چند سطر به عنوان مقدمه
دقت در مطالب منتشر شده در وبسایت رادیو زمانه، نشان میدهد که خبررسانی این رادیو به copy/past برخی مطالب از پایگاه خبری «بازتاب» و شماری از سرتیترهای روزنامههای منتشره در ایران محدود میشود.
درحالی که روزی نیست که در مطبوعات اروپایی مقالاتی در باره احتمال جنگ علیه ایران چاپ نشود، رادیو زمانه ترجیح میدهد در وبسایت خود مقالاتی درباره «تأثیر گوجهفرنگی بر لایههای مغز» منتشر کند و خوانندگان را از «کشف جسد مومیایی ضحاک ماردوش» و «انتقال جسد فریدون فرخزاد به قبری دایمی» باخبر سازد. درحالی که خطر شعلهوری جنگ جدیدی در خاور میانه و عواقب وحشتناک آن موضوع هر روزه نشریات و وبسایتهای جنبش صلح است، رادیو زمانه محصول استمناء ژیگولوهای روشنفکر را در بسته بندی مقالات علمی نظیر«روانکاوی تاتو یا خالکوبی» به خورد مخاطبین خود میدهد.
آدم وقتی در مقالات متعدد روشنفکران اروپایی دلهره، ناآرامی و دغدغهی آنان را نسبت به حمله احتمالی آمریکا به ایران مشاهده میکند و آن را به قصد مقایسه در کنار نوشتههای مزدبگیران رادیو زمانه قرارمیدهد از این دنیای وارونه متعجب میشود.
رادیو زمانه: دو ميليون دلار غرامت به خاطر... کاندوم: پیداکردن تکههایی از کاندوم در بطری آبجو، تجربهی تلخی است. تلختر از طعم آبجوی که نصیب یک خریدار روس آبجو «بالتیکا ۳» شده است.
انتشار کتاب جنجالی «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» (که در ارتباط با آن مطلبی اینجا ترجمه کردم) در تقریبا کلیه روزنامههای معتبرآلمانی منعکس شد (بیتردید در بقیه کشورهای اروپا هم همین اتفاق افتاده است). شخصا در چندین کانال تلوزیونی بحث و مجادلههایی در مورد این کتاب دیدم.
جستجوی نام نویسندگان کتاب walt+Mersheimer+Lobby در گوگل سیصد و نودونه هزار (٣٩٩.٠٠٠) نتیجه داشت، و جستجوی عنوان کتاب مورد بحث: The Israel Lobby and U.S, Foreigen Policy دویستوچهلوهفتهزار (٢٤٧.٠٠٠). و باید توجه داشته باشید که این کتاب در ٤ سپتامبر منتشر شده است، یعنی هشت روز پیش!
این کتاب به «ما» مربوط است. والت و مرسهایمر موتور حمله آمریکا به عراق را همین «لابی» معرفی میکنند. و همین «لابی» است که هم امروز به قول نویسندگان کتاب مذکور بر طبل جنگ علیه ایران میکوبند.
اما ظاهرا صدای این طبل به آمستردام نمیرسد. اصلا به نظر نمیرسد که کارکنان از دنیا بیخبر رادیو زمانه در اروپا زندگی میکنند. اینهمه بیتفاوتی نسبت به سرنوشت «مام وطن» حیرتانگیز نیست؟ به نظر میرسد رادیو زمانه گذشته از استثنائات محدود، به کلوپ خوشگذرانی ومحل خودنمایی زننده عدهای تبدیل شده است که از گائیده شدن «مام» خویشتن هیچ هراسی به دل راه نمیدهند.

- آقا، دوری از وطن باعث رقیقشدن غیرت وطندوستی شما شده است؟
- بله ... اما مثل این که «افغان سیاه» هم بیتقصیر نبوده است!
نوشتهای که در ادامه میآید برگردان مقالهای است به قلم Jean Bricmont یکی از روشنفکران ضدجنگ بلژیکی که در سایت ZNet منتشر شده است.
تفکر خوشخیالانه بهجای مقاومت: چرا امکان اجرای نقشه حمله جرج بوش به ایران ممکن است.
