تنها برقص

نگو «بهانه‌ات آبکی‌ست»

انگشت‌های جوهری من

و حریر سفید پیراهن تو؟

استخوان شانه‌ی من

و گونه‌های نرم تو؟

نه نه، این بهانه نیست

تنها برقص

نگو «بهانه‌ات آبکی‌ست». 

        


موسیقی

 

 

 

موسیقی یونانی؟

موسیقی یونانی مالیخولیایی؟

یک والس یونانی مالیخولیایی ساخته «النی کارایندرو»ی محبوب؟

نعمتی بهتر از این می‌خواهید؟

 حجم سه و نیم مگابیت.

+   2008/3/10   11:42   مانی ب.  | 


تبریک!

 

 

* و البته هنوز راه زیادی مانده است تا.

 

پوستر امسال. کار قشنگی از نگین احتسابیان

 

 

                                *

 

 

جوک:

زندگی مشترک زن و مرد دارای سه دوره است.

- در دوره اول زن مبارزه می‌کند: برای تساوی

- در دوره دوم مرد مبارزه می‌کند: برای تساوی

- در دوره سوم مرد می‌جنگد: برای بقا!

.

+   2008/3/8   9:9   مانی ب.  | 


+   2008/3/7   10:19   مانی ب.  | 


چند روز پیش نتایج نظرسنجی بزرگ انستیتو گالوپ منتشر شد که در آن عقاید و نظرات پنجاه‌هزار نفر از سی‌وپنج کشور مسلمان (از جمله ایران) در باره آزادی و دمکراسی مورد بررسی قرارگرفته است. نتایج به‌دست‌آمده ضربه‌ی مؤثری بر تئوری‌های نئوکنسرواتیوها و خدمت‌کاران رسانه‌ای آن‌ها است که به طور مستمر اسلام را خطر بزرگی برای «ارزش‌های غربی» معرفی کرده و در شیپور جنگ جهانی علیه دنیای اسلام می‌دمند.

طبق نظرسنجی یادشده تنها درصد کمی از مسلمان‌ها نظرات تندروانه دارند و اکثریت آن‌ها خواهان آزادی و دمکراسی هستند.

نوشته زیر برگردان "آزاد" مقاله‌ای در همین ارتباط است که جدیدا در روزنامه آلمانی «زود دویچه» منتشر شده است:

 

جرج بوش رئیس جمهور آمریکا همیشه مکررا تأکید می‌کند که مسلمانان تندرو از آزاد و دمکراسی به عنوان ارزش‌های غربی متنفرند. اما نتیجه نظر سنجی انستیتو آمریکایی گالوپ عکس ماجرا را تأیید می‌کند. گالوپ: «هواداران تروریسم از آزادی ما نفرت ندارند، بلکه آن‌ها آزادی ما را می‌خواهند».

نتایج این نظر سنجی به صورت کتابی با عنوان «چه کسی سخنگوی اسلام است؟ چیزی که یک میلیارد مسلمان واقعا فکر می‌کنند»، منتشر شده است. خبر خوش: تنها ٧٪ مسلمان‌ها را می‌توان از لحاظ سیاسی تندرو نامید، که حوادث تروریستی یازده سپتامبر را موجه می‌دانند. حال آن‌که ٩٣٪ از آن‌ها میانه‌رو هستند.

این پروژه به گفته‌ی گالوپ یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌هایی است که در دنیای اسلام انجام شده است، و نتایج آن تصورات کلیشه‌ای (در غرب) را یکی پس از دیگری زیر سؤال می‌برد:

برعکس تصور رایج که مسلمانان تندرو ضددمکراسی هستند، ٥٠٪  [از تندروها] تأکید می‌کنند که موافق دمکراسی سیاسی هستند. آن‌ها در مقابل این پرسش که چه چیز فرهنگ غرب را بیشتر از همه ستایش می‌کنند، در درجه اول از تکنیک و در درجه دوم از نظام ارزش‌های غربی و سپس از سیستم سیاسی منصفانه، دمکراسی و حقوق بشر نام می‌برند.

تنها ٥٠٪ از مصاحبه‌شونده‌ها قصد آمریکا مبنی بر ایجاد دمکراسی در جهان اسلام را باور دارند،  از جمله ٢٤٪ مصری‌ها و اردنی‌ها و تنها ١٦٪ ترک‌ها. بقیه به این ادعا به شدت مشکوک هستند.

علی‌رغم این‌که در کشورهای مسلمان کمتر دمکراسی موجود است، خیلی از مسلمان‌ها به بسیاری از پرنسیپ‌های دمکراتیک علاقه‌مند هستند. مسلمان‌ها با تأکید بر ارزش اسلام برای جامعه خود، عموما تضادی بین ارزش‌های دمکراتیک و پرنسیپ‌های مذهبی نمی‌بینند. آن‌ها برای حصول آزادی و دمکراسی تلاش می‌کنند، اما نه برای دمکراسی و آزادی‌ای که آمریکا آن‌را تعریف کرده و قصد اعمال آن‌را دارد.

