روزنامه آلمانی «یونگه‌ولت» از تأسیس یک لابی صلح‌طلب در آمریکا خبر می‌دهد.

جی- استریت در راه صلح گام برمی‌دارد.

سه‌شنبه‌ی گذشته در واشنگتون صد تن از شخصیت‌ها یهودی مشهور آمریکایی لابی یهودی جی- ستریت

J-Street را تأسیس کردند که برخلاف لابی صهیونیستی فعال در واشنگتون در جهت صلح و آشتی با فلسطینی‌ها می‌کوشد. تغییرات کوچکی در مرزهای ١٩٦٧ اساس این حرکت خواهد بود. ده‌ها چهره اسرائیلی آشنا از جمله نظامیان عالی‌رتبه قدیمی و  مقامات سیاسی وزارت امور خارجه با پشتیبانی از این حرکت در جابه‌جایی انتقال لابی یهودی واشنگتون از عرصه‌ی سیاست «راست افراطی»  به «میانه» تلاش می‌کنند.

 

عکس از ویدئوی سایت جی . استریت

 

تا به حال (AIPAC) «کمیته‌ی صهیونیستی آمریکایی اسرائیلی برای روابط عمومی» سخنگوی یهودیان در واشنگتون بود. در ارتباط با تأثیر در کنگره‌ی آمریکا فقط لابی‌کنسرن‌های تسلیحاتی قدرتی بیش از آیپک دارد. روزنامه‌نگار آمریکایی Jim Lobeجیم لب می‌نویسد: «با وجود این‌که یهودیان تنها ٢٪ از جمعیت ایالات متحده را تشکیل می‌دهند ٤٠٪ هزینه‌های انتخاباتی دمکرات‌ها و ٢٠٪ هزینه انتخاباتی جمهوری‌خواهان را تأمین می‌کنند»

 

آیپک با  نومحافظه‌کاران جنگ‌افروز در دولت بوش همکاری بسیار نزدیکی دارد. این لابی هم‌چنین توانسته است، مواضع «راست افراطی» لیکود اسرائیلی را در کنگره آمریکا تثبیت کند. آیپک موفق شد در دوره پرزیدنت بنیاد‌گرای مسیحی جرج بوش روابط تنگاتنگی با نمایندگان بیش از چهل‌میلیون آمریکایی مسیحی‌انجیلی که خود دارای یک لابی قدرتمند در کنگره هستند، برقرار سازد. مسیحیان انجیلی با هرگونه عقب‌نشینی اسرائیل از اراضی اشغالی مخالفت می‌ورزند، زیرا معتقد هستند که مسیح  در روز رستاخیز، هنگام بازگشت به «سرزمین موعود» نباید در سرزمین اسلامی فرود آید!

اگر به خواست جی‌- استریت باشد، وقت آن رسیده است که روابط تبه‌کارانه با نومحافظه‌کاران و مسیحیان انجیلی پایان یابد، زیرا ٧٠٪ یهودیان آمریکا آیپک را نماینده خود نمی‌دانند. هدف «جی – استریت» روشن‌ساختن این واقعیت برای سیاست‌مداران آمریکایی است که طرفداری از اسرائیل به معنای پشتیبانی از سیاست خشونت‌آمیز و اشغال‌گرانه‌ی حاکمان لیکودی اسرائیل نیست، که تنها شانس اسرائیل در درازمدت زندگی صلح‌آمیز با همسایگان عرب خویش است.

«جی- استریت» باید فعلا با بودجه یک و نیم میلیون دلار در مقابل آیپک با بودجه سالانه پنجاه‌میلیون دلار، مبارزه کند. جدالی مانند مبارزه داوود (ضعیف) علیه جالوت (قدرتمند).

وبسایت جی - استریت (+).

 

پ.ن.

مثل این‌که زود خوشحالی کردیم. روزنامه اینترنتی The Palestine Chronicle لابی جی‌استریت را ماهیتا متفاوت با لابی صهیونیستیAIPAC نمی‌داند.

 

برگردان: مانی ب.

+   2008/4/19   10:56   مانی ب.  | 


و او را برگزیدم تا به دست وی ملت‌ها را مغلوب سازم و کمرپادشاهان را بگشایم. گوش کنید! کسی از مغرب می‌آید و دشمنان شما را نابود خواهد کرد. او بغداد را که قلب مشرق‌زمین است به خاک سیاه خواهد نشاند و گوگرد آتش‌زا تن‌های زن و مرد و کودک فلوجه را خواهد سوزاند.

ناجی بزرگ از غرب خواهد آمد و به قوت خود آرامش تو را در اورشلیم ضمانت خواهد کرد تا ابدالآباد.

 

 

 

 

*

 

 

هارتض از قول روزنامه معاریف: واقعه تروریستی یازده سپتامبر برای ما نعمت بود.

معاریف از بازدید رئیس حزب لیکود بنیامین نتانیاهو از دانشگاه Bar Ilan گزارشی منتشر کرده است. نتانیاهو در این بازدید می‌گوید:

آن چه به نفع ما شد حمله به برج‌های دوقولو وپنتاگون، و همین‌طور جنگ آمریکا در عراق بود.

 

The Israeli newspaper Ma'ariv on Wednesday reported that Likud leader Benjamin Netanyahu told an audience at university that the September 11, 2001 terror attacks had been beneficial  for Israel.

