تصور کنید القاعده یک فیلم پانزده‌دقیقه‌ای بسازد به نام جنگ صلیبی غرب علیه اسلام. صحنه‌هایی از سخنرانی جرج بوش را که از جنگ صلیبی حرف می‌زند، با صحنه‌هایی از فیلم بیانات پاپ که به پیامبر اسلام اهانت می‌کند میکس کند. سخنان کشیش‌ آمریکایی که خواهان بمباران اتمی مکه است را به آن‌ بیافزاید، همین‌طور فیلم هلی‌کوپترهای آمریکایی را در حال بمباران فلوجه و تصاویری از اجساد تکه‌تکه‌شده بچه‌های افغانی و عراقی و ... [اطلاع درست ندارم اما حتما چنین فیلم‌هایی به وسیله القاعده ساخته شده است]. هیچ اروپایی‌ای این فیلم را هنری یا انتقادی ارزیابی نمی‌کند، یا آن را وسیله مناسبی برای بازنگری در رفتارهای خشن غرب در عراق و افغانستان نمی‌بیند، حتی اگر منقد سرسخت جنایت‌های جنگی اشغال‌گران عراق و افغانستان باشد. زیرا می‌داند که این فیلم به هدف پروپاگاندا ساخته شده است و به آن - بی‌ارتباط به این‌که تصاویر یادشده حقیقت دارند یا نه - فقط در همین بستر می‌توان پرداخت.

 

 فیلم فتنه تحریک است. یک عضو ایرانی حزب لیبرال هلند در مصاحبه‌ای با رادیو زمانه فیلم فتنه را «فیلمی انتقادی» می‌نامد. کمتر پیش می‌آید که لیبرال‌های اروپایی با جریانات راسیسی راست‌گرای مرتجع مثل حزب خیرت ویلدرس سازنده فیلم فتنه، در مورد چیزی غیر از آب و هوا و برداشتن چتر در روزهای بارانی، هم‌عقیده و هم‌زبان باشند. اما ظاهرا شابلون‌های دوران گذشته دیگر برای تعبیر وقایع سیاسی دنیای دگرگون شده‌ی امروزبه کار نمی‌آید.

 برای مصاحبه مذکور یک کامنت گذاشتم. «آدم باید فوق‌العاده احمق باشد که فتنه را فیلم انتقادی بداند» که سانسور شد.

ایرانی یادشده حتما بهتر از مهاجرانی که یک مصاحبه با خیرت ویلدرس در فاکس نیوز دیده است، او را می‌شناسد. ویلدرس در این مصاحبه قرآن را کتابی فاشیسی می‌نامد و می‌گوید که در حال ساختن فیلمی علیه قرآن و اسلام است (+).

همه چیز قابل انتقاد است. این اصل کاملا درستی است. اما کسی «علیه» چیزی انتقاد نمی‌کند.

 

به جای این‌که به «تعریف» انتقاد بپردازیم، تا ببینیم فیلم فتنه برحسب تعریف انتقاد است یا نه، تصور کنید که قصد دارید جهت انتقاد به رفتار همسایه‌‌ای که صدای بلند موسیقی او گاه آرامش شما را به‌هم می‌زند، به او مراجعه کنید.

پیشنهاد «انتقادی» من این است: در حالی که زنگ آپارتمان او را به طور مستمر فشار می‌دهید، چندین لگد به در خانه او بزنید و هنگامی که در را باز کرد با او – خیلی متمدنانه -  وارد گفتگو شوید.

 

خیلی جالب این است که آقای ویلدرس می‌گویند با این فیلم می‌خواهد با مسلمانان «دیالوگ» را شروع بکند (+).