٨٥٪ از مصاحبه‌شونده‌های ایرانی، ٩٠٪ اندونزیایی و ٦١٪ از عربستانی‌ها طرفدار برابری حقوقی زنان و مردان هستند، درحالی که واقعیت این کشورها حاکی از موقعیت نامناسب زنان است.

بر اساس نتایج نظرسنجی، هراس از نقشه‌های احتمالی آمریکا برای سلطه بر جهان اسلام نزد به طور گسترده وجود دارد. ٨١٪ از مسلمانان تندروها و ٦٧٪ از میانه‌روها آمریکا را قدرتی مهاجم می‌دانند. برای مقایسه: تنها ٩٪ مسلمان‌های تندرو در مورد آلمان این‌طور فکر می‌کنند.

ویژگی‌هایی که اغلب به آمریکا نسبت داده می‌شود عبارتند از: عدم رعایت دیگران، خشونت مهاجمانه و سقوط اخلاقی.

.

+   2008/3/3   11:25   مانی ب.  | 


نه می‌توانم اخبار تلوزیون را نگاه کنم، و نه می‌توانم از آن صرف‌نظرکنم. رفتار اسرائیلی‌ها در نوار غزه را فقط می‌توان با جنایت‌های دیگر خود آنان مقایسه کرد. شباهت­های اسرائیلی­ها با نازی­ها ساخته ذهن من نیست. سیاست‌مداران اسرائیل مکررا ذهنیت راسیستی خود را به نمایش گذاشته‌اند. نیویورک تایمز(٤/١/١٩٨٨) از قول اسحاق رابین برنده جایزه جهانی نوبل صلح آوره بود: «ما فلسطینی‌ها را مانند ملخ‌ها نابود خواهیم کرد و سر آنان را به دیوار خواهیم کوبید». بیگین: «فلسطینی‌ها حیوانات دوپا هستند».(New Statesman ٢٥/٦/١٩٨٢).

«رخاوام سیوی» وزیر توریسم اسرائیل: «آموزه یهودی نژادپرستانه است، و همین‌طور که هست خوب است». سیوی در رادیوی ارتش گفته بود: ما خودمان رااز دست فلسطینی‌ها همان‌طور خلاص می‌کنیم که از شر شپش‌ها. همان‌جا ٢٧/١٠/٢٠٠١

«سیربویم» معاون وزیر جنگ یکی از دولت‌های سابق اسرائیل گفته بود، فلسطینی‌ها انسان‌هایی هستند با ژن معیوب!

متفکر اسرائیلی «اسرائیل شاهک» در کتاب «تاریخ یهود، دین یهود» با دقت علمی به نژادپرستی در آموزههای «قوم برگزیده» پرداخته است . ناگفته نماند که این کتاب یکی از کتابهای ممنوعالنشر در آلمان است.

حوادث روزهای اخیر در نوار غزه نشان میدهد که اسرائیلیها از تاریخ آموختهاند، اما نه آن چیزی را که باید میآموختند. تهدید فلسطینی‌ها  به «هلوکاست» از سوی ماتان ویلنای معاون وزیر جنگ امروز اسرائیل، عمق همذاتپنداری اسرائیلیها با نازیها را به نمایش میگذارد (+).

جالب اینکه اسرائیلیها معتقدند «هلوکاست» مفهومی منحصر به فرد برای نامیدن جنایتی منحصر به فرد است. استفاده از مفهوم «هلوکاست» برای جنایتی غیر از آنچه آلمانیها مرتکب شدند، به معنی نقض «منحصربه فرد»ی این مفهوم است که همیشه با واکنش شدید محافل اسرائیلی مواجه میشود.

در آلمان همینکه فردی علنا به عنوان مثال، جنایت آمریکاییها در ویتنام را «هلوکاست» بنامد، سروصدای رسانههای طرفدار اسرائیل بلند میشود. اگر این عمل از یک سیاستمدار سربزند، بیتردید به استعفا و حتی خروج همیشگی اواز عرصه سیاست منجر میگردد.

.

+   2008/3/2   15:40   مانی ب.  | 


وقت تایپ اشتباه كردم و كلمه راحت را با «ه»ی دوچشم نوشتم: راهت! ناگهان متوجه شدم، اگر راحت را راهت می­‌نوشتند، ابدا راحت نمی­‌بود. راحتی فقط توی راحت پیدا می­‌شود.