"We are benefiting from one thing, and that is the attack on the
Twin Towers and Pentagon, and the American struggle in Iraq," Ma'ariv quoted the former prime minister as saying. (+) i

.

+   2008/4/18   11:47   مانی ب.  | 


- گوساله بودید، گاو شدید.

 

 

 

 

                              پیامگیر بسته است.

+   2008/4/15   12:40   مانی ب. 


- قبول. خب حالا چیکار کنیم؟

- باید عده‌ای «عمله» جمع کنیم.

- عمله؟ ... عمله که نمی‌تونه خونه‌ی نو بسازه!

- درسته. اونو بذارید به عهده «من»! منظورم فقط برا خراب‌کردنش بود!

.

+   2008/4/13   11:30   مانی ب.  | 


هفته‌ی گذشته روزنامه هارتض یک آگهی از سازمان صلح‌دوستان اسرائیلی Gush Shalom چاپ کرده است:

  

٧٥ سال پیش در چنین هفته‌ای نازی‌های آلمان دست به انتشار یک «ممنوعیت» زدند:

«از یهویان جنس نخرید»!

کنست [پارمان اسرائیل] چنین تصمیم گرفته است که تعمیر اتومبیل در تعمیرگاه‌های فلسطینی برای اسرائیلی‌ها ممنوع شود.

این ما را به کجا خواهد برد؟

 

به نقل از یوری آونری (+)

.

+   2008/4/11   11:30   مانی ب.  | 


رستم آدامس خود را از دهان درآورد، آن را در دست‌مال کاغذی پیچید و درحالی که در پیاده‌رو می‌رفت، مواظب بود سطل آشغال بعدی را از دست ندهد.

.

 

+   2008/4/9   11:26   مانی ب.  | 


 راه‌ام به خانه هنرمندان افتاد. چندتا گزارش تصویری نگاه کردم. از جمله عکسی از مریم احسانی مطلق.

 

 

 

متأسفانه عکاس گزارش‌گر کیان امانی اصرار زیادی دارد عکس‌های گزارش او حتما هنری باشد، و این  باعث شده است که عکسی واضح از کار بالا نداشته باشیم. به این تریبت اشیاء فاقد وضوح کافی جهت شناسایی هستند وجنسیت افرادی که پایین‌تنه‌ آن‌ها را درعکس می‌بینم مشخص نیست. به خاطر دوری از فضاهای هنری ایران نمی‌دانم این «اثر» را چگونه بینم، یا آن را چگونه بفهمم. آیا این عکس واقعیت بخصوصی را مدنظردارد یا یک نوع بازی با فرم‌ است؟ آیا می‌توان آن را اشاره‌ای دانست به یک «معضل» اجتماعی خاص که در بستر اجتماعی‌فرهنگی حاضر مطرح است؟

پای دو تن از کسانی که در این عکس دیده می‌شوند، جوراب نیست. آیا این یک نشانه است؟

این افرادی که دورهم نشسته‌اند، تنها با پائین‌تنه خود حضور دارند. آیا می‌توان این اثر را «گفتگوی پایین‌تنه‌ها» نامید؟ آیا این افراد برای گفتگو در مورد مثلا «تجرید در هنرهای تجسمی» جمع شده‌اند، حال آن‌که آن‌چه در این "گفتگو" با اهمیت است، چیز دیگری است که در ارتباط با آن، بالاتنه اهمیت ندارد (!)؟ و اثر بالا را باید به عنوان اعتراض کنایه‌آمیز هنرمند به این مسئله فهمید؟

.

+   2008/4/8   14:25   مانی ب.  | 


پایگاه اینترنتی اسرائیلی Ynet

«مردخای الیاهو» خاخام اعظم کلیمیان سفاردی در بحثی درباره چگونگی دفاع از سرزمین‌های اشغالی:

جان یک دانش‌آموز تالموت به جان ١٠٠٠عرب می‌ارزد..

.

+   2008/4/6   20:42   مانی ب.  | 


آها! یکی از طریق گوگل به ٤دیواری سرزده است (+).

 

رفتار مدنی از واکنش به امور جزئی شروع می‌شود. وبلاگستان فارسی اگر جزو «افکارعمومی» جامعه ماست، نمی‌شود نسبت به وقایعی که در آن می‌افتد بی‌اعتنا بود، زیرا نتایج این وقایع را همه‌ی «ما» درو می‌کنیم. حق دخالت در خیلی از کارها در جامعه از «ما» سلب شده است. اما در وبلاگستان از «آزادی کلیک» برخورداریم.

لطفا دخالت کنید (+)!

در مبارزه با فاشیسم ایرانی وظیفه روشنفکرها از دیگران سنگین‌تر است. مگر نه این‌که این «میکرب» را پیش‌کسوتان آن‌ها به این ایران وارد کرده‌اند؟

پس اگر (دیگر) فاشیست نیستند، بد نیست پیش از نجات بشریت یک کلیک خرج دخالت‌ مدنی کنند!

 

+   2008/4/4   14:33   مانی ب. 


 در پست قبل اشاره‌ای بود به یکی از نوشته‌های یحیا بزرگمهر نویسنده وبلاگ مخلوق. پست آخر او را در همین ارتباط می‌شود این‌جا خواند.

