خوانندگان ۴دیواری به یاد دارند که یک بار معروفی به من گفته بود: توی کلمات من بچرخید شاید یک چیزی برای ۴دیواری سرهم‌کنید٬ و من هم نامردی نکردم٬ نیم‌‌ساعت بعد٬ از آخرین نوشته‌ی او چیزی برای ۴دیواری سرهم کردم! نه این‌که من خیلی سریع هستم یا برای یافتن «چیز» یادشده خیلی زحمت کشیدم. نه. معروفی٬ مثل هر کس دیگری که با کلمه سروکار دارد٬ کار دیگری نمی‌تواند بکند٬ جز این‌که از دیدگاه خود بنویسد. و این کار را راحت می‌کند٬ زیرا اشکال کار در همین دیدگاه است. سعی من این بوده است که گوشه‌هایی از این دیدگاه را باز کنم. «اعلامیه امنیتی» عباس معروفی چندان به بررسی و تحلیل نیاز ندارد. این اعلامیه برای فردی که بخواهد از ذهنیت معروفی سردربیاورد٬ خود آینه‌ای «معروفی‌نما»ست.

 پیش از این تصور عباس معروفی را از پلورالیسم دیده بودیم. آن‌جایی که یک ایستگاه رادیویی٬ یعنی یک مجموعه‌ی مدرن امروزی را مانند قطاری می‌دید که سرعت آن‌را «ناخدا» تعیین می‌کرد و سرنشینان آن یک عده آدم ریزودرشت٬ چشم به راه و نگران بودند٬ و او به ناخدا (که بعدا معلوم شد یک راننده‌ی ویراژی بدقول است) نصیحت می‌کرد که: «تند برانی همه را به هراس می‌افکنی، کند برانی حوصله سر می‌بری»٬ به «پارازیت»های دیگران توجه نکن. آن‌ها دشمن هستند و از دشمنی خود منافعی دارند. (مجموعه‌ی پارازیت‌ها این‌جا).

حال به یک گفتگو در وزارت اطلاعات توجه کنید:

- من می‌خواهم با نام مستعار بنویسم. این کار چه شرایطی دارد؟

- بستگی دارد به این‌که می‌خواهید چه بنویسید.

- نقد.

- هوم. برای بیان خاطرات٬ شعر و نازک‌خیالی‌های عارفانه و کلا بیان حرف‌های شخصی شرط بخصوصی ندارد٬ اما برای صدور جواز نقد باید یک برگه فتوکپی شناسنامه٬ آدرس محل زندگی و کار٬ و یک گزارش جامع از کارهایی که تا به حال انجام داده‌اید در اختیار ما بگذارید.

این هم تصور عباس معروفی از آزادی بیان است.

وزارت فرهنگ در نظام سیاسی مورد علاقه‌ی صاحب چنین ذهنیتی٬ یکی از بخش‌های وزارت اطلاعات است.

آدمی که هویت اصلی او برای همگان آشکار است٬ می‌تواند مخفیانه کارمند/یا در خدمت یک فرقه‌ی مخوف یا یک سازمان اطلاعاتی باشد. نمونه‌اش هاینریش بل است که چندوقت پیش مقاله‌ای در باره‌ی او ترجمه کردم به نام «هاینریش بل٬ الماس سازمان سیا». نوشتن نقد با نام مستعار در وب آلمانی‌زبان هم هست. اما در وب فارسی چنین امری ممنوع است. چرا؟ زیرا عباس معروفی نویسنده‌ی مخالف رژیم ایران است٬ و کسی که به او انتقاد می‌کند٬ باید برگه‌ای از شناسنامه‌ی خود را در وب بگذارد٬ و اگر چنین نکرد٬ باید یکی از «آن‌ها» باشد. «دشمن» است. یک کارمند وزارت اطلاعات که می‌خواهد نویسنده‌ی تبعیدی را از مبارزه باز دارد! و مفاهیم آزادی/لیبرالیسم/پلورالیسم را تخریب کند. می‌نویسد: «این‌ها پرسش‌هایی است که در دنیای مجازی مطرح است». متوجه نیست که دنیای مجازی از آدم‌هایی آراسته به عقل و شعور تشکیل شده است که اگر پرسشی داشته باشند خود آن را بیان می‌کنند و به معروفی نمایندگی نداده‌اند. این پرسش‌ها پیش از هرچیز در ذهن معروفی مطرح است. ذهنی که از یک بیماری قدیمی و آشنا رنج می‌برد.

خود من نوشته‌های وبلاگ‌های زیادی را دنباله‌گیری می‌کنم و نوشته‌های آن‌ها را با دقت می‌خوانم. از این طریق دنیای فکری بعضی از وبلاگ‌نویس‌ها را بهتر از برخی از دوستانم در عالم واقع می‌شناسم. برعکس این قضیه‌ هم صادق است. یعنی دیگرانی هم هستند که در نوشته‌های این وبلاگ تأمل می‌کنند. در ۴دیواری بیشتر از پانصد پست گوناگون نوشته‌ام. بدون تعارف٬ بدون شعارهای توخالی٬ بدون نازک‌خیالی‌های عارفانه احمق‌پسند٬ بدون جملات پرطنین بی‌معنا و بدون تکیه به نام نویسندگان «مهم». یکی از موضوعات مورد علاقه من نقد روابط بالاپایینی و هیرارشی قدرت است. اولین مطلب درباره معروفی نیز به کامنت‌گذاران مجیزگو در وبلاگ نامبرده و رفتار سفله‌پرور او با آن‌ها بود. در این تردیدی نیست که نوشته‌های من درباره معروفی٬ (جمعا ۱۵پست) طوری که یکی از پیام‌‌گذاران نوشته بود٬ برای عده‌ی زیادی٬ «در مقابل سمفونی مردگان رنگ می‌بازد». اگر غیر از این می‌بود موجب حیرت بود. در عالم  خواب و رویا زندگی نمی‌کنیم. اما عده‌ای هم هستند که نوشته‌ها را با منطق٬ فکر و شعور خود می‌سنجند. تعداد آن‌ها به اندازه‌ی اولی‌ها نیست٬ اما هستند و هر روز بیشتر می‌شوند. شخصا از وجود آن‌ها خوشحال هستم و خود را پیش از هر چیز در گفتگو با آن‌ها می‌دانم. ...

ادامه ...

+   2008/12/12   11:32   مانی ب.  |