داشتم فكر می­‌كردم آدم اگر به چیزهایی که می­‌داند پایبند باشد، یعنی به كارهایی كه دانایی او صحت وسقم آن‌ها را آشكارا به او نشان می­دهد عمل كند، تجربه­‌های خود را در رفتار خود دخالت بدهد، عهدهایی را كه با خود می­‌بندد نشکند، یعنی در یك كلام: به خود وفادار بماند، زندگی­‌اش از این رو به آن رو خواهد شد، و سنگینی زندگی، سنگینی­‌ای كه بخش اعظم آن ساختگی و غیرضروری است، از زندگی او حذف شده و به راحت خواهد رسید. جالب این­‌كه در حال نوشتن همین جملات و تحت تأثیر و تصور آن­ها لحظه­‌ای، تنها لحظه­‌ای احساس راحتی می­‌كنم. اما این یک واقعیت لحظه‌ای فرار است. واقعیت مستمر این است كه به هشدارهای فکرم، آن­جا كه باید، اعتنا نمی­كنم، به تجربه به من ثابت شده است که از تجربه نمی­‌آموزم، گاه عهدهایی را كه با خودم بسته­‌ام مثل آب خوردن می­‌شكنم و در یك كلام به خودم وفادار نمی­‌مانم.

 

- آقا این راحتی‌ای كه شما می­گید از هزار سختی سخت­تره!

- خب، راهت باشید!

 

: لالایی‌ تاریخ مصرف گذشته.Labels

.

+   2008/2/29   10:22   مانی ب.  | 


طبق خبری در رادیوزمانه قرار است کنسرتی از ترانه‌های محلی و قدیمی ایرانی در آمستردام برگزار شود.

حمید طباطبایی: پیانو

ایمره کبلوسک: ویلن‌سل

مهرناز صالحی: صدا

خوش‌به‌حال آن‌دسته از ایرانی‌های مقیم آمستردام که این نوع موسیقی با این نوع اجرا باب سلیقه آن‌هاست. اما به عنوان خبر توجه کنید: «طنین ترانه‌های کهن ایران در آمستردام».

چرا «طنین»؟ چرا «کهن»؟

چه چیزی مانع این است که بگوییم: «اجرای ترانه‌های محلی و قدیمی ایرانی در فلان سالن آمستردام»؟

باید توجه داشت که منظور از «ترانه‌های کهن»، اجرای سمفونی‌های باربد نیست که نت‌های آن را اخیرا باستان‌شناسان در نزدیکی مقبره کورش علیه‌سلام کشف کرده‌اند. بلکه کارهای تجویدی است. افزون براین، هم برگزارکنندگان، هم نوازدگان و هم ایرانی‌های مقیم آمستردام می‌دانند که اصولا یک چنین کنسرت‌هایی «طنین» بخصوصی ندارد که در آمستردام بپیچد. واقعیت این است که باز جمعی از هم‌وطنان در مقاومت مستمر علیه «خطرات»ی که هویت آن‌ها را مورد تهدید قرارداده است (احتمالا به همراه دوست‌پسرها و دوست‌دخترها) شال و کلاه می‌کنند و دورهم جمع می‌شوند. آخرین چیزی که در این مراسم پرطنین دارای اهمیت است، موسیقی است. تازه آن‌هم موسیقی تجویدی که احتمالا، بنا به شناختی که من از موزیسین‌ها دارم، اگر دنیا به رضای همین جناب طباطبایی پیانیست می‌بود، امکان نداشت نیم‌ساعت از زندگی خود را صرف آثار مرحوم تجویدی کند.

البته از آن‌جایی که این نوع برنامه‌ها برخی از نیازهای انسانی نوازندگان و شنودگان را ارضا می‌کند، نمی‌توان  در ارزش آن‌ها تردید روا داشت. چیزی که توجه را جلب می‌کند، عنوان حماسی این خبر است. خود به کار بردن این لحن در واقع نشان می‌دهد که گوینده، کنسرت یاد شده را آن‌چنان با ارزش نمی‌داند. اگر این‌چنین نبود، لزومی بر زیاد کردن فلفل‌نمک آن حس نمی‌کرد.

تعجب من این است که برخی از این ایرانی‌های ساکن غرب با این‌که از ایران دور هستند، به محض این‌که پای «ایران» به میان می‌آید، مثل دوستان خود در صداوسیما، در نشریات کمونیستی، در روزنامه سازمان مجاهدین، در کیهان و ... حرف می‌زنند. مثل این‌که با یک طلسم سروکار داریم که در برابر آن مثل موش‌های سگ‌های پاولف رفتار می‌کنیم.

به باور من این زبان حماسی ذاتا دروغ‌آلود است و غیر از تحمیق به کار دیگری نمی‌آید.

 

                                                                    *

 

 

امیرمهدی حقیقت در وبلاگ خود قطعه‌ای موسیقی گذاشته است ازگلن هانسارد و مارکتا ایرگلوا که برنده بهترین آواز اسکار امسال شده‌اند. «هانسارد در مراسم اسکار گفته این آواز را دو سال قبل در اتاقکی ساختیم و خواندیم و هیچ وقت فکر نمی‌کردیم روزی در این تالار مجلل باز اجراش کنیم و برایش اسکار بگیریم».

