ناتان گاردلز با رئیسجمهور سابق آمریکا به مناسبت انتشار کتاب او با عنوان «فلسطین: صلح نه آپارتاید*» مصاحبهای انجام داده است که ترجمه بخشی از آن را در زیر میخوانید.
گاردلز: وزارت امور خارجه معمولا به شخصیتهای مانند شما یا برنده نوبل صلح «دسموند توتو» به خاطر آپارتاید نامیدن شرایط زندگی فلسطینیها در سرزمینهای تحت اشغال اسرائیل اعتراض میکند. چرا این نامگذاری که در سراسر جهان مورد قبول واقع میشود در آمریکا تحریکآمیز است؟
کارتر: دادستان کل اسرائیل در زمان ایزاک رابین و نتانیاهو در گزارش خود همین مفهوم «آپارتاید» را به کار برده بود. اما من این مفهوم را از او اقتباس نکردهام. من در مورد فلسطین حرف میزنم نه در باره اسرائیل. اسرائیل را به عنوان یک دمکراسی که در آن قانون حقوق برابر اعراب و یهودیان را تضمین میکند میشناسیم. اما وسعت تعقیب و جداسازی کامل فلسطینیها از شهرکنشینهای یهودی در سرزمینهای اشغالی واقعا برآنچه در آفریقای جنوبی اتفاق میافتاد منطبق است. البته تفاوتهایی نیز موجود است. اساس این «آپارتاید» بر نژادپرستی نیست، بلکه بر خواست یک اقلیت کوچک اسرائیلی است که مایلند اراضی اسرائیلی را به دست آورده و آن را برای خود نگه دارند. مردم آمریکا و از جمله خود من طبیعتا تمایل به پشتیبانی از اسرائیل داریم. من یک مسیحی انجیلی هستم که هر یکشنبه در کلیسا کتاب مقدس (نیمی از وقت تورات و نیمه دیگر انجیل) درس میدهم. ما آمریکایی ها خود را با عبرانیها، با اسرائیلیها شبیه حس میکنیم. اما در این میان یک چیز دیگری هم هست. اسرائیلیها می خواهند در نظام خود هرگونه انتقاد به سؤاستفاده از فلسطینیها را ممنوع کنند. در آمریکا مردودشناختن هرگونه انتقادی به سیاست اسرائیل به وجود لابی ویژه «کمیته آمریکایی اسرائیلی برای امور عمومی» (AIPAC) و فقدان یک عقیده مخالف مؤثر مربوط میشود.
من شخصا در طول سیسال گذشته شاهد قدرت نفوذ کمیته مذکور بودهام و عرصه تنگ بحثی متعادل و آزاد در باره امور واقعی را تجربه کردهام. برای نمایندگان کنگره چیزی شبیه به «خودکشی» است، اگر از موضعی معتدل در برابر اسرائیل و فلسطین پشتیبانی کنند، یا اگر از اسرائیل پایبندی به قوانین بینالمللی را بطلبند، یا پیرامون حق و «حقوق بشر فلسطینیها» سخن بگویند. اگر چنین رفتارهایی از آنها سربزند، دیگر نمیتوانند انتخاب بشوند. در نتیجه نفوذ (AIPAC) شش سال آزگار از مذاکرات جدی صلح به پشتیبانی آمریکا خبری نبود.
- آیا این جداسازی شبهآپارتاید به خاطر نگرانی از امنیت اسرائیل نیست؟
- نه، نمیتوانم این حرف را بپذیرم. مسئله امنیت نیست. مثلا به همین سازمان حماس توجه کنید. این سازمان معمولا به عنوان تندروترین گروه مورد اتهام قرار میگیرد. اما این سازمان به طور یکطرفه اعلام آتشبس (هودنا) کرده است. از آگوست ٢٠٠٤، یعنی در طول به اصطلاح «دوران ترور حماس» یک اسرائیلی جان خود را از دست نداده است. این سازمان از وقتی که به موقعیتهای رسمی دستیافته است فعالیتهای تروریستی را قطع کرده است.
- نومحافظهکاران که آمریکا را به جنگ با عراق کشاندند فریفته این نظر هستند که «راه صلح برای خاورمیانه» نه از اورشلیم بلکه از بغداد میگذرد. حال کمیسیون بیکر عکس این ادعا را درست میداند که جاده صلح در بغداد و بقیه خاورمیانه از اورشلیم میگذرد. آیا معضل اسرائیل و فلسطین کلید صلح در کل منطقه است؟ آیا سیاست «مرتبط سازی» (linkage policy) صحیح است؟
- من فکر نمیکنم که قضیه یک سیاست «مرتبطسازی» باشد، بلکه ما با اموری واقعی روبرو هستیم که به یکدیگر مرتبط هستند. هیچ تردیدی نیست که رعایت انصاف یا بیانصافی در مورد مسئله اسرائیل و فلسطین قلب و فکر هر مسلمانی را متأثر میکند. حتی در کشورهای دوست منطقه مانند مصر و اردن فقط نگاه پنج درصد از مردم به آمریکا دوستانه است. نه به این دلیل که ما به عراق حمله کردیم، زیرا آنها از صدام متنفر بودند. دلیلش این است که ما برای فلسطینیها که در موقعیت بدی به سرمیبرند هیچ کاری انجام نمیدهیم. هیچ تردیدی نیست که راه صلح خاورمیانه از اورشلیم میگذرد.
