در پست قبل اشارهای بود به یکی از نوشتههای یحیا بزرگمهر نویسنده وبلاگ مخلوق. پست آخر او را در همین ارتباط میشود اینجا خواند.
توضیحات ضروری:
- اول رفع یک سؤتفاهم کوچک: یحیا در نوشته من (طومار مانی!) یکی دو کنایه طنزآمیز مرا چنین تعبیر میکند که مانی به این نتیجه رسیده است که او - یعنی یحیا - ویلدرس را به جای معصوم گرفته است! در این مورد فقط میتوانم به او بگویم: دوست عزیز، اعتقاد من به قابلیتهای شما خیلی بیشتر از این حرفهاست. چه خوب که این سخن مرا به حساب هیجانات من واریز کردید.
- یحیا گمانی را نفی میکند که از من نیست. در نظر او گمان من در این بحث این است که خود را صاحب «ملاک عینی و روشن»ی میدانم.
فکر نمیکردم لازم به توضیح باشد که هرکسی واقعیت را از دید و دیدگاه خودش میبیند. فردی که از صحت نسبی واقعیتی که (به گمان خود) میشناسد اطمینان نداشته باشد، صبح که از خواب بیدار میشود، نمیتواند از خانه خارج شود. البته این هم واقعیتی است که من از دیدگاه خودم از صحت نسبی آن اطمینان دارم.
برای من گفتگو، یعنی کاری که ما مشغول آن هستیم، به معنی کنارهم قرادادن دیدگاهها است.
استدلال دیگر او نیز که بایستی در جهت اثبات وجود «خوشبینی نسبت به خدشهناپذیر بودنِ منظرِ خود» نزد من باشد، خطایی فاحش است. او وجود این خوشبینی را با توسل به عبارتبندی اولین جملهی یکی از پاراگرافهای پست قبلی من «آفتابی» میکند. جمله مذکور این است: «مشاهدات من این واقعیت را تصدیق میکند که ...»، حال آنکه دقیقا به خاطر همین عبارتبندی مخدوش ساختن گزارهای که پس از آن میآید بسیار آسان است. این عبارتبندی خواننده را متوجه این امر میسازد که مشاهدات یادشده، تنها مشاهدات یک نفر است. کافی است مخاطب فرضی برای ساقطکردن اعتبار نتیجهای که من از مشاهدات خود گرفته ام، بگوید: مشاهدات او اینچنین نیست، یا تنها یکی از مشاهدات خود را که ناقض واقعیت مورد نظر من باشد ارایه کند. و این عبارتبندی فردی نیست که «منظر» خود را خدشهناپذیر بداند.
همین اتهام به صورتهای دیگر بازهم در نوشته یحیا تکرار شده است، که برای روشنشدن آنها بیشتر از توضیحات بالا لازم نیست.
*
گفتگو یعنی کنارهم قراردادن پرسپکتیوهای گوناگون. از پرسپکتیو یحیا واقعیت این است که «اینگونه کارها»، یعنی ساخته شدن فیلم ویلدرس، کاریکاتورها و امثالهم، «در نهایت به نفعِ چیزی ست که [او] شکستنِ تابویِ تقدسِ اسلام مینامد». باید توجه داشت که این ادعا برای گوینده تنها شرح یک واقعیت نیست، بلکه شکستن تابوی تقدس اسلام هدفی است که تلاش برای رسیدن به آن مثبت است.
این با گفتگوی من و ابوالفتحی اساسا فرق میکند. موضوع گفتگوی من و ابوالفتحی اگر آن را کوتاه کنیم، «اداره واکنش» است، حال آنکه در نوشته یحیا اداره واکنش جایی ندارد. واکنش هیجانی رادیکال کسانی که او آنها را مسلمانان خشمگین مینامد در صورت شدت بیشتر باعث توفیق بیشتر فیلم فتنه و ماجراهای مشابه میگردد و به حرکت روند "تابوشکنی" مورد نظر یحیا سرعت میبخشد. وقتی شکستن تابوی تقدس اسلام در ذهنیتی «ارزش» است، چرا صاحب این ذهنیت خواهان اداره عقلانی واکنش به فیلم فتنه باشد؟ در نظر من این بدترین نوعی «به دام جنگطلبان افتادن» است.