برای من این حرف کاملا قابل قبول است. روبرت شنایدر یکی از چهره‌های آشنای ادبیات آلمانی‌زبان است. رمان او Schlafes Bruderرا بیست‌وسه ناشر رد کرده بودند. اما پس از آن‌که بالاخره به چاپ رسید، به ٢٤ زبان دنیا ترجمه شد و از روی آن فیلم ساخته شد، در عرض دوسال شش جایزه بزرگ دریافت کرد. پیشترها کسانی که به کافه‌های شبانه وین سرک می‌کشیدند، او را می‌دیدند که قبل ازسفارش آبجوی بعدی مجبور بود چندلحظه به پولی که توی جیب داشت، یا نداشت فکر کند.

به آلمانی مثلی هست به این معنی: موفقیت: یک سوم‌اش محتوا است، یک‌سوم ظاهر و یک‌سوم شانس.

اما در همین اتریش کوچک خیلی‌ها هستند که به علت نبود یکی از فاکتوهای بالا دق‌مرگ می‌شوند، بی‌این‌که هنر آن‌ها به این‌خاطر بی‌ارزش باشد.

اما امیرمهدی حکمی صادر می‌کند که در آن «موفقیت» تلویحا معیار داوری درباره هنر قرار می‌گیرد. می‌گوید: «هنر همین است. اینکه در اتاقکی دربسته بنشینی و عرق بریزی و خلاقیت به خرج دهی و بعد، اگر کارت خوب باشد، دیده می‌شوی و در معرض هزاران دیده یا گوش قرار می‌گیری».

امیرمهدی این حرف شما را قبول ندارم.

 

+   2008/2/28   13:0   مانی ب.  | 


 وبسایت «سیاست خارجی آلمان»:

ژنرال آلمانی Klaus Naumann و سیاست‌مداران نظامی دیگر ناتو در صورت زیر سؤال قرارگرفتن برتری غرب و روش زندگی غربی در جهان، خواستار استفاده از ضربه پیش‌دستانه اتمی (حمله اتمی پیش‌گیرانه) شدند. ناومن معتقد است ضربه اتمی  پیش‌دستانه باید به منزله بخشی از استراتژی درگیری مد نظر قرارگیرد. وی که پیش از این عضو شورای نظامی ناتو بوده است، امروز ریاست شورای نظارت بر مجموعه ای از شرکت‌ها آلمانی را برعهده دارد که تخصص آنان در پاکسازی تشعشعات اتمی است.

ناومن و همکار او ژنرال انگلیسی لرد اینگه Lord Inge  در طرحی* که مدتی است بین مقامات یونیون اروپایی دست به دست می‌چرخد، خواستار آمادگی جنگی دایمی اتحاد ناتو شده اند.

 

 

Towards a Grand Strategy for an Uncertain World*

+   2008/2/27   16:13   مانی ب.  | 


.

+   2008/2/27   11:43   مانی ب.  | 


امروز است. ٢٦ فوریه، عید «بما». سالروز درگذشت فرستاده‌ی نور، پیامبر ایرانی - و نه الزاما پیامبر ایرانیان- «مانی».

«بما» به معنی تخت، منبر یا کرسی است. جشنی بوده است که هرساله مانویان در سالروز مرگ مانی برگزار می‌کرده‌اند [می‌کنند!]. به نظر مانویان، مرگ مانی در واقع پیوستن او به سرزمین روشنی محسوب می‌شود و به همین دلیل هرسال در اعتدال بهاری جشن می‌گرفتند و عروج روحانی پیامبر خود را بزرگ می‌داشتند. یک تخت یا بمای خالی به یادبود مانی می‌گذاشتند و تصویر از او در کنار آن می‌نهادند.

آیین گنوسی و مانوی، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل‌پور ص١٥٩

 

 

«از این پوچی ژرف، از این مغاک تباهی رهایم کن که چیزی جز شکنجه و زخم‌هایی مرگ‌آور نیست و اندر آن نه فریادرسی است، نه یاوری. رستگاری هرگز در این‌جا دست نخواهد داد. همه چیز تیرگی است ... همه‌جا زندان است و خروج‌گاهی نیست»، مناجات مانوی، همان‌جا ص١٢٩

 

