١. محمدرضا لطفی و حسین علیزاده میهمانان ویژهی این شب بودند. گذشته از اینکه مردم با دیدن آنها برپای خاستند و کفزنان گرامیشان داشتند؛ خود استاد شجریان هم مقدمشان را گرامی داشت و از آنان به «یاران و همراهان دیرین» تعبیر نمود.
٢. همان آغاز کار، شخصی فریاد کشید: «خسرو آواز ایران؛ استاد شجریان» و مردم هلهله سر دادند (شاید میخواست مطمئن شود که کنسرت را اشتباهی نیامدهایم!)
٣. درخشانی رفت تا با گروه بنشیند؛ اما بازگشت و دیگربار در برابر لطفی سر فرود آورد و ثابت کرد که قدر پیشینیان را میداند.
٤. لبخندهای دختر و پدر، در طول کنسرت ادامه یافت حتی به هنگام تکنوازی دختر.
۵. پیش از اجرای «مرغ سحر»، «دلآواز»های محترم (!) با بدترین زبان و لحن، مؤدبانهترین اخطارها را برای جلوگیری از رفتن مردم به سمت سن میدادند.
۶. مجید درخشانی بر «مرغ سحر» پیشدرآمدی ساخته است که ذهن شنونده را به تعلیق میکشاند. مطمئن نیست که استاد چه خواهد خواند و چند ثانیهای میگذرد تا به یکباره: «مرغ سحر ناله سر کن»
۷. در انتهای کنسرت، مژگان شجریان به هر یک از اعضای گروه شاخه گل رزی را هدیه نمود و صمیمانه پدرش را در آغوش کشید. این شاید یکی از نایابترین و احساسیترین صحنهها و لحظات کاری استاد شجریان بود که دوربینها هم آن را ضبط نمودند!!
۸. تکنوازی مژگان شجریان خوب بود و پس از پایان برنامه، علیزاده و لطفی را میدیدی که تشویق و تحسینش میکنند.
٩. استاد با حرکتی نمادین، گل سرخش را پیشکش به حضار بهوجدآمده کرد.
١٠. اولین حرف واضحی که بعد از اتمام برنامه و رفتن استاد به پشتصحنه شنیدم، این بود: آلمان صفر، اسپانیا یک!!
اصل مطلب (+)