- اگر آمریکا خواهان یک برنامه صلح بزرگ شود، آیا اسرائیلیها شریک گفتگویی برای صلح دارند؟ آیا اسرائیل میتواند با حماس گفتگو کند؟
- محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و رهبر سازمان آزادیبخش الفتح است، که اسرائیل آن را به عنوان نهاد قانونی در مقابل به رسمیتشناخته شدن خود به رسمیت شناخته است. حماس ربطی به الفتح ندارد.
اسرائیل اگر بخواهد میتواند با هردوی این نهادها، یعنی با تشکیلات خودگردان و الفتح مذاکره کند. از این گذشته نخستوزیر حماس گفته است که مذاکرات مستقیم صلح بین محمودعباس و اسرائیلیها را ترجیح میدهد. وی گفته است، درصورتی که آنها به توافقاتی برسند و فلسطینیها نیز از طریق یک همهپرسی توافقات یادشده را بپذیرند، حماس هم آن را قبول میکند. دیگر اینکه رهبران حماس در یک گفتگو به من گفتند که طبق قوانین اسلام یک «هودنا»، یا یک آتشبس یکطرفه با اسرائیل میتواند دوسال، بیستسال یا حتی پنجاه سال ادامه یابد.
- کوفیعنان در آخرین سخنرانی خود به عنوان ریاست سازمان ملل میگوید هیچ ملتی نمیتواند با اعمال قدرت به دیگر ملتها به امنیت برسد. مشاور سابق شما در امور امنیت ملی برژنسکی در زمان جنگ اسرائیل علیه حزبالله ادعای مشابهی میکند. میگوید: «طرحهای نومحافظهکاران در مورد امنیتی که براساس قدرت زیاد قراردارد، آنطور که در اسرائیل شاهد آن هستیم، برای آمریکا و نهایتا برای اسرائیل مرگآور است. این طرحها موجب میشوند که اکثریت عظیم مردم خاورمیانه به مخالفت با آمریکا برخیزند. درپایان کار آمریکاییها از خاورمیانه تارانده خواهند شد و این شروع خاتمه اسرائیل است». آیا شما با این گفتهی برژنسکی موافق هستید؟
- نه تا این حد. درست است که این سیاست در خاورمیانه به فضای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی منجرشده است. اما من تا آنجایی نمیروم که بگویم این موقعیت سبب سقوط اسرائیل میگردد. برای اسرائیل دیرنشده است که به مذاکرات پراعتماد با فلسطینیها یا با سوریها درباره بلندیهای جولان بپردازد.
این حرف را به این خاطر میزنم چون هیچ تردیدی ندارم که اسرائیل تا زمانی که با طرح صلحی مانند «طرح گنف» (که مورد پشتیبانی من، کلینگتون، ژیراک و خیلیهای دیگر قرارداشت) موافقت نکند هرگز به صلح نخواهد رسید. این طرح بر اساس تدقیق پیشنهادات «تابا» است که اهودبرک و کلینگتون در آخرین روزهای ریاست جمهوری کلینگتون تنظیم کرده بودند. طرح گنف توسط همان مذاکرهکنندگانی تهیه شده است که در مذاکرات اسلو و تابا شرکت داشتند. در این طرح مرزهای امن برای اسرائیل، به رسمیت شناخته شدن اسرائیل در جهان عرب و به رسمیت شناخته شدن یک دولت فلسطینی مستقل در اراضی متصل [نه قطعهقطعه شده] توسط جامعه جهانی درنظر گرفته شده است. مرز مشترک همان مرزهای سال ١٩٦٧ هستند، بعلاوه تعویض متقابل اراضی که توسط آن اسرائیل بتواند برخی از شهرکهای بزرگ، نواحی مسکونی یهودی شرق اورشلیم و بخش یهودینشین قسمت قدیمی شهر اورشلیم را نگهدارد. یک اداره بینالمللی مذهبی ناظر اماکن مقدس، شامل مسجد الاقصی تحت کنترل فلسطینیها، «دیوار ندبه» و بخش یهودینشین اورشلیم تحت کنترل اسرائیل، خواهد بود. اسرائیل بایستی به صورت یکطرفه تصمیم بگیرد چه تعداد از پناهندگان فلسطینی به اسرائیل مراجعت کنند. بقیه پناهندگان میتوانند به فلسطین بازگردند یا طبق اعلانیه ١٩٤ سازمان ملل از آنان رفع خسارت شود.
- یکی از پارادوکسهای حمله به عراق این است که این عمل در واقع به انقلاب ایران کمک کرد، یعنی نفوذ سنیهای میانهرو را تضعیف کرده و به ازدیاد نفوذ شیعیان خاورمیانه انجامید. شما هم همینطور میبینید؟
- هیچ تردیدی نیست که نفوذ ایران در منطقه به طرز بیسابقهای زیاد شد. هیچ تردیدی در احترامی که کشورهای دیگر منطقه امروز برای ایران قایل هستند نیست. جنگ عراق، نه فقط به این دلیل که اکثریت عراقیها شیعه هستند، مایه تقویت ایران شد.
* Palestine: Peace Not Apartheid
متن به آلمانی این جا
ترجمه: مانی ب.
.