مانی در زمان شاپور ساسانی به ایران رفت و تنی چند از اعضای خانواده شاهی را از بیماری‌های مزمن و مرگ‌آور شفا داد. در مدت کمی خود شاپور و اعضای خاندان پادشاهی و همین‌طور بزرگان دربار به کیش مانی شرف‌یاب شدند. مانی به فرمان شاپور به تبلیغ آیین نو در قلمرو شاهنشاهی ایران پرداخت، اما دیری نپایید که مغان زرتشی و در رأس آن‌ها شخصی به نام «کردیر» با او از در دشمنی درآمدند. این خصومت تازمانی که شاپور زنده بود کاری از پیش نبرد، اما پس از مرگ این تنها شاه مانوی ایران، و تکیه بهرام اول بر مسند قدرت دوران عزت مانویان در ایران به سرآمد. روزی بهرام مانی را به دربار می‌خواند. یکی از متون مانویان شرح ملاقات او با بهرام را این‌طور گزارش کرده است:

«مانی آمد ... شاه را بزم نان‌خوردن بود [سرغذا بود] و هنوز دست نشسته بود. خدمتکاران وارد شدند و گفتند که مانی آمده و به در ایستاده است. و شاه به خداوندگار [مانی] پیغام فرستاد که یک زمان بپای، تا من خود به [سوی] تو آیم. خداوندگار باز به یک سوی نگهبان نشست، تا شاه دست شسته ... و از غذا برخاست. دستی بر شهبانوی سکایان افکند و دست دیگر بر کردیر اردوانگان، و فراز به سوی خداوندگار آمد. بر سر سخن به خداوندگار چنین گفت که: خوش نیامدی! خداوندگار باز گفت که چه بدی از من سرزده است؟  شاه گفت که سوگند خوردم که تو را بدین سرزمین نگذارم رسید. و به خشم خداوندگار را چنین گفت که: آوخ! به چه بایسته‌اید که نه به کارزار روید و نه نخجیر کنید. اما مگر این پزشکی را و این درمان بردن را بایسته‌اید، و این نیز نکنید.

خداوندگار پاسخ چنین داد که من به شما هیچ بدی نکردم چون همیشه کرفگی [نیکویی] کردم به شما و به خاندان شما. و بسیار فراوان بنده‌ی شما که دیو و دروج از ایشان ببردم. بسیار بودند که از بیماری برخیزاندم. بسیار بودند که تب و لرز چندساله را از ایشان دور کردم. بسیار بودند که به مرگ آمدند، من ایشان را زنده کردم» ص٢٢٤.

 

ویدن‌گرن یکی از پژوهش‌گران به‌نام مانویت، می‌گوید، تلاش مانی برای زنده‌کردن ارج و قربی که در دربار داشت، از طریق یادآوری نیکی‌هایی که در حق خانواده سلطنتی رواداشته بود، نتیجه نداد. زنی که همراه بهرام است و در متون تاریخی از او به عنوان «شهبانوی سکایان» یاد می‌شود، با سخن خود نقطه پایانی بر این صحنه رقت‌انگیز می‌گذارد.

رو به بهرام می‌گوید، از او- از مانی- بپرس به چه دلیل خداوند او را به عنوان صاحب وحی برگزیده است و نه عالی‌جناب بهرام را؟

Geo Widengern, mani und der Manichaeismus, S.47

  

سرزمین‌ام ایران! صخره‌ها ترک برداشتند، سقف تیسفون فروریخت، چگونه است که گذر روزگاران در تو هیچ تغییری پدید نیاورده است.

 

به دستور بهرام مانی را به زنجیر کشیدند. سه‌ زنجیر به دست، سه زنجیر در پا و زنجیری در گردن. مانی که در این زمان ٦٠ داشته است،  پس از بیست‌وشش روز شکنجه، در روزی مانند امروز، به زبان مانویان، به سوی پدر نورانی شتافت (جندی‌شاپور٢٦ فوریه ٢٧٧).

 طبق یک رسم قدیمی و همیشگی ایرانی، پس از مرگ وی نوبت تعقیب و کشت‌وکشتار مانویان می‌رسد. جایی خواندم برای شناسایی آن‌ها جوجه‌ای را در میان می‌گذاشتند و از آن‌ها می‌خواستند آن را بکشد. اگر فرمان را اجرا می‌کردند، آزاد می‌شدند، و اگر نه، «کشف» می‌شد که مانوی هستند و همان جا کشته می‌شدند. و آن‌ها دسته دسته مرگ را انتخاب می‌کردند.

انسان‌هایی این‌چنینی در ملک پارس همیشه غریب بوده‌اند. فرهنگ پیامبرکش ایرانی انسان‌هایی را که حرف و اعمال آن‌ها برهم انطباق داشته باشد، برنمی‌تابد. این خاک انگار همیشه در سلطه شراب‌خوارانی بوده است که تبلیغ «آب» می‌کرده‌اند.

 

«صلح بر تو باد

نیکی در میان شر

درخشنده در میان تاریکی».