 

دوستم ابوالفتحی در ارتباط با فیلم فتنه مطلبی نوشته بود که قسمتی از آن این است: 

فتنه‌ای كه نماینده‌ی هلندی ساخته "و نماینده‌گی یك جنبه‌ی نمادین قوی هم دارد، نماینده برآیند مردم است." از تلقی‌ی او نسبت به اسلام ناشی می‌شود. او ما را دوست ندارد "چرا؟" و ما نمی‌توانیم بگوییم ما را دوست داشته باش. خوب چه كار كنیم؟ كاری كه تا حالا كرده‌ایم این است: تئو ونگوگ را ترور كرده‌ایم. سفارت‌خانه آتش زده‌ایم. برای گرفتن جان سلمان رشدی جایزه تعیین كرده‌ایم ... این درست كه برخورد‌های خشن را عده‌ای انجام داده‌اند و "ارائه‌ی تصویر رحمانی از دین" را عده‌ای دیگر، اما همه‌ی ما اجزای یك كل هستیم. مسلمانان با استفاده از سیاست "خفه‌شو" در برخورد با "آنان كه دوستشان ندارند" تنها بر نفرت دامن زده‌اند، كسی كه تصویری خشن از اسلام در ذهن دارد و برخوردهایی كه به چند موردش اشاره شد را هم می‌بیند چه چاره دارد به جز تصدیق دوباره‌ی عقاید خودش؟ (+).

 

سلام ابوالفتحی.

پرسپکتیوی که از آن نگاه می‌کنید، صحیح نیست. ... شما فراموش کرده‌اید، یا به این مسئله بی‌اعتنا هستید که قدرت‌هایی جهان را به سوی جنگ می‌برند. از بیان تلویحی امکان استفاده از سلاح اتمی (که در اروپا نوعی تابوشکنی بزرگ بود) تا تهدید آشکار به بمباران هسته‌ای، شوخی و تعارف نیست.

اغلب جنگ‌ها پیش از شروع محتاج اقداماتی هستند که مرز بین خوب‌ها و بدها، «ما» و «آن‌ها» را روشن کند. این اقدامات در دوران حاضر در یک کلام «جنگ رسانه‌ای» نامیده می‌شود. این جنگ که جهت تأثیر در/ سیطره بر ذهنیت‌ها به راه افتاده است، مانند جنگ‌های داغ دارای استراتژی‌ها و استراتژیست‌های مخصوص خود است که همه علوم لازم را به خدمت می‌گیرد، و مانند جنگ‌های داغ دارای بودجه‌ها و هزینه‌های میلیاری است.

یکی از تلاش‌های جنبش صلح اروپا، هنرمندان واندیشه‌مندان صلح‌دوست غرب نشان‌دادن بی‌اعتباریی مرزهایی است که خشونت‌گرایان وجنگ‌طلبان هردوطرف رسم می‌کنند. چقدر آسان همه را در یک کاسه می‌ریزید: «تئو ونگوگ را ترور كرده‌ایم. سفارت‌خانه آتش زده‌ایم. برای گرفتن جان سلمان رشدی جایزه تعیین كرده‌ایم».

نه، من تئووانگوگ را ترور نکرده‌ام، سفارت‌خانه آتش نزده‌ام و جایزه برای سرکسی تعیین نکرده‌ام. برعکس، من در جبهه مخالف [قاتل] تئوونگوگ و سفارت‌خانه‌آتش‌زن‌ها و تعیین کنندگان جایزه هستم. شما هم همین‌طور و میلیون‌ها مسلمان هم همین‌طور. (+) هدف کاریکاتورها و فیلم فتنه این آقای نماینده پارلمان دعوت به گفتگو نیست، نمی‌شود از آن برای بازنگری به «رفتارما» استفاده کرد. من اگر خواهان گفتگو با شما باشم، به چیزهایی که مورد علاقه شماست اهانت نمی‌کنم، زیرا چنین کاری گفتگوی عقلانی را به بن‌بست‌های احساسی می‌کشاند. استراتژی کاریکاتوریست‌ها و این جناب فیلم‌ساز استراتژی «تحریک» Provocation است. مطمئن باشید آرزوی او [ویلدرس] این است که مسلمان‌های هلند جایی را آتش بزنند یا شهروندی را به قتل برسانند. کاریکاتوریست‌ها هفته‌ها پس از انتشار "آثارهنری" خود، وقتی با عدم واکنش "مطلوب" مسلمان‌ها مواجه شدند، خودشان کایکاتورهای را برای سفارت‌خانه‌های کشورهای عربی [انجمن‌ها و سازمان‌های اسلامی دانمارک] فرستادند. مدتی پیش ورزیون نوسازی شده Idomeneo یکی از اپراهای موتسزارت در برلین به نمایش درآمد که سروصداهایی کرد. در این اپرا سرهای بریده شده محمد، مسیح و ... (و کی؟ ... اشتباه می‌کنید!) و بودا به نمایش درآمد! ...