 

توضیحات ضروری:

- اول رفع یک سؤتفاهم کوچک: یحیا در نوشته من (طومار مانی!) یکی دو کنایه طنزآمیز مرا چنین تعبیر می‌کند که مانی به این نتیجه رسیده است که او - یعنی یحیا - ویلدرس را به جای معصوم گرفته است! در این مورد فقط می‌توانم به او بگویم: دوست عزیز، اعتقاد من به قابلیت‌های شما خیلی بیشتر از این حرف‌هاست. چه خوب که این سخن مرا به حساب هیجانات من واریز کردید.

- یحیا گمانی را نفی می‌کند که از من نیست. در نظر او گمان من در این بحث این است که خود را صاحب «ملاک عینی و روشن»ی می‌دانم.

فکر نمی‌کردم لازم به توضیح باشد که هرکسی واقعیت را از دید و دیدگاه خودش می‌بیند. فردی که از صحت نسبی واقعیتی که (به گمان خود) می‌شناسد اطمینان نداشته باشد، صبح که از خواب بیدار می‌شود، نمی‌تواند از خانه خارج شود. البته این هم واقعیتی است که من از دیدگاه خودم از صحت نسبی آن اطمینان دارم.

برای من گفتگو، یعنی کاری که ما مشغول آن هستیم، به معنی کنارهم قرادادن دیدگاه‌ها است.

استدلال دیگر او نیز که بایستی در جهت اثبات وجود «خوشبینی نسبت به خدشه‌ناپذیر بودنِ منظرِ خود» نزد من باشد، خطایی فاحش است. او وجود این خوش‌بینی را با توسل به عبارت‌بندی اولین جمله‌ی یکی از پاراگراف‌های پست قبلی من «آفتابی» می‌کند. جمله مذکور این است: «مشاهدات من این واقعیت را تصدیق می‌کند که ...»، حال آن‌که دقیقا به خاطر همین عبارت‌بندی مخدوش ساختن گزاره‌ای که پس از آن می‌آید بسیار آسان است. این عبارت‌بندی خواننده را متوجه این امر می‌سازد که مشاهدات یادشده، تنها مشاهدات یک نفر است. کافی است مخاطب فرضی برای ساقط‌کردن اعتبار نتیجه‌ای که من از مشاهدات خود گرفته ام، بگوید: مشاهدات او این‌چنین نیست، یا تنها یکی از مشاهدات خود را که ناقض واقعیت مورد نظر من باشد ارایه کند. و این عبارت‌بندی فردی نیست که «منظر» خود را خدشه‌ناپذیر بداند.

همین اتهام به صورت‌های دیگر بازهم در نوشته یحیا تکرار شده است، که برای روشن‌شدن آن‌ها بیشتر از توضیحات بالا لازم نیست.

*

گفتگو یعنی کنارهم قراردادن پرسپکتیوهای گوناگون. از پرسپکتیو یحیا واقعیت این است که «این‌گونه کارها»، یعنی ساخته شدن فیلم ویلدرس، کاریکاتورها و امثالهم، «در نهایت به نفعِ چیزی ست که [او] شکستنِ تابویِ تقدسِ اسلام می‌نامد». باید توجه داشت که این ادعا برای گوینده تنها شرح یک واقعیت نیست، بلکه شکستن تابوی تقدس اسلام هدفی است که تلاش برای رسیدن به آن مثبت است.

این با گفتگوی من و ابوالفتحی اساسا فرق می‌کند. موضوع گفتگوی من و ابوالفتحی اگر آن را کوتاه کنیم، «اداره واکنش» است، حال آن‌که در نوشته یحیا اداره واکنش جایی ندارد. واکنش هیجانی رادیکال کسانی که او آن‌ها را مسلمانان خشمگین می‌نامد در صورت شدت بیشتر باعث توفیق بیشتر فیلم فتنه و ماجراهای مشابه می‌گردد و به حرکت روند "تابوشکنی" مورد نظر یحیا سرعت می‌بخشد. وقتی شکستن تابوی تقدس اسلام در ذهنیتی «ارزش» است، چرا صاحب این ذهنیت خواهان اداره عقلانی واکنش به فیلم فتنه باشد؟ در نظر من این بدترین نوعی «به دام جنگ‌طلبان افتادن» است.

از طرفی، به فرض که شکستن تابوی تقدس اسلام ارزش باشد، آیا این امر مهم از عهده چه کسانی برمی‌آید؟ از عهده کسانی که اسلام را می‌شناسند، یا از عهده امثال ویلدرس؟ (اصلا به اهداف، امیال، منافع و ماجراها و نیروهای دخیل در مسئله کاری نداریم). ویلدرس بهتر می‌تواند تابوشکنی کند یا یحیا بزرگمهر؟ من می‌گویم: یحیا بزرگمهر.

با توجه به وقایع خون‌آلودی که این تابوشکنی می‌تواند در پی داشته باشد، یک چنین وظیفه سنگین و پیچیده‌ای را به عهده ویلدرس‌ها گذاشتن اگر نوعی اعتراف به ورشکستگی فکر خویشتن نباشد، خوشبینی غیرمنطقی و بچه‌گانه‌ای‌ است.