مانی، درویدن‌گرن، ص٥٥

 

+   2008/2/26   11:31   مانی ب.  | 


«ما صدها کلاهک اتمی داریم و راکت‌هایی که قادر هستند آن‌ها را به سوی اهدافی در همه سمت شلیک کنند. ما توان این را داریم که جهان را با خود نابود کنیم. و من به شما اطمینان می‌دهم، قبل از نابودی اسرائیل این حادثه اتفاق خواهد افتاد».

از سخنان مارتین فان‌کرولد (Martin van Creveldیکی از دانشمندان معتبر «تاریخ ارتش» در دانشگاه اورشلیم در مصاحبه‌ای که در «تلگراف» منتشر شده است. فان‌کرولد در مصاحبه دیگری با مجله هلندی ELSEVIER همین  مضمون را به صورت دیگری تکرار می‌کند: 
«ما صاحب صدها کلاهک اتمی و راکت هستیم
که می‌توانیم آن‌ها را روی اهدافی بیاندازیم، حتی شاید روی روم. با استفاده از هواپیما اغلب پایتخت‌های اروپایی می‌توانند هدف قراربگیرند. ... می‌خواهم از ژنرال موشه‌دایان نقل‌قول کنم که می‌گفت: اسرائیل باید مانند یک سگ هار باشد. آنقدر خطرناک که کسی دست به آن نزند. ... ما باید تلاش کنیم که کار به این‌جاها نکشد. اما ارتش ما در دنیا از نظر قدرت دوم یا سوم است، نه سی‌ام. ما این امکان را در اختیار داریم که دنیا را با خود به نابودی بکشانیم. و من می‌توانم به شما قول بدهم، پیش از این‌که اسرائیل نابود شود، چنین اتفاقی خواهد افتاد».

.

+   2008/2/25   15:38   مانی ب.  | 


نرمن فینکل‌شتاین(Norman G. Finkelstein) استاد دانشگاه، نویسنده‌ و متفکر آمریکایی است که والدین او از بازماندگان هولوکاست بودند. مشهورترین اثر او کتاب جنجالی «صنعت هلوکاست» است که در آن به سؤاستفاده مالی از فاجعه هلوکاست توسط صهیونیست‌ها می‌پردازد.نوشته‌ی زیر برگردان سخنرانی او در کنفرانس «اسلام- فوبی» است که در دسامبر سال ٢٠٠٧ در استامبول برگزار شد (+).

Norman G. Finkelstein

اسلام- فوبی و انکارهلوکاست

اغلب برای دیوساختن از مسلمان‌ها، این اتهام را متوجه آنان می‌سازند که در دنیای اسلام انکار هلوکاست رایج است. به نظر می‌رسد، سخنانی که چندی پیش رئیس‌جمهور ایران برزبان راند، این پیش‌داوری درباره مسلمانان را تقویت کرده‌است.

هیچ انسان عاقلی نمی‌تواند جنایات سیستماتیک نازی‌ها و همکاران‌شان را که در جنگ جهانی دوم منجر به قتل پنج تا شش میلیون یهودی گشت انکار کند. البته هیچ حقیقتی مقدس نیست. اغلب پیش می‌آید که عدم صحت فرض‌هایی که مدت‌ها به عنوان حقیقت‌های تردیدناپذیر معتبر بوده‌اند، آشکار می‌شود. آدم‌ها خطا می‌کنند. حقیقت در اجاره کسی نیست. اکثریتی بزرگ می‌تواند مرتکب خطا شود و نظر یک فرد واحد می‌تواند صحیح از کار درآید.

با این حال هر آدمی که زحمت جدی‌بودن را به خود می‌دهد، در انکار مسئله‌ای که مدارک و اسناد بیشماری برای وقوع آن وجود دارد، به اندازه کافی تأمل خواهد کرد. این ساختمان علمی‌ای که متخصصین متعددی در طول سال‌های زیاد آن را بنانهاده‌اند، توسط مشاهده جزئیاتی که این‌جا و آن‌جا به تصحیح نیازمندند، خراب نمی‌شود.

جایی که پرسش‌های اخلاقی مانند رنج انسانی مطرح است، آدم‌هایی که دارای قابلیت همدردی هستند پیش از این‌که حقیقت‌های غیرقابل انکار را زیر سؤال ببرند، احتیاط لازم را رعایت خواهند کرد. ما که نمی‌خواهیم در حق کسی بی‌انصافی رواداریم یا بی‌جهت به او توهین کنیم.

ژاپنی‌ها به حق عصبانی خواهند شد اگر کسی ادعا کند، ممکن است آمریکایی‌ها هیروشیما را بمباران اتمی نکرده‌ باشند. همین‌طور ایرانی‌ها به حق عصبانی‌ خواهند شد، درصورتی که شخصی ادعا کند، بعید نیست که آمریکایی‌ها مصدق را سرنگون نکرده باشند و ممکن است ساواک در حقیقت زندانیان سیاسی را شکنجه نداده باشد.