از طرفی، به فرض که شکستن تابوی تقدس اسلام ارزش باشد، آیا این امر مهم از عهده چه کسانی برمیآید؟ از عهده کسانی که اسلام را میشناسند، یا از عهده امثال ویلدرس؟ (اصلا به اهداف، امیال، منافع و ماجراها و نیروهای دخیل در مسئله کاری نداریم). ویلدرس بهتر میتواند تابوشکنی کند یا یحیا بزرگمهر؟ من میگویم: یحیا بزرگمهر.
با توجه به وقایع خونآلودی که این تابوشکنی میتواند در پی داشته باشد، یک چنین وظیفه سنگین و پیچیدهای را به عهده ویلدرسها گذاشتن اگر نوعی اعتراف به ورشکستگی فکر خویشتن نباشد، خوشبینی غیرمنطقی و بچهگانهای است.
شناخت فیلم فتنه به عنوان «تحریک» و یافتن سازوکارهایی مناسب با موقعیت و نیاز جامعه خود، به واقعیت نزدیکتر است یا این خواب و خیالها؟
اتهام به برخی مدعیان روشنفکری مبنی بر اکتفا به اولین و بلندترین صدایی که از بلندگوهای رسانهای دریافت میکنند در واقع نوعی دعوت به در نظرگرفتن دیدگاههای متفاوت دیگر است که در صورت ایدهال شاید نزد ما به خلق نظریههایی متناسب با واقعیتهای جامعه خود و پرهیز از تکرار نظریههایی که از بلندترین بلندگوها پخش میشوند بیانجامد. برای این که مانع اتهامات جدید شوم باید اضافه کنم که این حرف به این معنی نیست که خود را صاحب چنین نظریههایی میدانم، زیرا ساختن این نظریهها کار فرد نیست، خلق آنها همیشه از مسیر تعامل فکری افرادی با دیدگاههای متفاوت میگذرد.
پس از انتشار کاریکاتورهای دانمارکی مصاحبهای با گونتر گراس به فارسی برگرداندهام که هنوز هم نو است (+). فکر نمیکنم کسی گونترگراس را از طرفداران متوهم توطئه بداند. میگوید: من واقعا به همه توصیه میکنم که این کاریکاتورها را با تأمل نگاه کنند. آنها روزنامههای مشهور دوران نازیها مانند «Stürmer» را به خاطر میآورند که در آن کاریکاتورهای ضدسامی به همین سبک چاپ میشد.
گراس به عنوان روشنفکری که استراتژی «تحریک» را میشناسد به دیدن واقعیت ماجرای کاریکاتورها - آنطور که هست – توصیه می کند. از نظر او بایستی به آنها مانند کاریکاتورهایی نگریست که نازیهای آلمان برای تحقیر یهودیان میساختند. و سلب حرمت از قربانیان پیش از وقوع جنایت مکانیزم آشنایی است.
حال ببینیم نظریهای که (از هیچ بلندگویی حداقل من نشنیدهام و فقط) حاصل "خلاقیت" یحیا است، در باره همین کاریکاتورها و فیلم فتنه چیست و تا چه حد به واقعیت نزدیک/ یا دور است.
او کاریکاتورها و فیلم فتنه را «نقد هنری» به اسلام معرفی میکند. میگوید: نفوذِ نقدِ هنری بهمراتب بیش از نقدهایِ آکادمیک و نظری است. من امیدِ نهچندان خوشبینانهای دارم که این جنبشِ هنری، سرآغازِ همگانیشدنِ نقدهایِ علمی و فلسفی بر این دین باشد! (+)
به این می گویند نزدیکی به واقعیت؟ دارم باور میکنم که واقعا «هنر» نزد ایرانیان است!
درک من از «نقد»، «نقد هنری» و بخصوص «جنبش هنری» (!) با یحیا فرق میکند. تصادفی نیست که هم کاریکاتورها و هم فیلم فتنه ساختهی جریانات راستگرا و نژادپرست است، که در آشفتهترین خیالبافیهای خود به جنبش هنری فکر نمیکنند، اما یحیا طوری شیفته "افکار" خویش است که در نوشته پیشین خود ویلدرس را «کارگردان هلندی» (!) مینامد و امید دارد که این« جنبش هنری» در نهایت به نفعِ چیزی باشد که او از آن به عنوان «شکستنِ تابویِ تقدسِ اسلام» یاد میکند. آیا این آن پرسپکتیوی است که از فراز آن واقعیت درستتر دیده میشود؟ خوابهای من رئالیستی تر از این واقعیت است.
- به کارهای کدام کارگردان علاقهمند هستید؟
- به کارهای برگمن. شما چی؟
- من کارهای کارگردان هلندی ویلدرس را میپسندم!
