آن «من» که «ما»  و آن ما که «من» است. (هگل)

 

این نمونه بحث روشنگرانه را همگی خوب می­شناسیم: آیا نظام «ما» نظامی جمهوری است در یک کشور مسلمان، یا نظامی اسلامی در جمهوری ایران؟ آیا این ضعف روشنفکران بوده است که تأثیری در فرهنگ عامه نداشته­اند یا ضعف عامه است که روشنفکران را نفهمیده­اند (و البته هنوز هم نمی­فهمند)؟ آیا روشنفکر دینی مرد دینداری است که فکرش روشن شده است یا روشنفکری است که دین دارد؟ آیا ترجمه آثار از زبان­های بیگانه نوعی آفرینش ادبی است، یا مترجمان اشخاصی هستند که روی رکاب دیگران حال می­کنند؟

 

- آقا ببخشید، آیا گورخر، الاغ سفیدی است که راه­راه سیاه دارد، یا خر سیاهی است که راه­راه­های سفید دارد؟

- والا من اول باید ببینم بارت یا هایدگر چیزی در این باره گفته­اند یا نه! 

 

                        

علی­رغم این­که راه علاقه­مندان به بحث­های بالا به ٤دیواری نمی­افتد، باید توضیح دهم، مطلبی که در زیر می­آید به «آن­چه هست» می­پردازد و ربطی به جدال­های فلسفی پست­مدرن درباره گورخر ندارد. ادامه مطلب.

 

..

+   2006/11/20   12:27   مانی ب.  | 


- برو گم شو!

- آخ ... خوب می­شد اگه می­دونستم چطور.

 

.

+   2006/11/18   19:3   مانی ب.  | 


 

ـ از قیافه‌ات پیداست، امروز عصر می‌خواهی جایی بروی که تو را دوست دارند.

ـ نه نه. قصد دارم امروز عصر را تنهایی درخانه بمانم.

 


کشف مکرر: وبلاگ خواندن به زحمتش می ارزه:

همین الان یک داستان خوب خواندم: آب میوه

 

.

+   2006/11/18   11:59   مانی ب.  | 


این پست تغییر داده شد:

 

آن­چه دلم می­خواست:

مسابقه «وبلاگ­های فارسی» تمام شد (واقعا؟) و جایزه «بهترین» به زیتون تعلق گرفت، به زیتونی که به این مسابقه انتقاد داشت.

زیتون در مسابقه­ای «عمومی» شرکت­داده شد که با آن موافق نبود. او نه در ایمیل یا گفتگوی خصوصی، بلکه علنا گفته­بود که اساس این مسابقه بر نوعی «باندبازی» است. علنا بیان کرده بود که با مسابقه­ی «بهترین» مشکل دارد زیرا معیار «بهترین» را سلیقه می­داند. واقعیت این است که با خاتمه مسابقه و معلوم شدن نتایج آن، گروه باندباز کوچکی «سلیقه» خود را به وبلاگستان تحمیل کرد. در عرصه ارتباطات به این می­گویند نوعی شکل­دهی به اذهان عمومی که معمولا برای خنده و شوخی نیست. کسی که اذهان را به سوی مشخصی هدایت می­کند، حتما نیتی دارد. البته شکل­دادن به اذهان عمومی و هدایت آن یکی از ابزارهای جوامع مدرن  است و می­تواند خیلی هم مفید باشد. مثلا آن­جایی که جهت ایجاد خودآگاهی نسبت به معضلات اجتماعی بکارگرفته می­شود. شکل­دهی به اذهان عمومی مسئله­ای فردی نیست زیرا عرصه تأثیرات آن زندگی اجتماعی است و به کلیه اعضای یک جامعه مربوط می­شود. به همین دلیل در جوامع مدرن تلاش می­شود علایق اکثریت جامعه در این شکل­دهی در نظر گرفته شود. رعایت اصول دمکراتیک در گزینش­ها و در داوری، شفافیت در اهداف و مقاصد از جمله شروط لازم هستند. یکی از فرق­های بین مناسبات دمکراتیک و مناسبات مافیایی همین است.