هر فرهنگی، هر دینی مردگان خود را محترم می‌شمارد، همین‌طور خاطره‌ی موقعیت‌هایی را که در آن‌ها انسانی مرده است. زمانی‌که این موقعیت‌ها با انگیزه حسابگری سیاسی، یا از این بدتر به نیت طنز، کاملا متفاوت با واقعیت‌آن‌ها  نشان داده شوند، عمیقا مجروح‌کننده‌ هستند. این بایستی برای هرکسی روشن باشد.

از این گذشته برای وجود انکارهلوکاست در دنیای اسلام دلایل قابل درکی در دست است. یکی این‌که تصور نابودی «صنعتی» میلیون‌ها یهودی توسط نازی‌ها دشوار است. هنوز یادم هست، یک‌بار یک فلسطینی واقعا محترم در یکی از اردوگاه‌های پناهندگی از من پرسید: آیا هلوکاست واقعا رخ‌داده است؟ پرسش او خبیثانه نبود. هلوکاست فرای قدرت تصور او بود. همین‌طور در زمان جنگ،  بین رهبران یهودی اروپا کم نبودند کسانی که به گزارش‌ فراریان از اردوگاه‌های مرگ، اعتماد نمی‌کردند.

دیگر این‌که اسرائیلی‌ها، وقتی که مسئله تاریخ تنازع با اعراب مطرح می‌شود، واقعا به طور مستمر دروغ می‌گویند. اسرائیلی‌ها ادعا می‌کنند فلسطین پیش از مهاجرت یهودیان سرزمینی خالی از سکنه بوده است و اعراب مسئول کلیه جنگ‌هایی هستند که اسرائیل به راه انداخته است. شک اعراب که سخنان اسرائیل در باره سرنوشت یهودیان در جنگ دوم جهانی نیز باید دروغ باشد، غافل‌گیرکننده نیست. این نیز درست است که نابودی جمعی یهودیان توسط نازی‌ها از مدت‌ها پیش به منزله اسلحه‌ای مورد سؤاستفاده اسرائیلی‌ها قرارمی‌گیرد که توسط آن جنایات علیه فلسطینی‌ها و همسایگان عرب خود را توجیه می‌کنند. می‌گویند چون یهودیان در طی جنگ دوم جهانی رنج منحصر به فردی متحمل شده‌اند، باید، وقتی که اسرائیلی‌ها درحال دفاع از کشورگاه و بیگاه اصولی را رعایت نمی‌کنند، نسبت به آن‌ها تفاهم داشت.

با توجه به این واقعیت که حقوق فلسطینی‌ها با تمسک به هلوکاست نقض می‌شود، شاید قابل پیش‌گیری نمی‌نبود که برخی از آنان تلاش کنند با نفی هلوکاست این اسلحه سنگین را از دور خارج کند.

اما با این اسلحه می‌توان طور دیگری رفتار کرد. طوری که اولا در هم‌آهنگی با حقیقت و ثانیا اخلاقی باشد: یعنی می توان آن را علیه سیاست خشونت‌بار اسرائیل به‌کار برد. این تصمیم که هرگز نباید اجاده داد دوباره واقعه‌ای نظیر هلوکاست اتفاق بیافتد، نمی‌بایستی به رنج یهودیان منحصر گردد. «دوباره هرگز!»* این اصل می‌بایستی برای همه انسان‌ها معتبر باشد. آموزه هلوکاست نمی‌تواند این باشد که لیسیتی از رنج‌های انسانی با ارجحیت‌های متفاوت بسازیم و شکل‌هایی از رنج را که «نازل‌تر» ارزیابی می‌کنیم وحشتناک ندانیم. هلوکاست باید در عوض مترادف رنج انسانی قرارگرفته و ما را نسبت به کلیه اشکال رنج حساس کند. هرجا که انسانی به قتل می‌رسد یا مورد خشونت قرارمی‌گیرد، هرجا که انسان‌ها گرسنگی می‌کشند یا خانه‌های‌شان خراب می‌شود، هرجا در حق انسان‌ها تبعیض اعمال می‌شود یا حرمت آن‌ها مورد تعرض قرارمی‌گیرد، آن‌جا هم هلوکاست است. حداقل من چنین می‌اندیشم و این عقیده را از والدین‌ام دارم که هردو از بازماندگان هلوکاست بودند.