شناخت فیلم فتنه به عنوان «تحریک» و یافتن سازوکارهایی مناسب با موقعیت و نیاز جامعه خود، به واقعیت نزدیک‌تر است یا این خواب و خیال‌ها؟

اتهام به برخی مدعیان روشنفکری مبنی بر اکتفا به اولین و بلندترین صدایی که از بلندگوهای رسانه‌ای دریافت می‌کنند در واقع نوعی دعوت به در نظرگرفتن دیدگاه‌های متفاوت دیگر است که در صورت ایده‌ال شاید نزد ما به خلق نظریه‌هایی متناسب با واقعیت‌های جامعه خود و پرهیز از تکرار نظریه‌هایی که از بلندترین بلندگوها پخش می‌شوند بیانجامد. برای این که مانع اتهامات جدید شوم باید اضافه کنم که این حرف به این معنی نیست که خود را صاحب چنین نظریه‌هایی می‌دانم، زیرا ساختن این نظریه‌ها کار فرد نیست، خلق آن‌ها همیشه از مسیر تعامل فکری افرادی با دیدگاه‌های متفاوت می‌گذرد.

 

پس از انتشار کاریکاتورهای دانمارکی مصاحبه‌‌ای با گونتر گراس به فارسی برگردانده‌ام که هنوز هم نو است (+). فکر نمی‌کنم کسی گونترگراس را از طرفداران متوهم توطئه بداند. می‌گوید: من واقعا به همه توصیه می‌کنم که این کاریکاتورها را با تأمل نگاه کنند. آن‌ها روزنامه‌های مشهور دوران نازی‌ها مانند «Stürmer» را به خاطر می‌آورند که در آن کاریکاتورهای ضدسامی به همین سبک چاپ می‌شد.

گراس به عنوان روشنفکری که استراتژی «تحریک» را می‌شناسد به دیدن واقعیت ماجرای کاریکاتورها - آن‌طور که هست – توصیه می کند. از نظر او بایستی به آن‌ها مانند کاریکاتورهایی نگریست که نازی‌های آلمان برای تحقیر یهودیان می‌ساختند. و سلب حرمت از قربانیان پیش از وقوع جنایت مکانیزم آشنایی است.

حال ببینیم نظریه‌ای که (از هیچ بلندگویی حداقل من نشنیده‌ام و فقط) حاصل "خلاقیت" یحیا است، در باره همین کاریکاتورها و فیلم فتنه چیست و تا چه حد به واقعیت نزدیک/ یا دور است.

او کاریکاتورها و فیلم فتنه را «نقد هنری» به اسلام معرفی می‌کند. می‌گوید: نفوذِ نقدِ هنری به‌مراتب بیش از نقدهایِ آکادمیک و نظری است. من امیدِ نه‌چندان خوش‌بینانه‌ای دارم که این جنبشِ هنری، سرآغازِ همگانی‌شدنِ نقدهایِ علمی و فلسفی بر این دین باشد! (+)

به این می گویند  نزدیکی به واقعیت؟ دارم باور می‌کنم که واقعا «هنر» نزد ایرانیان است!

درک من از «نقد»، «نقد هنری» و بخصوص «جنبش هنری» (!) با یحیا فرق می‌کند. تصادفی نیست که هم کاریکاتور‌ها و هم فیلم فتنه ساخته‌ی جریانات راستگرا و نژادپرست است، که در آشفته‌ترین خیال‌بافی‌های خود به جنبش هنری فکر نمی‌کنند، اما یحیا طوری شیفته "افکار" خویش است که در نوشته پیشین خود ویلدرس را «کارگردان هلندی» (!) می‌نامد و امید دارد که این« جنبش هنری» در نهایت به نفعِ چیزی باشد که او از آن به عنوان «شکستنِ تابویِ تقدسِ اسلام» یاد می‌کند. آیا این آن پرسپکتیوی است که از فراز آن واقعیت درست‌تر دیده می‌شود؟ خواب‌های من رئالیستی تر از این واقعیت است.

 

- به کارهای کدام کارگردان علاقه‌مند هستید؟

- به کارهای برگمن. شما چی؟

- من کارهای کارگردان هلندی ویلدرس را می‌پسندم!

 

موضوع گفتگوی ابوالفتحی و من چیز دیگری است. او جهت اداره واکنش بر آزادی بیان تأکید می‌کند. من می‌گویم، تبلیغ آزادی بیان را همیشه می‌توان کرد. ابوالفتحی مانند همه‌ی «ما» پیش از نمایش فیلم فتنه نیز وقت و دلیل کافی برای تشریح و تبلیغ آزادی بیان داشته است، چرا امروز به یاد آزادی بیان افتاده‌ است؟ آیا جنگ‌طلبان بایستی هر روز از نو سوزنی به ما بزنند، تا ما یادی از «وظایف» اجتماعی خود کنیم؟ به نظر من آزادی از کسی که اجازه می‌دهد بلندگوهای بین‌الملی برای او تعیین ‌کنند که در چه زمانی به چه معضلی توجه کند یا بپردازد، سلب شده است. حرف من این است که باید این «سوزن‌زنی»ها را شناخت و نسبت به آن‌ها واکنش مطلوب را جست. ابوالفتحی معتقد است که این «سوزن‌زنی»ها از سوی کسانی است که به اصلاح نگاه مسلمانان جهان اعتقاد دارند. خطاب به من می‌گوید:

هر حرفی كه از زبان امثال دبلیو.بوش بیرون آمد برای شما نجس می‌شود بدون این‌كه به محتواش توجه كنید... این‌كه این به قول شما "جنگ‌طلبان" مثل من به لزوم اصلاح نگاه مسلمانان به جهان اعتقاد دارند دلیلی بر نجس بودن این اعتقاد نیست (+).

