فراموش نکنیم. آتش جنگ علیه عراق خلاف قوانین حقوق‌بین‌المللی افروخته‌شد و به این ترتیب جنگی غیرقانونی بود و هست. به یاد می آورم٬ اطلاعاتی از منابع قابل اعتماد در اختیار اذهان عمومی قرارگرفت که نقشه‌ی حمله به عراق پیش از واقعه‌ی تروریستی یازده‌سپتامبر کشیده‌ شده بود. حافظه‌ی خوب یکی از شروط بنیادین شغل پرمسئولیت و خطرناک خبرنگاری است. فراموش نکنیم که کلیه‌ی مدارک و ادعاهایی که برای توجیه الزام حمله به عراق از تریبون‌های بین‌الملی از جمله از تریبون سازمان ملل در اختیار افکار عمومی قرار گرفت٬ یعنی وجود تسلیحات شیمیایی و بیولوژیکی در عراق٬ تهیه سلاح‌های کشتار جمعی٬ ارتباط صدام با القائده و حمله‌کنندگان به برج‌های دوقلوی نیویورک و ... مطلقا دروغ و ساختگی بود. در ذهن خبرنگار و کسانی که در عرصه‌‌ی خبر فعالیت می‌کنند٬ «دروغ و راست» ترازویی همیشگی است. نه فقط وقتی پای احمدی‌نژاد در میان است٬ این ترازو باید برای جرج بوش/ کالین‌پاول و اسلاید‌هایی که در شورای امنیت سازمان ملل از کارخانه‌های ساخت وسایل کشتارجمعی در عراق نشان می‌داد٬ نیز کار کند.

حمله‌ی غیرقانونی آمریکا و شرکا به عراق مسبب فجایع بزرگی گشته است. کشته‌شدن یک‌میلیون نفر یکی از آن‌هاست. آقای خبرنگار ایرانی! یک میلیون معنایی بیشتر از یک عدد «یک» و شش صفر جلوی آن دارد. قابلیت و استعداد «تصور کردن» یکی دیگر از الزامات خبرنگاری است. خانم خبرنگار ایرانی! که با دیدن بچه‌ی فقیری در پیاده‌روی تهران داستان اشک‌آلود می‌نویسید٬ صحبت از یک میلیون انسان تکه‌وپاره شده٬ سوخته و تجاوز شده است٬ مثل شما و من. با همان آرزوها٬ همان‌ دلتنگی‌ها٬ همان شوق‌ها٬ همان نقشه‌ها که شما و من برای زندگی خود داریم.

به سوی ایجاد دمکراسی در عراق

 *

 خبر: در اثر حمله‌ی هواپیماهای آمریکایی به یک جشن عروسی هشتادنفر کشته شدند.

سخنگوی کاخ سفید: معذرت می‌خواهیم٬ سعی می‌کنیم در آینده تکرار نشود!

*

خبر: در اثر گلوله‌باران دهکده‌ای در افعانستان صدوپنجاه زن و مرد و کودک افغانی به قتل رسیدند.

سخنگوی نیروهای صلح (!) در افغانستان: متأسفانه اشتباه شده است٬ کارشناسان ما در حال بررسی این حادثه هستند. (به بازماندگان مقتولین دوهزار دلار پرداخت شد/ به کارکنان سفارت آمریکا در ایران که ۴۴۴ روز بازداشت بودند – تازه یکی از آن‌ها یک خانم مهمان‌نواز ایرانی را در همین ایام حامله کرده بود! – یادم نیست چقدر پرداخت شد. صحبت از نفری چندصدمیلیون دلار بود)

*

تیتر خبر: در حادثه‌ی انفجار یک کامیون مواد منفجره دو سرباز آمریکایی کشته شدند.

مشروح خبر: عملیات انتحاری در بازار شهر ... منجربه کشته شدن دو سرباز آمریکایی و صدوپنجاه عراقی شد! (من خودم حتی در روزنامه‌های دولتی ایران چنین متن‌های خبری‌ای خوانده‌ام که در آن‌ها تعداد کشته‌های محلی٬ افغان٬ عراقی یا آفریقایی در تیتر خبر درج نمی‌شود).