باید اشاره کرد که آمریکا و اسرائیل این بدعت را پایه‌گذاشته‌اند که خاطره هالوکاست را در وقت جلوگیری از جنایت‌ جنگی جدید، زنده نمی‌کنند، بلکه زمانی در باره آن سخن می‌گویند که قصد دارند جنایات جنگی خود را برای جهانیان توجیه کنند. هرگاه که آمریکا‌ و اسرائیل حمله به مسلمان‌ها را تدارک می‌بینند، تقریبا همیشه رهبران آن‌ها را با هیتلر مقایسه می‌کنند. در سال‌های ٦٠-١٩٥٠ جمال‌عبدالناصر با هیتلر مقایسه شد. در سال‌های ٩٠ و در دهه گذشته صدام‌ حسین را با هیتلر مقایسه می‌کردند. امروز رهبران حماس، حزب‌الله و ایران را با هیتلر مقایسه می‌کنند. مخالفت با نقشه‌های غیرقانونی جنگ‌‌های آمریکا و اسرائیل به نرمش در مقابل هیتلر تعبیر می‌شود. اسرائیل و آمریکا از رنجی که یهودیان در طی جنگ جهانی دوم متحمل شدند برای توجیه جنگ‌های جنایت‌کارانه خود سؤاستفاده می‌کنند. استفاده‌ی وقیحانه‌تر از این رنج قابل تصور نیست.

اضافه کنم که: غرب پیش از این‌که علیه انکار هولوکاست در دنیای اسلام دادوفریاد کند، بهتر است به خود بپردازد. تحریم‌های اقتصادی‌ای که زیر فشار آمریکا علیه عراق اعمال شد، به مرگ صدهاهزار کودک عراقی منجر گشت. نمایند‌گان معتبر سازمان ملل این تحریم‌ها را قوم‌کشی نامیدند. با این‌حال، مادلن آلبرایت وزیر امور خارجه آمریکا معتقد بود که تحریم‌ها ارزش مرگ کودکان را داشت. آلبرایت به این وسیله یک کشتار قومی را موجه خواند، عملی که بسیار سنگین‌تر از انکار هلوکاست است.

در خلال جنگ‌های مورد پشتیبانی ایالات متحده در آمریکای مرکزی در ساله‌های ٨٠ ده‌ها هزار گواتمالایی، السالوادوری و نیکاراگوئه‌ای کشته شدند. کمیسیون حقیقت‌یاب گواتمالا از «قوم‌کشی» سخن گفت. با این‌ حال، امروز در کتاب‌های پرفروش می‌خوانیم که باید از این جنگ‌های خون‌بار جهت مبارزه علیه شورشیان عراق به عنوان الگو استفاده شود. این چگونه با آموزه‌ی «دوباره هرگز!» خوانایی دارد؟

در خلال هجوم آمریکا در هندوچین در سال‌های بین ٦٠ تا ٧٠ سه تا چهار میلیون ویتنامی، کامبوجی و لائوسی کشته شدند. پرسش امروز آمریکایی‌ها این است: ویتنامی‌ها در چه زمانی از ما برای اقداماتی که علیه ما انجام دادند معذرت خواهند خواست؟

انکار نابودی جمعی یهودیان به دست نازی‌ها در دنیای اسلام، از مسلمانان دیو می‌سازد. این انکار گذشته از همه‌ی دلایل قابل فهم، غلط است. نمی‌توان آن را زیر سؤال برد. چنین رفتاری موجب شرم‌ساری انکارکنندگان می‌گردد، زیرا در رنج دیگری تردید روامی‌دارند و خود را به این وسیله به پستی می‌کشانند.

آمریکایی‌ها باعث نه یک هلوکاست، بلکه باعث هلوکاست‌های زیادی گشته‌اند. نمی‌شود آن‌ها را به انکار این هلوکاست‌ها متهم کرد، زیرا واقعیت مسئله‌ای که قراراست انکار شود، بایستی در ابتدا آشکار گردد. آمریکایی‌ها هنوز چنین قدمی برنداشته‌اند. آن‌ها باید در قدم اول جنایات متعدد و غیرقابل تصوری را که مرتکب شده‌اند قبول کنند.

 

 

* از شعارهایی که پس از جنگ در جنبش صلح مطرح شد.

   برگردان از آلمانی: مانی ب.

.

+   2008/2/24   18:7   مانی ب.  | 


ادامه (+)

.

+   2008/2/22   9:50   مانی ب.  | 


اعضای یک خانواده عراقی در حالی که همگی دست‌های خود را بالا گرفته‌اند، درمقابل  فرشتگان تفنگ‌به‌دست دمکراسی آمریکایی به صف ایستاده‌اند. این دخترک یکی از آن‌هاست.

 

 

 

یاد فیلسوف اخلاق، آرش نراقی افتادم (+).

 

.

+   2008/2/21   9:38   مانی ب.  | 


اسمائیل خویی:

الا ای ساده مردم!

چناچون سگ، چرا باید شما را
به گردن داشتن قلاده، مردم؟!

 

مردم:

- شما به فکر قلاده خودتون باشید.

.

 

* برای جلوگیری از ریخته‌شدن آب به آسیاب دشمن: مردم نه شریف هستند و نه سگ.

+   2008/2/20   10:40   مانی ب.  |