از حامد قدوسی شندیم که قصد دارد در صورت برنده­شدن، جایزه را در اختیار یک سازمان خیریه قرار دهد، و طوری که من او را می­شناسم، این عمل را در وبلاگ خود «اعلام» می­کرد. نه این­که خیرخواه نیست و یا دوست دارد خیرخواهی خود را در بوق کند، بلکه در این مورد خاص، به صورتی که من سخن او را فهمیدم، هدف او نه عملی خیرخواهانه بلکه تأکید بر پرینسیپ­های فردی و رسیدن به «آخر  منطقی» ماجرا بود. در یک کلام مسئله برای او نه اقدامی خیرخواهانه بلکه یک «عمل­مدنی» بود. و عمل مدنی همیشه نوعی «تظاهرات» است.

زیتون در یک «رویداد» اجتماعی شرکت­داده شد که در آن دریافت جایزه اهمیتی اجتماعی دارد. انتخاب وبلاگ او به عنوان بهترین وبلاگ فارسی این موقعیت ناب را در اختیار او قرار می­داد که با وفاداری به انتقادهای خود به مناسبات مافیایی «نه» بگوید، یعنی به یک «عمل مدنی»  دست بزند.

آیا باید این «ایدآلیسم» را که می­توانیم  با قدم­های سنجیده و از خودگذشتگی باعث تغییرات فوق­العاده کوچک اما مثبت در مناسبات اجتماعی شویم، کنار بگذاریم؟ آیا بایستی «ایدآلیسمی» را که می­شود در مقابل مناسبات مافیایی ساخته و پرداخته یک سری آدم عقب­افتاده پوچ ایستاد فراموش کنیم؟

.

 

+   2006/11/17   11:45   مانی ب.  | 


 
  شماره دهم هزاتو با موضوع «تصویر» منتشر شد.
      ملاقات با هیلدا، یک داستان.
 
.
+   2006/11/14   9:21   مانی ب.  | 


متن زیر ترجمه مقاله ای است از روبرت فیسک در باره حکم اعدام صدام حسین.

 

حکم اعدام صدام حسین، سند محکومیت آمریکا نیز هست.

ما امیدواریم چنان­چه این مرد مخوف را داربزنیم چهره بهتری خواهیم داشت و به یاد عراقی­ها می­آوریم که امروز زندگی آنان علی­رغم فاجعه­ی وحشتناکی که ما در عراق به وجود آوردیم، بهتر از زمان سلطه صدام است. اما عراقی­ها امروز بدتر می­زییند و مرگ به سراغ انسان­های بیشتری می­رود – ما حتی نمی­توانیم خواهان برتری اخلاقی باشیم.

                                                      

 

اگر شرارت صدام معیار داوری در مورد گردن­کشی و جنایت باشد، چه بر سر ما خواهد آمد؟ ما که فقط از زندانیان سوءاستفاده جنسی کردیم و تنی چند از آنان را به قتل رساندیم، به طور نامشروع به کشوری حمله کردیم که به قیمت جان تعداد ناقابل ٦٠٠هزار عراقی تمام شد. «بیشتر یا کمتر» این سخن جرج بوش بود وقتی که  توضیح می­داد که کشته­شدگان فقط ٣٠ هزارنفر بودند و صدام خیلی پلیدتر بود. کسی نمی­تواند ما را به دادگاه بکشاند. کسی نمی­تواند ما را دار بزند.

صحنه­ای را که به هم دست می­دادند یادتان هست؟ برای صدام ممنوع کرده بودند که در دادگاه از روابط خود با رامسفلد وزیردفاع فعلی [!] حرف بزند. همین­طور در باره پشتیبانی جرج­بوش پدر. عجیب نیست که مقامات عراقی ادعا می­کنند توسط آمریکایی ها تحت فشار قرارگرفته­ بودند که در کنگره آمریکا صدام را حتما محکوم کنند. تونی­سنو سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد که رأی محکومیت صدام به اعدام منصفانه و منطبق بر وجدان است – ناگفته نماند که او [درباره حکم اعدام] نه در باره خود محاکمه سخن می­گفت.