 

فتنه نه فیلم هنری است، نه «انتقاد از اسلام» و نه به بحث‌های رایج آزادی بیان ربط دارد. این فیلم ادامه‌ی سیاست‌های جنگ‌طلبانه طرفداران برخورد تمدن‌هاست و فهم آن در بستر «جنگ رسانه‌ای» داغی که در جریان است ممکن است. سازنده فیلم فتنه انتقاد نمی‌کند، او پشت مسلسل نشسته است، تصاویر او گلوله‌های کشنده هستند که مثل بمب‌ی که کاریکاتوریست دانمارکی در کله «مهمد» جاسازی کرده بود، آدم می کشند.

 

هدف «تحریک» ایجاد واکنش (از نظر تحریک کننده) "مطلوب" از سوی گروهی است که مورد تحریک قرار می‌گیرد. رفتار صحیح علیه «تحریک» اداره این واکنش است. و اداره واکنش وقتی میسر است که نگاه ما به کنش صحیح باشد و آن را در بستر مناسب ببینیم. البته من ابوالفتحی را بیشتر از این می‌شناسم که او را به همراهی با جنگ‌طلبان متهم کنم. برعکس در انسان‌دوستی او تردید ندارم. اما عدم توجه او به بستری که برای گفتگو در باره فیلم فتنه و تحرکات نظیر آن  مناسب است، باعث شده‌است که با یک‌کاسه‌کردن «مسلمانان» به طور کامل در دام ویلدرس بیافتد. تأکید بر پایبندی به آزادی بیان برای ابوالفتحی نوعی «اداره واکنش» است. چاره‌ای است برای جلوگیری از واکنش نامناسب مسلمانان:

 بهتر است بگذاریم ویلدرس حرفش را بزند و در مقابل به تصحیح رفتار خود بپردازیم. نصیحتی حکیمانه که به نظر درست می‌رسد ولی برای شناخت واقعیت هیچ کمکی به ما نمی‌کند. بازنگری به رفتارهای خود مانند آزادی بیان از ارزش‌های واقعا متعالی است. اما به عنوان بستری برای سخن‌گفتن از فیلم فتنه بی‌فایده است. مثل این می‌ماند که به کسی که او را «پدرسگ» خطاب کرده‌اند توصیه کنید که می‌شود از طریق آزمایش ژنتیک ثابت کرد که پدر شما سگ نبوده است!

در جواب این پرسش که «او چرا من را پدرسگ می‌نامد»، ابوالفتحی می‌گوید رفتار «ما» این تصور را در او ایجاد کرده است. این سخن نیز با این‌که به نحوی درست است، چیزی در مورد واقعیتی که با آن روبرو هستیم نمی‌گوید.

 

مشاهدات من این واقعیت را تصدیق می‌کند که حرف‌هایی که مدعیان روشن‌فکر ایرانی در رابطه با پدیده‌هایی نظیر پخش فیلم فتنه یا ماجرای کاریکاتورها می‌زنند، بر اساس اولین چیزی است که در مورد مسئله مورد بحث شنیده‌اید. اغلب فراموش می‌شود که این «اولین چیز»ها معمولا از قوی‌ترین بلندگوها با بلندترین صدا پخش می‌شوند. و امروز این بلندگوها در اختیار جنگ طلبان است. آن‌ها در میان  رنگارنگی عقاید و نظریه‌ها، پس از شنیدن نظریه‌ای که با صدایی بلندتر از دیگر نظریه‌ها از بلند‌گوها پخش می‌شود، به بقیه عقاید و نظریه‌ها کاری ندارند.

این‌طور می‌شود که ناگهان روشنفکر ایرانی هم‌دل و هم‌زبان ویلدرس از کاردرمی‌آید، جمله‌ی او را مانند جملات قصار معصومین نقل می‌کند [«دولت می خواهد که شما به اسلام احترام بگذارید اما اسلام برایِ شما احترامی قائل نیست»]، برای او فرقی نمی‌کند که ویلدرس نزد آزادی‌خواهان و انساندوستان یک نژادپرست فاشیست مرتجع است. نمایش «مجسمه فرهیختگی» و حقیقت‌دوستی می‌دهد: آقا حرف حق را- بدون توجه به گوینده باید پذیرفت!

