملیات دکوپاژی خود نگران بوده است. ظاهرا نمیدانسته است که رفتار این باند تروریستی ضعیفکش با خودیها همیشه با گشاده دستی و گشادهدلی همراه بوده است. جاهد از او میپرسد: «احساس میكنم یك ترسی داشتی از چاپ این کتاب»؟
جواب کیارستمی خیلی جالب است. ببینید پس از انتقادی ضمنی از مناسبات حاکم در جماعت ادبی چه میگوید: «حال اگر این گشاده دستی و گشاده دلی آقای خرمشاهی نبود فكر میكنم كار سختتر میشد. به هر حال فتوای این حافظ خوان و حافظ دان بزرگ كمك كرد كه كمی از این تنگنظریها كاهش پیدا كند وگرنه به این سادگی نمیشود كارهایی را كه دلتان میخواهد اینجا انجام دهید».
انتقاد کیارستمی از مناسبات حاکم مزورانه است. او تأسیس ساندویچفروشی خود را مدیون همین مناسبات منحط است که در آن «فتوای» به اصطلاح بزرگان و نه ارزش اثر هنری تعیین کننده است. این کفش خیلیوقت است که پای ما را میزند. امروز صدها و بلکه هزارها کتاب از نویسندگان مختلف در انبارهای سازمان ارشاد به این دلیل خاک میخورد که گشادهدستی و گشادهدلی به اصطلاح بزرگان صاحب «فتوا» شامل حال آنان نشده است و نمیشود!
تا توانی دل فسیل صاحب فتوایی را بدست آور/ کار هنری کردن هنر نمیباشد
جاهد در پایان مصاحبه خواندن کتاب حافظ به روایت کیارستمی را «به همه عاشقان شعر فارسی و ادبیات مدرن» توصیه میکند. اما نباید فراموش کرد که این توصیه به عاشقان شعر فارسی و ادبیات مدرن، درواقع دعوتی است از همان بیسوادهای شعرنفهم مدرن برای حضور در کلاسهای اکابر کیارستمی. کلاسهایی که حتما مورد استقبال پرشور جماعت پوستکلفت و هنردوست ایرانی قرارخواهند گرفت.
قولهای نوشته بالا از این جا (+ و+) نقل شده است.
.