اما این چیزی که ابوالفتحی (و همین‌طور به نحوی دیگر یحیا) به عنوان یک کل آن را «مسلمانان جهان» می‌نامد به واقعیت بی‌ارتباط است و چیزی جز یک Construct ذهنی بی‌خاصیت نیست. مسلمانان جهان در ده‌ها کشور دارای فرهنگ‌های گوناگون، نگرش به/‌ و برداشت‌های گوناگون از اسلام هستند (حتی بین ایرانی‌ها «مسلمانی» واحدی یافت نمی‌شود). همانطور که نگرش طالبانی و القاعده‌ای به غرب به عنوان یک کل واحد صلیبی وجود خارجی ندارد. 

در پیامگیر وبلاگ ابوالفتحی لینک مطلبی را که در باره یکی از تحقیقات انستیتوی گالوپ به فارسی ترجمه کرده بودم، گذاشتم (+). این تحقیق که - به قول خود انستیتو گالوپ – یکی از وسیع‌ترین پروژه‌های این مؤسسه بوده است به صورت کتابی  تحت عنوان «چه کسی به نمایندگی از اسلام حرف می‌زند؟ آن‌چه یک میلیاد مسلمان واقعا می‌اندیشند*» منتشر شده است(+).

نتایج این تحقیق نشان می‌‌دهد که اکثریت مسلمان‌ها در ده‌ها کشور اسلامی برخلاف آن‌چه بلندگوهای قوی مس‌مدیا با پی‌گیری همه‌جانبه‌ای در پی القاء آن در اذهان غربی‌ها هستند، دوست‌دار و خواهان آزادی، دمکراسی، برابری و حقوق بشر و ... هستند، یعنی همان چیزهایی که به آن‌ها «ارزش‌های غربی» می‌گویند.

نظرسنجی و بررسی علمی افکار عمومی از ابزارهای مدرن اندازه‌گیری واقعیت هستند و از طرح سؤالات پرسش‌نامه‌ها گرفته، تا تحلیل‌ها و نتیجه‌گیری‌ها بر بنیادهای علمی (جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و ...)   استوارند. من نمی‌دانم اگر شناخت حاصل از این تحقیقات برای ابوالفتحی و یحیا به عنوان معیاری برای سخن‌‌گفتن از واقعیت معتبر نیست، چکار باید کرد. باید به جادوگر رجوع کنیم؟

                                                                   * 

یحیا در نوشته خود حرف‌های دیگری هم می‌زند. از جمله در مورد ویژگی «جنگ‌هراسی» نزد من، و اشاره به  «اسلام‌هراسی» در غرب و یک سری حرف‌های دیگر کلی که ویژگی مشترک آن‌ها این است که همگی خیلی "مهم" و "سطح بالا" به نظر می‌رسند. پیشترها یک استاد روش‌شناسی داشتم که یکی از سخنان او در این‌جور مواقع خیلی به کار می‌آید. می‌گفت: به چیزهایی که «به نظر می‌رسند» باید دوبار نگاه کرد. و من سعی خواهم کرد ببینم تا چه حد می‌شود چیزهای یادشده را از سطح‌های «بالا» تا سطح واقعیت‌ها پائین آورد.       فتنه (١)

 

* Who Speaks for Islam? What a Billion Muslims Really Think

 

+   2008/4/2   23:12   مانی ب.  | 


تصور کنید القاعده یک فیلم پانزده‌دقیقه‌ای بسازد به نام جنگ صلیبی غرب علیه اسلام. صحنه‌هایی از سخنرانی جرج بوش را که از جنگ صلیبی حرف می‌زند، با صحنه‌هایی از فیلم بیانات پاپ که به پیامبر اسلام اهانت می‌کند میکس کند. سخنان کشیش‌ آمریکایی که خواهان بمباران اتمی مکه است را به آن‌ بیافزاید، همین‌طور فیلم هلی‌کوپترهای آمریکایی را در حال بمباران فلوجه و تصاویری از اجساد تکه‌تکه‌شده بچه‌های افغانی و عراقی و ... [اطلاع درست ندارم اما حتما چنین فیلم‌هایی به وسیله القاعده ساخته شده است]. هیچ اروپایی‌ای این فیلم را هنری یا انتقادی ارزیابی نمی‌کند، یا آن را وسیله مناسبی برای بازنگری در رفتارهای خشن غرب در عراق و افغانستان نمی‌بیند، حتی اگر منقد سرسخت جنایت‌های جنگی اشغال‌گران عراق و افغانستان باشد. زیرا می‌داند که این فیلم به هدف پروپاگاندا ساخته شده است و به آن - بی‌ارتباط به این‌که تصاویر یادشده حقیقت دارند یا نه - فقط در همین بستر می‌توان پرداخت.

 

 فیلم فتنه تحریک است. یک عضو ایرانی حزب لیبرال هلند در مصاحبه‌ای با رادیو زمانه فیلم فتنه را «فیلمی انتقادی» می‌نامد. کمتر پیش می‌آید که لیبرال‌های اروپایی با جریانات راسیسی راست‌گرای مرتجع مثل حزب خیرت ویلدرس سازنده فیلم فتنه، در مورد چیزی غیر از آب و هوا و برداشتن چتر در روزهای بارانی، هم‌عقیده و هم‌زبان باشند. اما ظاهرا شابلون‌های دوران گذشته دیگر برای تعبیر وقایع سیاسی دنیای دگرگون شده‌ی امروزبه کار نمی‌آید.