  

من در مورد این که نوشته ابوالفتحی عجولانه است و سؤتفاهم تولید می‌کند حرف نمی‌زنم. برای اثبات این ادعاها زحمت زیادی لازم نیست. همین بس که من بگویم: نه، من جزو این «ما»یی که او تعریف می‌کند نیستم. و بی‌تردید او نیز خود را با گروه‌های خشونت‌گرای اسلامی همذات‌پنداری نمی‌کند. حرف من این است که موضوعات مورد بحث «ما» باید به وسیله خود ما برحسب، زمان/مکان/ اهمیت/ و ... انتخاب شوند، و در بستری که «ما» با توجه به شرایط جامعه خود مناسب می‌دانیم مطرح شوند، زیرا این نوع موضوعات هستند که به خاطر متناسب بودن با مناسبات جامعه و فرهنگ ما، می‌توانند ثمربخش باشند. بحث‌هایی که از «بیرون» به ما تحمیل می‌شود، نه تنها بی‌خاصیت است، بلکه جلوی دید ما به واقعیت را می‌گیرد.

حتی می شود از حادثه‌ی «فیلم فتنه» به عنوان وسیله‌ای برای طرح یک سری سؤالات استفاده کنیم. اما حتی در این صورت منطقا سؤالات ما با سؤالات از پیش تعیین شده مس مدیا متفاوت است. به عنوان مثال می‌توان در باره تأثیرات رسانه‌ها مقاله نوشت و رسانه‌های داخلی را نیز مستثنا نکرد.

چرا اتحادیه اروپا فیلم فتنه را محکوم کرد؟ دلایل متفاوتی هست، اما یکی از مهم‌ترین آن تأکیدی است که اعلامیه حقوق بشر و  قوانین اساسی کشورهای اروپایی روی «حقوق اقلیت‌ها» دارند. توجه کنید که اسلام در هلند فقط  دین جهانی نیست که از آفریقا تا اندونزی را دربرمی‌گیرد، بلکه اسلام دین یک اقلیت اجتماعی هلندی است. مثلا می‌‌توان در این باره نوشت. در باره حقوق اقلیت‌ها و رفتار یک جامعه در برابر اقلیت‌ها (و فراموش نکنیم که جامعه ایران هم دارای اقلیت‌های متفاوتی است).

احزاب، شخصیت‌ها و سازمان‌های گوناگونی هدف فیلم فتنه را ایجاد نفرت ذکرکرده و آن را محکوم کرده‌اند.

در این باره بنویسیم: افراد، نیروها و دولت‌ها به چه دلیل نفرت ایجاد می‌کنند. خاصیت این کار چیست؟ (این‌جا هم افراد، نیروها و دولت خود را فراموش نکنیم). ...

این لیست را می‌شود باز هم ادامه داد. این‌طور که پیداست، با طرح این موضوعات نه تنها به پدیده «فیلم فتنه» پرداخته‌ایم، بلکه آن را برای جامعه خود قابل استفاده و ثمربخش کرده‌ایم. معنی یکی از «شعار»های اساسی دوران گلوبالیسم که در همه زمینه‌ها می‌بایستی مد نظر باشد همین است:

جهانی فکر کن، بومی عمل کن!

!Think global, act local

 

بالاتر به اپرای Idomeneo اشاره کردم. واکنش مسلمان‌های آلمان در این یک مورد مشخص هوشمندانه بود. عده‌ای از آن‌ها با شناخت درست واقعیت علیه اپرای یادشده اعتراضیه‌‌هایی نوشتند، و حتی عده‌ای بلیط خریدند و در تماشای آن شریک شدند. شناخت دقیق «تحریک» و واکنش صحیح و سنجیده به آن، به خنثی شدن آن می‌انجامد. کارگردان اپرای یادشده نه تنها به واکنش مطلوب خود نرسید، بلکه بیشتر باعث ایجای این پرسش در ذهن آلمانی‌ها گشت که «حالا چرا بودا؟».

           ادامه بحث: فتنه ٢

.

+   2008/3/31   15:46   مانی ب.  |