کانون در برابر اتهام «تفکر شبان- رمگی» می­گوید:«نويسنده‌ی آزاده‌ای که در کشاکش آزادی و خودکامگی بهای آزادی را با گلوی به طناب و ريسمان تافته‌ی خود می‌پردازد، چه نسبتی با تفکر شبان­رمگی دارد؟».

این امکان هست که نویسنده آزاده­ای که در جدال با خودکامگی تا از دست دادن جان خود پیش می­رود، واقعا عاری از اندیشه شبان­رمگی باشد. اما کانون به عنوان یک مجموعه از اعضایی با یونیفرم فکری تشکیل نشده است.

کانون از مرگ نویسندگان برای خود وجاهت ایجاد می­کند. قتل نویسندگان انزجار را در هر فرد ضداستبداد و آزادی­دوستی برمی­انگیزد، اما این انزجار به طور اتوماتیک به معنی حقانیت کانون نویسندگان نیست و آن را به کانون محبت تبدیل نمی­کند. بیانیه می­گوید، کانون یگانه نهاد آزاداندیشان و استبدادستیزان است، چون آدم­های بزرگی عضو آن بوده­اند (شاملو که عضو بوده و همیشه عضو خواهد بود: همیشه شاملوی ما) و عده­ای از اعضای آن قربانی جنایت گشته­اند، این باید خودبخود دلیل کافی برای نبودن تفکر «شبان­رمگی» در کانون باشد. اینمنطق را می­فهمید؟

اثبات عدم وجود تفکر شبان­رمگی از این طریق میسر نیست. رد وجود تفکر شبان­رمگی اما از طریق واکنش انتقادی نسبت به (به عنوان مثال) کتاب معروف «یک هفته با شاملو» (که نمی­دانم به چاپ چندم رسید!)  ممکن می­بود، اما در این مورد، هیچ واکنشی صورت نگرفت.

در بیانیه کانون آمده است: کانون «هنگامی که به منشور، اساس‌نامه، اسناد بنیادی خود و بالاتر از همه به اصل آزادی وفادار بماند و تن به "مصلحت روز" و تمکین به قدرت‌های حاکم زمانه ندهد، هم‌چون یگانه تشکل مستقل نویسندگان مدافع آزادی بیان و قلم و اندیشه و نشر دردل مردم و روشنفکران مستقل جای دارد».

پرسش این است: چرا کانون  می­خواهد در دل «ما» جا داشته باشد؟ خیلی­ها هستند که دل را محل مناسبی برای چیزهای دیگر می­دانند، و نزد آنان نه دل، بلکه اندیشه و استدلال ملاک داوری در باره عمل­کرد مجموعه­های سیاسی اجتماعی است. جذب دل­ها به چه درد یک سازمان اهل فکر و اندیشه می­خورد؟  محبت من نوعی به کانون (اگر اصولا محبت نسبت به یک سازمان سیاسی را ممکن بدانیم!) چه فایده­ای برای کانون دارد؟ باید به این مسئله فکر کرد. اما برای من یک چیز روشن  است، کار روشنفکری محیط اجتماعی را ومی­دارد که به موقعیت خود اندیشه کند. فردآزاداندیش استبداد ستیز نیازی به برانگیختن احساسات ندارد، او در بهترین حالت یک محرک فکری است و با افکار افراد دیگر کار دارد نه با عالم عاطفی آن­ها (+).

.

+   2008/2/4   14:55   مانی ب.  |