 برای مصاحبه مذکور یک کامنت گذاشتم. «آدم باید فوق‌العاده احمق باشد که فتنه را فیلم انتقادی بداند» که سانسور شد.

ایرانی یادشده حتما بهتر از مهاجرانی که یک مصاحبه با خیرت ویلدرس در فاکس نیوز دیده است، او را می‌شناسد. ویلدرس در این مصاحبه قرآن را کتابی فاشیسی می‌نامد و می‌گوید که در حال ساختن فیلمی علیه قرآن و اسلام است (+).

همه چیز قابل انتقاد است. این اصل کاملا درستی است. اما کسی «علیه» چیزی انتقاد نمی‌کند.

 

به جای این‌که به «تعریف» انتقاد بپردازیم، تا ببینیم فیلم فتنه برحسب تعریف انتقاد است یا نه، تصور کنید که قصد دارید جهت انتقاد به رفتار همسایه‌‌ای که صدای بلند موسیقی او گاه آرامش شما را به‌هم می‌زند، به او مراجعه کنید.

پیشنهاد «انتقادی» من این است: در حالی که زنگ آپارتمان او را به طور مستمر فشار می‌دهید، چندین لگد به در خانه او بزنید و هنگامی که در را باز کرد با او – خیلی متمدنانه -  وارد گفتگو شوید.

 

خیلی جالب این است که آقای ویلدرس می‌گویند با این فیلم می‌خواهد با مسلمانان «دیالوگ» را شروع بکند (+).

 

دوستم ابوالفتحی در ارتباط با فیلم فتنه مطلبی نوشته بود که قسمتی از آن این است: 

فتنه‌ای كه نماینده‌ی هلندی ساخته "و نماینده‌گی یك جنبه‌ی نمادین قوی هم دارد، نماینده برآیند مردم است." از تلقی‌ی او نسبت به اسلام ناشی می‌شود. او ما را دوست ندارد "چرا؟" و ما نمی‌توانیم بگوییم ما را دوست داشته باش. خوب چه كار كنیم؟ كاری كه تا حالا كرده‌ایم این است: تئو ونگوگ را ترور كرده‌ایم. سفارت‌خانه آتش زده‌ایم. برای گرفتن جان سلمان رشدی جایزه تعیین كرده‌ایم ... این درست كه برخورد‌های خشن را عده‌ای انجام داده‌اند و "ارائه‌ی تصویر رحمانی از دین" را عده‌ای دیگر، اما همه‌ی ما اجزای یك كل هستیم. مسلمانان با استفاده از سیاست "خفه‌شو" در برخورد با "آنان كه دوستشان ندارند" تنها بر نفرت دامن زده‌اند، كسی كه تصویری خشن از اسلام در ذهن دارد و برخوردهایی كه به چند موردش اشاره شد را هم می‌بیند چه چاره دارد به جز تصدیق دوباره‌ی عقاید خودش؟ (+).

 

سلام ابوالفتحی.

پرسپکتیوی که از آن نگاه می‌کنید، صحیح نیست. ... شما فراموش کرده‌اید، یا به این مسئله بی‌اعتنا هستید که قدرت‌هایی جهان را به سوی جنگ می‌برند. از بیان تلویحی امکان استفاده از سلاح اتمی (که در اروپا نوعی تابوشکنی بزرگ بود) تا تهدید آشکار به بمباران هسته‌ای، شوخی و تعارف نیست.

اغلب جنگ‌ها پیش از شروع محتاج اقداماتی هستند که مرز بین خوب‌ها و بدها، «ما» و «آن‌ها» را روشن کند. این اقدامات در دوران حاضر در یک کلام «جنگ رسانه‌ای» نامیده می‌شود. این جنگ که جهت تأثیر در/ سیطره بر ذهنیت‌ها به راه افتاده است، مانند جنگ‌های داغ دارای استراتژی‌ها و استراتژیست‌های مخصوص خود است که همه علوم لازم را به خدمت می‌گیرد، و مانند جنگ‌های داغ دارای بودجه‌ها و هزینه‌های میلیاری است.

یکی از تلاش‌های جنبش صلح اروپا، هنرمندان واندیشه‌مندان صلح‌دوست غرب نشان‌دادن بی‌اعتباریی مرزهایی است که خشونت‌گرایان وجنگ‌طلبان هردوطرف رسم می‌کنند. چقدر آسان همه را در یک کاسه می‌ریزید: «تئو ونگوگ را ترور كرده‌ایم. سفارت‌خانه آتش زده‌ایم. برای گرفتن جان سلمان رشدی جایزه تعیین كرده‌ایم».

