طبق خبری در رادیوزمانه قرار است کنسرتی از ترانههای محلی و قدیمی ایرانی در آمستردام برگزار شود.
حمید طباطبایی: پیانو
ایمره کبلوسک: ویلنسل
مهرناز صالحی: صدا
خوشبهحال آندسته از ایرانیهای مقیم آمستردام که این نوع موسیقی با این نوع اجرا باب سلیقه آنهاست. اما به عنوان خبر توجه کنید: «طنین ترانههای کهن ایران در آمستردام».
چرا «طنین»؟ چرا «کهن»؟
چه چیزی مانع این است که بگوییم: «اجرای ترانههای محلی و قدیمی ایرانی در فلان سالن آمستردام»؟
باید توجه داشت که منظور از «ترانههای کهن»، اجرای سمفونیهای باربد نیست که نتهای آن را اخیرا باستانشناسان در نزدیکی مقبره کورش علیهسلام کشف کردهاند. بلکه کارهای تجویدی است. افزون براین، هم برگزارکنندگان، هم نوازدگان و هم ایرانیهای مقیم آمستردام میدانند که اصولا یک چنین کنسرتهایی «طنین» بخصوصی ندارد که در آمستردام بپیچد. واقعیت این است که باز جمعی از هموطنان در مقاومت مستمر علیه «خطرات»ی که هویت آنها را مورد تهدید قرارداده است (احتمالا به همراه دوستپسرها و دوستدخترها) شال و کلاه میکنند و دورهم جمع میشوند. آخرین چیزی که در این مراسم پرطنین دارای اهمیت است، موسیقی است. تازه آنهم موسیقی تجویدی که احتمالا، بنا به شناختی که من از موزیسینها دارم، اگر دنیا به رضای همین جناب طباطبایی پیانیست میبود، امکان نداشت نیمساعت از زندگی خود را صرف آثار مرحوم تجویدی کند.
البته از آنجایی که این نوع برنامهها برخی از نیازهای انسانی نوازندگان و شنودگان را ارضا میکند، نمیتوان در ارزش آنها تردید روا داشت. چیزی که توجه را جلب میکند، عنوان حماسی این خبر است. خود به کار بردن این لحن در واقع نشان میدهد که گوینده، کنسرت یاد شده را آنچنان با ارزش نمیداند. اگر اینچنین نبود، لزومی بر زیاد کردن فلفلنمک آن حس نمیکرد.
تعجب من این است که برخی از این ایرانیهای ساکن غرب با اینکه از ایران دور هستند، به محض اینکه پای «ایران» به میان میآید، مثل دوستان خود در صداوسیما، در نشریات کمونیستی، در روزنامه سازمان مجاهدین، در کیهان و ... حرف میزنند. مثل اینکه با یک طلسم سروکار داریم که در برابر آن مانند موشهای سگهای پاولف رفتار میکنیم.
به باور من این زبان حماسی ذاتا دروغآلود است و غیر از تحمیق به کار دیگری نمیآید.
*
امیرمهدی حقیقت در وبلاگ خود قطعهای موسیقی گذاشته است ازگلن هانسارد و مارکتا ایرگلوا که برنده بهترین آواز اسکار امسال شدهاند. « هانسارد در مراسم اسکار گفته این آواز را دو سال قبل در اتاقکی ساختیم و خواندیم و هیچ وقت فکر نمیکردیم روزی در این تالار مجلل باز اجراش کنیم و برایش اسکار بگیریم».
برای من این حرف کاملا قابل قبول است. روبرت شنایدر یکی از چهرههای آشنای ادبیات آلمانیزبان است. رمان او Schlafes Bruderرا بیستوسه ناشر رد کرده بودند. اما پس از آنکه بالاخره به چاپ رسید، به ٢٤ زبان دنیا ترجمه شد و از روی آن فیلم ساخته شد، در عرض دوسال شش جایزه بزرگ دریافت کرد. پیشترها کسانی که به کافههای شبانه وین سرک میکشیدند، او را میدیدند که قبل ازسفارش آبجوی بعدی مجبور بود چندلحظه به پولی که توی جیب داشت، یا نداشت فکر کند.
به آلمانی مثلی هست به این معنی: موفقیت: یک سوماش محتوا است، یکسوم ظاهر و یکسوم شانس.
اما در همین اتریش کوچک خیلیها هستند که به علت نبود یکی از فاکتوهای بالا دقمرگ میشوند، بیاینکه هنر آنها به اینخاطر بیارزش باشد.
اما امیرمهدی حکمی صادر میکند که در آن «موفقیت» تلویحا معیار داوری درباره هنر قرار میگیرد. میگوید: «هنر همین است. اینکه در اتاقکی دربسته بنشینی و عرق بریزی و خلاقیت به خرج دهی و بعد، اگر کارت خوب باشد، دیده میشوی و در معرض هزاران دیده یا گوش قرار میگیری».
امیرمهدی این حرف شما را قبول ندارم.