*

ماجرای یکی از نمایندگان کنست اسرائیل را پیش از این در ۴دیواری نوشته بودم. این عضو حزب راست‌گرا و رادیکال لیکود٬ در سخنرانی خود گفته بود که با دیدن یک پیره‌زن فلسطنی که روی خرابه‌های خانه‌ی خود نشسته بوده است٬ یاد بازداشتگاه نازی‌ها افتاده است. آن‌چه در نوار غزه می‌گذرد از زیر سبیل خبرنگار با احساس و ضدخشونت ایرانی رد می‌شود. "فکر" عقب‌افتاده و مزور او را  رفتارها و نمایشات جمهوری اسلامی/صداوسیما هدایت می‌کند. فکر نمی‌کند که قدرت‌ها همیشه هر رویدادی را به وسیله‌ای برای پیشبرد مقاصد خود تبدیل می‌کنند. فکر نمی‌کند که وظیفه‌ی او حکم می‌کند همیشه در مقاصد یادشده کندوکاو کنند. اما این کار از سلول‌های خاکستری و گندیده‌ی او برنمی‌آید. نه. پرداختن به فاجعه/ به فاجعه‌های بازداشت‌گاه نوارغزه یعنی دفاع از جمهوری اسلامی. و او اپوزیسیون است! انقلابی است! جزو «خوب‌»ها است. (همین ذهنیت است که سازمان سیا را برای برخی از هموطنانی که جزو «خوب‌ها» محسوب می‌شوند٬ به نوعی به یک «سازمان رهایی‌بخش خلق» تبدیل کرده است).

 *

چقدر من از این نوشته‌های وبلاگی «آخی الهی» فارسی بیزارم. چقدر این مبلغان عشق عارفانه حال مرا به هم می‌زنند. چقدر احساسات انسان‌دوستانه‌ی بسیاری از ایرانی‌ها مزورانه است.

*

حال که دوربین‌ها٬ رسانه‌ها٬ بلندگوها و خیل عظیم خبرنگاران فاحشه جنایت را تلاش برای ایجاد دمکراسی و حقوق‌بشر در عراق معرفی می‌کنند٬ چه کسی می‌تواند به مسببین زندگی‌های پاشیده‌شده٬ و به غارت رفته٬ شهر‌های سوخته٬ و تجاوز به زنان اعتراض کند؟ نام قربانیان حادثه جنایتکارانه‌ی یازده سپتامبر را در طی آیینی چندساعته پشت بلندگوها خواندند. چه کسی نام بیشتر از یک میلیون کشته‌های عراق و افغانستان و آفریقا را خواهد خواند؟  در باره‌ی حوادث تروریستی یازده سپتامبر فیلم‌های زیادی ساخته شده است. چه کسی از سوختن عروس و داماد عراقی و مهمان‌های آن‌ها فیلم خواهد ساخت؟ نمی‌دانم. اما یک چیز روشن است: کارگردانان عراقی٬ مثل همکاران ایرانی خود از این کارها بلد نیستند.

*

حمله‌ی غیرقانونی آمریکا و شرکا به عراق باعث آواره شدن بیش از نیم‌میلیون عراقی گشته است.  برای توجه خانم/آقای خبرنگار باید گفت که آواره یعنی به شما بگویند یکی دو قابلمه٬ چندتا لباس و یک چمدان خرت‌وپرت را بردارید٬ خانه‌ی سوخته یا خراب‌شده‌ی خود را بگذارید٬ دوست٬ فامیل و آشنا را رهاکرده و به هر وسیله‌‌ی ممکن به یکی از کشورهای همسایه بروید. اغلب با پای پیاده و به همراه بچه‌ها و پیرمردها و پیرزن‌ها. (درست است جمهوری اسلامی هم برخی از مخالفان خود را به همین ترتیب از کشور آواره کرده است. این بحث موجه دیگری است اما این‌جا بحث ما این نیست. جمهوری اسلامی نمی‌تواند همیشه غرامت یک‌سویه‌نگری و بی‌فکری شما را بپردازد).

به کار بستن راکت‌های اورانیمی در عراق (همین‌طور در افغانستان و بوسنی) کمتر به گوش خبرنگاران ایرانی خورده است. آمریکا و شرکا در عراق ۳۲۰ تن گلوله‌های اورانیمی که برای درهم‌شکستن موانع سخت به کار می‌رود٬ استفاده کرده‌اند. طبق تحقیقات٬ به کار بردن هر چهل‌تن گلوله‌ی اورانیمی٬ در دراز مدت باعث مرگ پانصدهزارنفر می‌شود. از انواع سرطان٬ تا بچه‌های ناقص‌الخلقه‌ای که پس از تولد می‌میرند. این سخن را از یکی از همکاران آلمانی خبرنگاران وطنی نقل می‌کنم. فریدر واگنر٬ کارگردان و نویسنده/ که به خاطر فیلم مستند «غبار مرگ» که در آن به کاربرد و عواقب استفاده از گلوله‌های اورانیمی می‌پردازد٬ برنده‌ی «جایزه‌ی تلوزیونی» اروپا شد.