نه، من تئووانگوگ را ترور نکرده‌ام، سفارت‌خانه آتش نزده‌ام و جایزه برای سرکسی تعیین نکرده‌ام. برعکس، من در جبهه مخالف [قاتل] تئوونگوگ و سفارت‌خانه‌آتش‌زن‌ها و تعیین کنندگان جایزه هستم. شما هم همین‌طور و میلیون‌ها مسلمان هم همین‌طور. (+) هدف کاریکاتورها و فیلم فتنه این آقای نماینده پارلمان دعوت به گفتگو نیست، نمی‌شود از آن برای بازنگری به «رفتارما» استفاده کرد. من اگر خواهان گفتگو با شما باشم، به چیزهایی که مورد علاقه شماست اهانت نمی‌کنم، زیرا چنین کاری گفتگوی عقلانی را به بن‌بست‌های احساسی می‌کشاند. استراتژی کاریکاتوریست‌ها و این جناب فیلم‌ساز استراتژی «تحریک» Provocation است. مطمئن باشید آرزوی او [ویلدرس] این است که مسلمان‌های هلند جایی را آتش بزنند یا شهروندی را به قتل برسانند. کاریکاتوریست‌ها هفته‌ها پس از انتشار "آثارهنری" خود، وقتی با عدم واکنش "مطلوب" مسلمان‌ها مواجه شدند، خودشان کایکاتورهای را برای سفارت‌خانه‌های کشورهای عربی [انجمن‌ها و سازمان‌های اسلامی دانمارک] فرستادند. مدتی پیش ورزیون نوسازی شده Idomeneo یکی از اپراهای موتسزارت در برلین به نمایش درآمد که سروصداهایی کرد. در این اپرا سرهای بریده شده محمد، مسیح و ... (و کی؟ ... اشتباه می‌کنید!) و بودا به نمایش درآمد! ...

 

فتنه نه فیلم هنری است، نه «انتقاد از اسلام» و نه به بحث‌های رایج آزادی بیان ربط دارد. این فیلم ادامه‌ی سیاست‌های جنگ‌طلبانه طرفداران برخورد تمدن‌هاست و فهم آن در بستر «جنگ رسانه‌ای» داغی که در جریان است ممکن است. سازنده فیلم فتنه انتقاد نمی‌کند، او پشت مسلسل نشسته است، تصاویر او گلوله‌های کشنده هستند که مثل بمب‌ی که کاریکاتوریست دانمارکی در کله «مهمد» جاسازی کرده بود، آدم می کشند.

 

هدف «تحریک» ایجاد واکنش (از نظر تحریک کننده) "مطلوب" از سوی گروهی است که مورد تحریک قرار می‌گیرد. رفتار صحیح علیه «تحریک» اداره این واکنش است. و اداره واکنش وقتی میسر است که نگاه ما به کنش صحیح باشد و آن را در بستر مناسب ببینیم. البته من ابوالفتحی را بیشتر از این می‌شناسم که او را به همراهی با جنگ‌طلبان متهم کنم. برعکس در انسان‌دوستی او تردید ندارم. اما عدم توجه او به بستری که برای گفتگو در باره فیلم فتنه و تحرکات نظیر آن  مناسب است، باعث شده‌است که با یک‌کاسه‌کردن «مسلمانان» به طور کامل در دام ویلدرس بیافتد. تأکید بر پایبندی به آزادی بیان برای ابوالفتحی نوعی «اداره واکنش» است. چاره‌ای است برای جلوگیری از واکنش نامناسب مسلمانان:

 بهتر است بگذاریم ویلدرس حرفش را بزند و در مقابل به تصحیح رفتار خود بپردازیم. نصیحتی حکیمانه که به نظر درست می‌رسد ولی برای شناخت واقعیت هیچ کمکی به ما نمی‌کند. بازنگری به رفتارهای خود مانند آزادی بیان از ارزش‌های واقعا متعالی است. اما به عنوان بستری برای سخن‌گفتن از فیلم فتنه بی‌فایده است. مثل این می‌ماند که به کسی که او را «پدرسگ» خطاب کرده‌اند توصیه کنید که می‌شود از طریق آزمایش ژنتیک ثابت کرد که پدر شما سگ نبوده است!

در جواب این پرسش که «او چرا من را پدرسگ می‌نامد»، ابوالفتحی می‌گوید رفتار «ما» این تصور را در او ایجاد کرده است. این سخن نیز با این‌که به نحوی درست است، چیزی در مورد واقعیتی که با آن روبرو هستیم نمی‌گوید.

 

مشاهدات من این واقعیت را تصدیق می‌کند که حرف‌هایی که مدعیان روشن‌فکر ایرانی در رابطه با پدیده‌هایی نظیر پخش فیلم فتنه یا ماجرای کاریکاتورها می‌زنند، بر اساس اولین چیزی است که در مورد مسئله مورد بحث شنیده‌اید. اغلب فراموش می‌شود که این «اولین چیز»ها معمولا از قوی‌ترین بلندگوها با بلندترین صدا پخش می‌شوند. و امروز این بلندگوها در اختیار جنگ طلبان است. آن‌ها در میان  رنگارنگی عقاید و نظریه‌ها، پس از شنیدن نظریه‌ای که با صدایی بلندتر از دیگر نظریه‌ها از بلند‌گوها پخش می‌شود، به بقیه عقاید و نظریه‌ها کاری ندارند.

این‌طور می‌شود که ناگهان روشنفکر ایرانی هم‌دل و هم‌زبان ویلدرس از کاردرمی‌آید، جمله‌ی او را مانند جملات قصار معصومین نقل می‌کند [«دولت می خواهد که شما به اسلام احترام بگذارید اما اسلام برایِ شما احترامی قائل نیست»]، برای او فرقی نمی‌کند که ویلدرس نزد آزادی‌خواهان و انساندوستان یک نژادپرست فاشیست مرتجع است. نمایش «مجسمه فرهیختگی» و حقیقت‌دوستی می‌دهد: آقا حرف حق را- بدون توجه به گوینده باید پذیرفت!