موضوع گفتگوی ابوالفتحی و من چیز دیگری است. او جهت اداره واکنش بر آزادی بیان تأکید میکند. من میگویم، تبلیغ آزادی بیان را همیشه میتوان کرد. ابوالفتحی مانند همهی «ما» پیش از نمایش فیلم فتنه نیز وقت و دلیل کافی برای تشریح و تبلیغ آزادی بیان داشته است، چرا امروز به یاد آزادی بیان افتاده است؟ آیا جنگطلبان بایستی هر روز از نو سوزنی به ما بزنند، تا ما یادی از «وظایف» اجتماعی خود کنیم؟ به نظر من آزادی از کسی که اجازه میدهد بلندگوهای بینالملی برای او تعیین کنند که در چه زمانی به چه معضلی توجه کند یا بپردازد، سلب شده است. حرف من این است که باید این «سوزنزنی»ها را شناخت و نسبت به آنها واکنش مطلوب را جست. ابوالفتحی معتقد است که این «سوزنزنی»ها از سوی کسانی است که به اصلاح نگاه مسلمانان جهان اعتقاد دارند. خطاب به من میگوید:
هر حرفی كه از زبان امثال دبلیو.بوش بیرون آمد برای شما نجس میشود بدون اینكه به محتواش توجه كنید... اینكه این به قول شما "جنگطلبان" مثل من به لزوم اصلاح نگاه مسلمانان به جهان اعتقاد دارند دلیلی بر نجس بودن این اعتقاد نیست (+).
اما این چیزی که ابوالفتحی (و همینطور به نحوی دیگر یحیا) به عنوان یک کل آن را «مسلمانان جهان» مینامد به واقعیت بیارتباط است و چیزی جز یک Construct ذهنی بیخاصیت نیست. مسلمانان جهان در دهها کشور دارای فرهنگهای گوناگون، نگرش به/ و برداشتهای گوناگون از اسلام هستند (حتی بین ایرانیها «مسلمانی» واحدی یافت نمیشود). همانطور که نگرش طالبانی و القاعدهای به غرب به عنوان یک کل واحد صلیبی وجود خارجی ندارد.
در پیامگیر وبلاگ ابوالفتحی لینک مطلبی را که در باره یکی از تحقیقات انستیتوی گالوپ به فارسی ترجمه کرده بودم، گذاشتم (+). این تحقیق که - به قول خود انستیتو گالوپ – یکی از وسیعترین پروژههای این مؤسسه بوده است به صورت کتابی تحت عنوان «چه کسی به نمایندگی از اسلام حرف میزند؟ آنچه یک میلیاد مسلمان واقعا میاندیشند*» منتشر شده است(+).
نتایج این تحقیق نشان میدهد که اکثریت مسلمانها در دهها کشور اسلامی برخلاف آنچه بلندگوهای قوی مسمدیا با پیگیری همهجانبهای در پی القاء آن در اذهان غربیها هستند، دوستدار و خواهان آزادی، دمکراسی، برابری و حقوق بشر و ... هستند، یعنی همان چیزهایی که به آنها «ارزشهای غربی» میگویند.
نظرسنجی و بررسی علمی افکار عمومی از ابزارهای مدرن اندازهگیری واقعیت هستند و از طرح سؤالات پرسشنامهها گرفته، تا تحلیلها و نتیجهگیریها بر بنیادهای علمی (جامعهشناسی، روانشناسی و ...) استوارند. من نمیدانم اگر شناخت حاصل از این تحقیقات برای ابوالفتحی و یحیا به عنوان معیاری برای سخنگفتن از واقعیت معتبر نیست، چکار باید کرد. باید به جادوگر رجوع کنیم؟
*
یحیا در نوشته خود حرفهای دیگری هم میزند. از جمله در مورد ویژگی «جنگهراسی» نزد من، و اشاره به «اسلامهراسی» در غرب و یک سری حرفهای دیگر کلی که ویژگی مشترک آنها این است که همگی خیلی "مهم" و "سطح بالا" به نظر میرسند. پیشترها یک استاد روششناسی داشتم که یکی از سخنان او در اینجور مواقع خیلی به کار میآید. میگفت: به چیزهایی که «به نظر میرسند» باید دوبار نگاه کرد. و من سعی خواهم کرد ببینم تا چه حد میشود چیزهای یادشده را از سطحهای «بالا» تا سطح واقعیتها پائین آورد. فتنه (١)
* Who Speaks for Islam? What a Billion Muslims Really Think