برخی از موضوعات منتخب که صدام اجازه سخن­گفتن درباره آن­ها را نداشت:

«کمیته امور بانکی، مسکن و شهرسازی» سنای آمریکا در ٢٥ می­ماه ١٩٩٤ گزارشی تهیه کرده بود با این عنوان: صادرات مربوط به تسلیحات جنگی شمیایی و بیولوژیک آمریکا به عراق به هدف بکارگیری مضاعف و تأثیرات ممکن آن بر نتایج «سلامتی» جنگ خلیج. منظور از جنگ خلیج، جنگ ١٩٩١ بود. بنا بر گزارش «رپورت» دولت آمریکا به شرکت­های آمریکای­یی که از سال ١٩٨٥ یا پیش از آن به عراق فرستاده شده بودند، جهت حمل مواد بیولوژیک مجوز داد. یکی از آن­ها شرکت­ «باسیلوس­آنتراکیس» بود که تولید کننده باکتری­های «آنتراکس» است. هم­چنین آشکار شد که ایالات متحده تسهیلاتی در اختیار صدام گذاشت که برای برنامه ساخت سلاح­های شیمیایی و بیولوژیکی وسیستم موشکی او مفید بود.

آشکار است که چرا محکوم اجازه سخن­گفتن در این باره را نداشت. جان­راید، وزیر داخله تنی­بلیر، حکم صدام را «تصمیم مستقل یک ملت مستقل» نامید. خدارا شکر که از [ماده شیمیایی] «تییود­گلی­کل» یکی از دو جزء تشکیل دهنده گاز شیمیایی خردل که انگلستان در سال ١٩٨٨ به بغداد صادر می­کرد حرفی نزد! همین انگلستان هشت­سال بعد [به واسطه محاصره اقتصادی عراق] صادرات سرم دیفتری برای بچه­های عراقی را ممنوع کرد، با این استدلال که با این مواد می­توان – بله بله درست حدس زدید – سلاح­های کشتارجمعی ساخت.

باری برای کردها از لحاظ نظری این شانس هست که در یک محاکمه جداگانه از صدام به خاطر هزاران کشته حلبچه بازخواست کنند. آیا آمریکایی­ها و انگلیسی­ها جرأت چنین کاری را دارند؟ در یک چنین محاکمه­ای فقط نمی­بایستی شرح داده شود که صدام چگونه به گازهای کثیفش دست پیدا کرد، بلکه چرا سازمان سیا بلافاصله پس از جنایت حلبچه به دیپلمات­های آمریکایی در خاورمیانه چنین گزارش داد که ایرانی­ها از گاز استفاده کرده­اند نه عراقی­ها. آن روزها صدام هنوز «متحدعزیز» ما بود، نه «جنایت­کار عزیز» ما.

و حالا شروع کرده­ایم برای عراقی­ها نان و اسباب­باری ببریم. صدام باید به دار آویخته شود و آهسته در باد بچرخد. در مورد این مردی که ما به کشورش وارد شدیم، آن را چپاول می­کنیم و می­گذاریم که نابود شود، حق با ما بود. نه، نسبت به این مرد نمی­تواند محبتی موجود باشد. عجیب این است که عراق در این میان پر از جنایت­کارانی گشته است که پس از آزادسازی این کشور توسط ما به شکنجه و جنایات بزرگی دست زدند. بسیاری از آنان در خدمت دولت عراق دست­نشانده ما هستند. در بعضی موارد از طریق وزارت­خانه­های همین دولت به جنایت­کاران جنگی یادشده دست­مزد می­دهیم. آن­ها نه محکوم و نه به دار آویخته خواهند شد. زیرا ما برای نمایش مسخرگی خود به آن­ها نیازمندیم.

 

ترجمه: مانی ب

 

                                                                *

 

 

سرود بی­انصافی در ٤دیواری:

رامسفلد از کار کنار می­رود، سر صدام بالای دار می­رود!

 

.

+   2006/11/12   10:11   مانی ب.  | 


متن زیر ترجمه بیانیه­ یهودیان اروپایی هوادار صلح است که درواکنش به اوضاع خونبار در سرزمین­های اشغالی فلسطین صادر شده است:

 