در جنبش ضدجنگ اروپا خیلیها هستند که خود را به اینکه بوش به ایران حمله نمیکند راضی کردهاند. میگویند، نه تنها منابع و ابزار لازم برای چنین حملهای را ندارد، بلکه آنقدر دیوانه نیست که چنین نقشهای را به اجرا بگذارد. دلایلی هم ارایه میکنند: اگر بوش به ایران حمله کند، شیعیان عراق راهها و خطوط پشتیبانی ارتش آمریکا را قطع میکنند. ایرانیها در صورت حمله تنگه هرمز را میبندند، یا شبکه تروریستی مخفی خود را در سراسر جهان فعال میکنند. استدلالات دیگری هم هستند، مثل: چین و روسیه چنین حملهای را نخواهند پذیرفت، چین به دلار به عنوان ازری معتبر برای ذخایر ارزی خود پشت خواهد کرد، جهان عرب منفجر خواهد شد.
همه این استدلالات سست هستند. شعیان عراق تابع ایران نیستند، مسئله اینقدر سادهلوحانه نیست. بعید است که عراقیها به خاطر حمله آمریکا به کشور همسایهشان قیام کنند، زیرا آنها حتی علیه اشغالگران وطن خود حداقل به صورت سازماندهیشده قیام نکردهاند. بستن تنگه هرمز یا فعالسازی شبکه ترور محتملا به دلیلی موجه برای ادامه بمباران ایران تبدیل خواهد شد. این اتهام که ایران از مقاومت مردم عراق علیه اشغالگران پشتیبانی میکند یکی از استدلالهای اصلی برای جنگ علیه ایران است (انگار عراق وطن سربازان آمریکایی است). در صورتی که این استدلال برای حمله به ایران مورد استفاده واقع شود، هرگونه اقدام تلافیجویانه از سوی ایران، بمباران این کشور را، حتی تا استفاده از بمب اتمی، توجیه میکند. میگویند: ایران قدرتمند است و حمله زمینی به آن ناممکن میباشد. اما در مقابل راکتهای دوربرد آمریکا، همراه با تهدید به حمله اتمی کار زیادی از ایران برنمیآید. روسیه به رشد صنایع نظامی خویش (که از صنایع نظامی آمریکایی خیلی عقب افتاده است) مشغول خواهد بود. غیر از این کاری از روسیه برنمیآید. واشنگتون از واکنش احتمالی روسیه خشنود خواهد شد، زیرا این واکنش مسابقه تسلیحاتی نظامیان آمریکا را توجیه خواهد کرد.
چین کاملا به مسائل توسعه و رشد خود مشغول است. پشت کردن به دلار - به دلایل غیراقتصادی- برای این کشور اصولا گزینهای نیست. و رژیمهای اغلب کشورهای عربی - حتی اگر نه مردمان این کشورها- از تحقیر و سرکوبی رهبری شیعی ایران خشنود خواهند شد. مضافا اینکه این کشورها صاحب نیروی پلیس کافی برای کنترل مقاومت ملتهای خود هستند، چنانکه پس از حمله آمریکا به عراق از عهده این مهم برآمدند.
در فرانسه سارکوزی جای ژیراک را گرفته است. تقریبا باقیمانده همه گلیستها از صحنه سیاست خارج شدهاند. فرانسه از یک کشور مستقل اروپایی به سگ دستآموز شماره یک مبدل گشته است. (این مسئله با اینکه از آن با صراحت سخنی نرفت، مرکز ثقل مبارزات انتخاباتی ریاستجمهوری بود). بخش بزرگی از چپ سکولار فرانسه بنا به دلایل معمول (زنان و مذهب) شدیدا مخالف ایران هستند. در فرانسه نه پیش از بمباران احتمالی ایران و نه پس از آن تظاهرات بزرگی به راه نخواهد افتاد. جنگ علیه ایران در آلمان طرفداری ندارد، اما آلمان بدون پشتیبانی فرانسه، معمولا از طریق یادآوری «هولوکاست»، مجبور به سکوت میشود. توقع نمیرود در اروپا اپوزیسیونی مخالف جنگ علیه ایران شکل بگیرد، یا فقط اپوزیسیونی متشکل از جماعتهای اسلامی ساکن اروپا تشکیل خواهد شد که به عنوان نشانه «عقبماندگی»، «افراطگری» و خصومت آنان در مقابل «تمدن دمکراتیک» ارزیابی خواهد شد. از دیدگاه ایدئولوژیک همه چراغها برای حمله به ایران سبز است. «ایران» به موضوع خوفناک تبدیل شده است: کشوری که در آن زنان، یهودیان و همجنسبازان مورد مهربانی قرار نمیگیرند. این خود برای خنثیسازی موضع بخش بزرگی از چپهای آمریکایی کافی است. البته در اینجا مسئله این نیست که ایران در نظر ما واقعا با زنان، یهودیان و همجنسبازان مهربان است یا نه. مسئله بر سر ایجاد پیششرطهای حقوقی برای حمله به این کشور است، پیششرطهایی که موجود نیستند. تئورییی که در رابطه با حقوقبشر، بیشتر در میان چپها رواج دارد، «حق دخالت به دلایل [جلوگیری از فجایع] انسانی» در هرزمان و هر مکانی را توجیه میکند. این ایدئولوژی موفق شد حقوق بینالملی را مانند موضوعی جانبی کاملا به کناری بزند.