 گلوله‌های اورانیمی جزو تسلیحات کشتارجمعی به شمار می روند. تعداد چهره‌های شاخص٬ صلح‌دوست٬ و ضدخشونت/ درعرصه‌ی سیاست٬ هنر و در مجامع روشنفکری که خواهان محاکمه‌ی جرج‌بوش (و رامسفلد) به عنوان جنایت‌کارجنگی هستند٬ کم نیستند. و همه آن‌ها مانند شما و من به خوبی می‌دانند که اگر چنین کاری ممکن نیست٬ به این دلیل است که جرج‌بوش & رامسفلد٬ صرب یا آفریقایی نیستند. قانون جنگل حکم‌فرماست. آیا این توقع زیادی است اگر بگوییم٬ یک خبرنگار باوجدان ایرانی باید از خود بپرسد کجا ایستاده‌ است؟

غیر از قدرت٬ یک دلیل دیگر این است که بلندگوهای تبلیغاتی جهانی در اختیار امثال بوش و  رامسفلد است. تریبون‌های بین‌المللی و صدها میکرفن با اهمیت جلوی دهان آن‌هاست. دوربین‌های تلوزیون آن‌ها را نشان می‌دهند که از این‌که دلایل حمله به عراق کمی سوءتفاهم‌برانگیز بود٬ معذرت می‌خواهند٬ و به ایجاد دمکراسی در عراق افتخار می‌کنند. دوربین‌های بین‌الملی تصاویر دوستانه‌ی مهمان‌نوازی دولت‌های دست‌نشانده‌ی افغانستان و عراق را از «آزاد کنندگان» کشورشان نشان می‌دهند. جایی٬ یادم نیست کجا/ خواندم که آمریکا در سطح جهان سالانه میلیاردها دلار برای جنگ تبلیغاتی جهت پیشبرد مقاصد خود هزینه می‌کند.

در چنین موقعیتی چگونه/ با توسل به چه نیرویی می‌شود علیه این ماشین جنگی عظیم و مخوف که با خون کار می‌کند٬ کار قابل تأملی کرد؟ چگونه و با چه زبانی می‌شود اعتراض به یکی از مسببین اصلی این جنایات هولناک را به گوش جهانیان رساند؟

عمل الزیدی رفتاری اعتراضی و نمادین بود با هدف حداکثر تأثیرگذاری خبری که به هدف خود رسید و من از این بابت خوشحالم. (البته پرتاب کفش عملی است با محتوای خشونت. در این تردیدی نیست٬ اما در دادگاه‌ها جرم کسانی که به سوی مراجع قدرت تخم‌مرغ پرتاب می‌کنند٬ اعمال خشونت نیست٬ معمولا «برهم زدن نظم عمومی» است. خطر تخم‌مرغ بیشتر است یا لنگه‌کفش؟ فکر می‌کنم این یکی از موضوعات "فکری" کسانی شود که "اهانت"٬ "خشونت"٬  "بی‌نزاکتی"٬ عدم مهمان‌نوازی و لطمه‌ به حرمت شغل شریف خبرنگاری توسط گزارشگری که به سوی رئیس‌جمهور یک کشور دمکرات کفش پرت کرده است٬ دل آن‌ها را به درد می‌آورد).

جالب توجه این‌که الزیدی روزنامه‌نگار نیست٬ گزارشگر تلوزیونی است و به این خصوصیت مشهور است که با مبارزه‌ی مسلحانه علیه اشغالگران مخالف است. می‌شود تصور کرد که در عراق امروز زندگی کردن و مخالف مبارزه‌ی مسلحانه بودن کار سختی است که شهامت٬ فکر مستقل و روحیه‌ای صلح‌گرا می‌خواهد٬ یعنی ویژگی‌هایی که بسیاری از همکاران "ضدخشونت" ایرانی او فاقد آن هستند. سکوت و یا عدم دفاع خبرنگاران ایرانی از همکار عراقی خود٬ رفتاری شرم‌آور است. ادامه ...

+   2008/12/22   15:16   مانی ب.  |