اتحادیه اروپا بایستی دربرابر فاجعه انسانی در نوار غزه به اقدامات شدید و واضح دست بزند. عملیات نظامی ارتش اسرائیل درنوار غزه در ماه­های اخیر به ظلمی نسبت به ساکنان آن منجر شده است که ابعاد آن غیرقابل تحمل است. صدها تن از فلسطینی­های غیرمسلح در نتیجه عملیاتی که تحت عنوان طعنه­آمیز «باران تابستانی» انجام شد و هم­اکنون تحت عنوان «ابرهای پاییزی» ادامه  می­یابد کشته شده­اند. دیگر سخنی از زخمی­ها که برخی تا پایان عمر ناقص خواهند بود به میان نمی­آوریم. امروز صبح نیز ارتش اسرائیل نوزده فلسطینی را  درشمال نوار غزه به قتل رساند. اغلب  قربانی­های این جنایت فجیع زنان و کودکان بودند. آیا همه این اعمال به نام «امنیت» صورت می­گیرد؟ یورش ارتش اسرائیل به نوارغزه را نمی­توان با پرتاب راکت­های قسام یا ربودن سرباز اسرائیلی جیلاد شالیت به وسیله نیروهای فلسطینی توجیه کرد. خشونت سرخودانه و  بی­اندازه ارتش اسرائیل بیشتر ممکن است زندگی جیلاد شالیت را به خطر بیاندازد. برای بکارگیری اسلحه­های مرگ­آور و غیرقانونی DIME)Dense Inert Metal Explosive) هیچ­گونه مشروعیتی موجود نیست. 

چنان­که به نظرمی­رسد انگیزه خشونت­های فیزیکی و روانی چیزی نیست جز ایجاد رعب و وحشت و نمایش قدرت جهت شکستن اراده ملت فلسطین و مقاومت مشروع آن علیه اشغال­گران.

با این وجود حماس خواستار انتقام نشد بلکه خواستار دخالت جامعه­جهانی گشت. چه تعداد انسان دیگر بایستی کشته شوند تا جامعه جهانی به مسئولیت خود عمل کند؟ اسرائیل بایستی براساس منشور سازمان ملل دقیقا مانند دیگر کشورهای عضو سازمان ملل به پاسخ­گویی واداشته شود ، باید مانع این کشور شد که جنگ­های اعلام­نشده راه­بیاندازد، به کشتار غیرنظامیان دست بزند، طبیعت، صنایع و ساختارهای زیربنایی کشورهای همسایه را نابود کند.

به عنوان شهروندان اروپایی نمی­خواهیم در مقابل جنایاتی که در حق ملتی زندانی و به اشغال­درآمده که قربانی تاریخ اروپا شده است، اعمال می­شود، سکوت اختیار کنیم.

به عنوان زنان و مردان یهودی نمی­خواهیم به همان خطایی دچار شویم که دیگران را به آن متهم کرده­ایم، دیگرانی که با مشاهده جنایت علیه انسانیت به سکوت پناه بردند.

یک روز پیش از ٩ نوامبر سالگرد «پوگروم نوامبر* ١٩٣٨» آشکارا و با صدای بلند اعلام می­کنیم: دولت اسرائیل با اعمال خود به نام یهودیان در سراسر جهان آسیب می­رساند.

لازم است که اتحادیه اروپا سریعا به اقداماتی مؤثر، مصممانه و واضح جهت واداشتن اسرائیل به محترم­شمردن حقوق بین­المللی دست زند. آشکارا وقت آن رسیده است که کشورهای اروپایی روابط دوستانه و تجاری خود را با اسرائیل، تازمانی که این کشور برای حقوق­بشر احترام قایل نیست و دست به جنایت می­زند مسکوت بگذارند.

ما خواهان جدایی سیاست اتحادیه اروپا از سیاست آمریکا در خاورمیانه هستیم. ما خواهان آن هستیم که اروپا مستقلا سیاستی صح­آمیز براساس  کنونسیون حقوق­بشر اروپا را پی­گیری کند.

ما خواستار بحث در مورد این موضوع درپارلمان اروپا و در پارلمان­های ملی کشورهای اروپایی هستیم.

ما می­خواهیم که اتحادیه اروپا به دولت اسرائیل به وضوح اعلام کند که کلیه پشتیبانی­ها و کمک­ها مالی به اسرائیل تا هنگام انعقاد قراداد صلح عادلانه با فلسطینیان مسکوت گذاشته می­شود – درهماهنگی با مصالح جناح­های درگیر و صلح جهانی.

ما خواستار اعزام نیروهای صلح­ غیرنظامی بین­المللی جهت حفاظت از فلسطینی­ها به نوارغزه و کرانه باختری رود اردن هستیم.