اسرائیل و هواداران فناتیک اسرائیل در آمریکا به خاطر جنایات ایران (یعنی پشتیبانی از حقوق فلسطینیها و انکار هولوکاست) خواستار حمله به ایران هستند. هردو حزب بزرگ آمریکا به یک اندازه تحت کنترل لابی اسرائیل هستند. وضع رسانههای آمریکا هم طور دیگری نیست. جنبش ضدجنگ آمریکا بیشتر از این نگران امنیت اسرائیل است که از ایران پشتیبانی کند، و معماران صهیونیست و واقعی جنگ آینده را راحت میگذارد، و در هر صورت خواهان داغ کردن تنور «ضدسامیگری» نیست. در مورد جنگ عراق متهم ساختن کنسرنهای نفتی قابل بحث بود، در مورد ایران مسئله نفت منتفی است، زیرا حمله زمینی در کار نخواهد بود، بلکه طوری که مورد پسند صهیونیستها است، حمله به صورت بمباران خواهد بود. به احتمال زیاد کنسرنهای بزرگ نفتی با اینجنگ مخالف هستند، اما همانقدر قادر هستند از آن جلوگیری کنند که ما.
جامعه آمریکا، وقتی مسئله اسرائیل مطرح است، عملا خود را به صورت جامعهای توتالیتر نشان میدهد. ابراز مخالفت ممنوع است. کنگره آمریکا یکی پس از دیگری قطعنامههایی در پشتیبانی از اسرائیل و ضد ایران تصویب میکند. اکثریتهای پارلمانی در این موارد، یادآور «استالینیسم» هستند. ملت آمریکا به نظر بیتفاوت میرسد، اگر هم بیتفاوت نباشد، چه کاری از آن ساخته است؟ شرکت در انتخابات؟
سیستم سیاسی آمریکا طوری بناشده است که از ورود یک نیروی سیاسی سوم به عرصه سیاست جلوگیری کند، و تا آنجایی که به دو حزب بزرگ آمریکا مربوط میشود، هردو به یک اندازه تحت نفوذ صهیونیستها هستند. تنها راه جلوگیری از جنگ این است: آمریکاییها میبایستی دولت را به «سرپیچی مدنی» تهدید کنند، به سرپیچی شدید مدنی. اما این اتفاق روی نخواهد داد. بخش بزرگی از چپهای آمریکا مدتهاست که از روشنگری افکار عمومی دست برداشتهاند و بیشتر به بحثهایی در باره جایگاه کاپیتال، یا گفتگو در مورد وضعیت روحی و جسمی خود علاقه دارند. کشیشها برای جماعت گوسفندان چنین موعظه میکنند که آخرالزمان فرارسیده است و آنها بایستی با مشاهده علائم آخرالزمانی شادمانی کنند. در خلالی که روشنفکران در آمریکا و در باقی جهان در مورد حقوق بشر نطق میکنند، کودکان ایرانی خوابشان نمیبرد. تسلط استدلالات آرامبخشی که در ابتدای نوشته آمد نشان میدهد که جنبش ضدجنگ از لحاظ کلینیکی مرده است. اگر نمرده بود با تکیه بر نیروهای خود به جلوگیری از این جنگ برمیخاست، و فکر نمیکرد که دیگران این کار را خواهند کرد.
نفرت – نفرتی تصورناپذیر بر جهان خواهد بارید. این جنگ در ابتدا به عنوان «پیروزی» غرب ارزیابی خواهد شد، همانطور که تأسیس اسرائیل در سال ١٩٤٨، سرنگونی دولت مصدق توسط سازمان سیا در سال ١٩٥٣ و مصادره سرزمین الزاس توسط آلمانیها پس از شکست فرانسه در سال ١٨٧٠، «پیروزی» نامیده شدند. زمانیکه عواقب وحشتناک این جنگ ظهور میکنند، دولت بوش مدتهاست که از انظار کنار رفته است.
پ.ن.: مقاله من نباید به منزله یک پیشبینی سیاه ارزیابی شود، بلکه به عنوان نیاز به تعجیل در عمل. تأملات من مرا خوشبختتر از خوشبخت خواهند ساخت، در صورتی که اشتباه از کاردرآیند.
ترجمه: مانی ب