  

من در مورد این که نوشته ابوالفتحی عجولانه است و سؤتفاهم تولید می‌کند حرف نمی‌زنم. برای اثبات این ادعاها زحمت زیادی لازم نیست. همین بس که من بگویم: نه، من جزو این «ما»یی که او تعریف می‌کند نیستم. و بی‌تردید او نیز خود را با گروه‌های خشونت‌گرای اسلامی همذات‌پنداری نمی‌کند. حرف من این است که موضوعات مورد بحث «ما» باید به وسیله خود ما برحسب، زمان/مکان/ اهمیت/ و ... انتخاب شوند، و در بستری که «ما» با توجه به شرایط جامعه خود مناسب می‌دانیم مطرح شوند، زیرا این نوع موضوعات هستند که به خاطر متناسب بودن با مناسبات جامعه و فرهنگ ما، می‌توانند ثمربخش باشند. بحث‌هایی که از «بیرون» به ما تحمیل می‌شود، نه تنها بی‌خاصیت است، بلکه جلوی دید ما به واقعیت را می‌گیرد.

حتی می شود از حادثه‌ی «فیلم فتنه» به عنوان وسیله‌ای برای طرح یک سری سؤالات استفاده کنیم. اما حتی در این صورت منطقا سؤالات ما با سؤالات از پیش تعیین شده مس مدیا متفاوت است. به عنوان مثال می‌توان در باره تأثیرات رسانه‌ها مقاله نوشت و رسانه‌های داخلی را نیز مستثنا نکرد.

چرا اتحادیه اروپا فیلم فتنه را محکوم کرد؟ دلایل متفاوتی هست، اما یکی از مهم‌ترین آن تأکیدی است که اعلامیه حقوق بشر و  قوانین اساسی کشورهای اروپایی روی «حقوق اقلیت‌ها» دارند. توجه کنید که اسلام در هلند فقط  دین جهانی نیست که از آفریقا تا اندونزی را دربرمی‌گیرد، بلکه اسلام دین یک اقلیت اجتماعی هلندی است. مثلا می‌‌توان در این باره نوشت. در باره حقوق اقلیت‌ها و رفتار یک جامعه در برابر اقلیت‌ها (و فراموش نکنیم که جامعه ایران هم دارای اقلیت‌های متفاوتی است).

احزاب، شخصیت‌ها و سازمان‌های گوناگونی هدف فیلم فتنه را ایجاد نفرت ذکرکرده و آن را محکوم کرده‌اند.

در این باره بنویسیم: افراد، نیروها و دولت‌ها به چه دلیل نفرت ایجاد می‌کنند. خاصیت این کار چیست؟ (این‌جا هم افراد، نیروها و دولت خود را فراموش نکنیم). ...

این لیست را می‌شود باز هم ادامه داد. این‌طور که پیداست، با طرح این موضوعات نه تنها به پدیده «فیلم فتنه» پرداخته‌ایم، بلکه آن را برای جامعه خود قابل استفاده و ثمربخش کرده‌ایم. معنی یکی از «شعار»های اساسی دوران گلوبالیسم که در همه زمینه‌ها می‌بایستی مد نظر باشد همین است:

جهانی فکر کن، بومی عمل کن!

!Think global, act local

 

بالاتر به اپرای Idomeneo اشاره کردم. واکنش مسلمان‌های آلمان در این یک مورد مشخص هوشمندانه بود. عده‌ای از آن‌ها با شناخت درست واقعیت علیه اپرای یادشده اعتراضیه‌‌هایی نوشتند، و حتی عده‌ای بلیط خریدند و در تماشای آن شریک شدند. شناخت دقیق «تحریک» و واکنش صحیح و سنجیده به آن، به خنثی شدن آن می‌انجامد. کارگردان اپرای یادشده نه تنها به واکنش مطلوب خود نرسید، بلکه بیشتر باعث ایجای این پرسش در ذهن آلمانی‌ها گشت که «حالا چرا بودا؟».

           ادامه بحث: فتنه ٢

.

+   2008/3/31   15:46   مانی ب.  | 


«من می‌تونم با تو توی یک اطاق بیست‌متری زندگی کنم».

این ترجمه‌ی جمله‌ی معروف «تو را دوست دارم» نیست؟

.

+   2008/3/28   12:37   مانی ب.  | 


و پرنده‌هایی که معلوم نبود تا دیروز کجا بودند دوباره پیدا شده‌اند. برف هم می‌بارد، اما نه برف سرد فوریه، بلکه برف بازی‌گوش مارس. نمی‌دانم چرا هوای بهاری دلتنگی آدم را برای آزادی تشدید می‌کند. انگار روح آدم‌ هم مثل شکوفه‌ها و برگ‌ها که جوانه‌ها را می‌شکافند و بیرون می‌زنند، در پوست نمی‌گنجد. در هوای بهاری شادی دردآلودی هست که در آواز پرنده‌ها شنیده می‌شود، شکوفه‌ها آن را نمایش می‌دهند و بوی آن شبیه به آمیخته‌ای از عطر سنبل و سوهان روی میز است.

نوروز را به همه دوستان نادیده وبلاگستانی تبریک می‌گویم و برای همه تندرستی و رضایت خاطر آرزو می‌کنم.

*

 

قبلا در ٤دیواری از «دون چری» موسقی معرفی کرده بودم. امروز یک قطعه دیگر با عنوان «عنوان ندارد»، حجم کمتر از سه و نیم مگابیت و در فرمات wma (+).

 

+   2008/3/20   11:29   مانی ب.  |