 

 

  * حملات سازماندهی­شده از سوی دولت آلمان نازی به سازمان­ها و تأسیسات یهودیان آلمانی که از ٧ تا ١٣ نوامبر به طول انجامید و منجر به کشته­شدن چهارصدتن از یهودیان گشت.

 متن به آلمانی اینجا

ترجمه: مانی ب

 

.

+   2006/11/10   20:21   مانی ب.  | 


 

تو

تنها

نیستی

که

تنها

هستی.

 

.

+   2006/11/9   11:5   مانی ب.  | 


پریروز بود، یا پس­پریروز که یک ترانه قشنگ در رادیوزمانه شنیدم. فکر کنم از دستشان دررفته بود! پیش می­آد، بالاخره انسان جایزالخطاست.

از شوخی گذشته: اولین بار بود که موسیقی­یی می­شنیدم که در آن متن ترانه با موزیک غربی به نحو  خوب و دلپذیری به هم آمیخته بود. برای رادیوزمانه یک ایمیل فرستادم و از آن­ها نام ترانه، مشخصات خواننده و نوازندگان را درخواست کردم. حالا یا خودشان هم اطلاع ندارند، یا چون رادیوزمانه هم بالاخره یک نهاد "ایرانی" است، هنوز جوابی دریافت نکرده­ام.

خواننده مردی با صدای خش­دار است و یک گیتار آکوستیک و یک باس او را همراهی می­کنند. موسیقی او مرا یاد پائولو کنتی می­اندازد.

خوشبختانه توانستم آن را ضبط کنم. حجم آن کم است. خوب می­شد اگر کسی نام خواننده (یا گروه) را می­دانست. این­جا گوش کنید.

 

.

+   2006/11/8   9:35   مانی ب.  | 


- مخالف «مخ» داره. با این حرف موافقید؟

 

 

.

+   2006/11/7   10:31   مانی ب.  | 


 

یک نظر حلال به ونوس بوتی­چلی، به من که خیلی لذت داد. شاید دل شما را هم باز کند.

 

                    

+   2006/11/5   17:52   مانی ب. 


نمی­دانم کجا پوست انگشت­هایم

شروع می­شود

و کجا

تمام می­شود

این سیگار.

نگاه کن!

داغ­ دارم

داغدارم

داغ­دار.

 

.

+   2006/11/4   13:1   مانی ب.  | 


آدم کلی وقت می­ذاره، زحمت می­کشه، آخرشم هیچی گیرش نمی­آد جز یه پیرهن اطوکرده!

لعنت!

 

.

+   2006/11/3   14:7   مانی ب.  | 


ایستاد. همیشه می‌خواسته بود نویسنده شود، و حالا در یک لحظه ناگهان به خود آمده بود و می‌دید که پدر شده است. سری تکان داد و با فشار نرمی به دسته‌ی کالسکه آن را به حرکت درآورد.

+   2006/11/2   15:27   مانی ب. 


 آقایان «نویسنده بعدازاین»، اگر قصد دارید فرنگی­‌ها آثار شما را بخوانند و جایزه­ مایزه بگیرید، ناصرغیاثی حرف­های تروتازه­ای دراین باره نوشته است، غفلت نکنید.

 

*

 

یک پند برادرانه هم برای هنرمندان منفی­‌باف ناموفق که نمی­‌توانند آدم­‌های اطراف خود را کشف کرده و جریان سیال و ساده زندگی را دریابند:

هرچه زودتر تشکیل خانواده دهید. اگر مرد هستید، خداوند به شما زنی مانند خانم «فیروزه» عطا کند و بچه­‌هایی مامانی. بهتر است از امروز فکر تهیه کالسگه و پمپرز باشید.


گفت وگوي شهروند با آيدين آغداشلو:

- گفته ايد كه اگر فيروزه به زندگي تان وارد نمي شد آدم منفي گرايي مي شديد و امتيازهاي جامعه ايران پس از انقلاب را نمي ديديد و تنها به عيب هاي اين دوران مي پرداختيد، هنوز هم چنين است و دوري از فيروزه خانم و تكين و تارا به اين باور خللي وارد نكرده است؟
ــ همين طور است و درست گفته ام. فيروزه سبب شد تا جهان و آدمهاي اطرافم را دوباره كشف كنم. و جريان سيال و ساده ي زندگي را.

.

+   2006/10/31   16:12   مانی ب.  | 


+   2006/10/24   9:20   مانی ب.