Freitag
26نوشته زیر ترجمه مقالهای است از ربرت فیسک که در روزنامه آلمانی «فرایتاگ» منتشر شده است.
نوارغزه و کرانه باختری: غرب مثالی غیرقابل تصور از جهل و دغلکاری را به نمایش میگذارد.
این مسلمانهای خاورنزدیک دایما آدم را عصبانی میکنند. از فلسطینیها میخواهیم که به قوائد بازی دمکراسی تن در دهند، بعد «حزب اشتباهی» یعنی حماس را انتخاب میکنند. مضافا اینکه این حزب در یک جنگ داخلی کوچک پیروز شده و به نوارغزه تسلط مییابد. اما ما غربیها هنوز اصرار میورزیم که با محمودعباس، پرزیدنتی که اعتبار خود را از دست داده است مذاکره کنیم. فعلا "فلسطین" (اجازه دهید از گیومه استفاده کنیم) دارای دو نخست وزیر است. به خاور نزدیک خوش آمدید!
با چه کسی میتوانیم وارد مذاکره شویم؟ یا حرف بزنیم؟ بدیهی است که میبایستی چند ماه پیش با حماس حرف میزدیم، اما از دولت فلسطینی که به صورت دمکراتیک انتخاب شده بود، خوشمان نیامده بود. از فلسطینیها توقع داشتیم که دوباره الفتح و رهبران فاسد آن را انتخاب کنند. اما آنها حماس را انتخاب کردند که از به رسمیت شناختن اسرائیل سربازمیزند و به قرارداد بیاعتبار اسلو پایبند نیست.
هیچکس در غرب نمیپرسد، حماس باید کدام اسرائیل را به رسمیت بشناسد. اسرائیل در محدوده مرزهای سال ١٩٤٨ را؟ یا اسرائیل در مرزهای ١٩٦٧ را؟ یا کشوری را به رسمیت بشناسد که تعداد زیادی شهرک در سرزمین هایعربی، فقط و فقط برای یهودیان ساخته است و همچنین میسازد و از این طریق هرروز قسمت بیشتری از ٢٢٪ از اراضی فلسطینی را که هنوز بر سر آن مذاکره میشود، غصب میکند؟
امروز از ما خواسته میشود با پاسبان وفادار خود، جناب محمودعباس مذاکره کنیم، با رهبر "میانهرو"یی که کتابی ششصدصفحهای در باره قرارداد اسلو نوشته است، بیاینکه در آن یک بار کلمه «اشغال» را به کار ببرد. کسی که همیشه در باره «جابجایی» ارتش اسرائیل و نه خروج آن سخن میگوید. رهبری که میتوانیم به او اعتماد کنیم، زیرا کراوات میزند، با کاخ سفید رفتوآمد دارد وهمهی آن حرفهایی را که ما دوست داریم بشنویم به زبان میآورد.
فلسطینیها حماس را انتخاب کردند، نه به این خاطر که «جمهوری اسلامی» میخواستند، بلکه به این دلیل که طاقت تحمل بیشتر الفتح محمود عباس و رهبری پوسیده فلسطینی را نداشتند. خاطرم هست چند سال پیش به خانه یکی از این مقامات رسمی رفتم که دیوارهای بیرونی آن از جای اصابت نارنجکهای اسرائیلی پر بود. آنچه در این خانه مرا عصبانی کرد، شیرهای مطلای حمام بود. همین شیرآبها و چیزهای دیگری از این قبیل به قیمت سقوط دولت الفتح در انتخابات ٢٠٠٦ تمام شد. با این همه، چون فلسطینیها از حق دمکراتیک خود استفاده کردند، ما – غربیهای دانای کل، غرب خوب – برآن شدیم که آنان را جریمه کرده گرسنگیشان بدهیم. شاید بد نباشد به فلسطینیها وعده عضویت در یونیون اروپایی را وعده دهیم، مشروط به اینکه آنها از سر قدردانی در انتخابات به «کاندیداهای درست» رأی بدهند!
در تمام خاورنزدیک همینطور است. در افغانستان ناز حامدکرزای را میکشیم، و از مرگ افغانیهای بیگناهی که در «جنگ علیه تروریسم» به قتل میرسانیم، فوقالعاده ناراحت میشویم، با اینکه کرزای رؤسای باندهای موادمخدر و «وارلرد»ها را به دولت راه داده است. عاشق حسنی مبارک هستیم که شکنجهگران رژیم او هنوز کارشان با سیاستمداران «اخوانالمسلمین» تمام نشده است. معمرقذافی دیکتاتور را با ایدههایش تحسین میکنیم. البته سلطنت نامشروطه شاه اردن عبدالله را هم دوست داریم، همینطور شیوخ امارات ناحیه خلیج را که به عنوان مشتریان تسلیحات نظامی مورد علاقه خاص تجار ما هستند.
باری، حال که نوارغزه تحت حاکمیت حماس قرارگرفته است، رهبران منتخب ما در غرب چهکار خواهند کرد؟ رهبران ما در یونیون اروپا، در سازمان ملل، در واشنگتون و مسکو باید با این جماعت قابل ترحم و ناشکر وارد مذاکره شوند؟ (نترسید، اینچنین نخواهد شد، زیرا آنها فاقد این قابلیت هستند که دست به سوی حماس دراز کنند). درعوض آیا کرانه باختری رود اردن را به عنوان فلسطین به رسمیت خواهیم شناخت و چشم بر حماس منتخب که از نظر نظامی در نوارغزه پیروز شده است خواهیم بست؟ آیا محتملا از اشغال دوباره غزه دفاع خواهیم کرد؟
به هرحال هرکاری بکنیم مطمئنا یک کار را نخواهیم کرد: به اسرائیل انتقاد نخواهیم کرد. و تعلقخاطر ما نسبت به شاهان، امرا، پرنسها و پرزیدنتهای نه چندان دوستداشتنی خاورنزدیک خدشهدار نخواهد شد. آنقدر همینطور ادامه خواهیم داد تا کل منطقه در برابر چشمان ما منفجر شود. سپس همان حرفی را خواهیم زد که امروز درباره عراقیها میگوییم: آنان لایق فداکاریها و علاقه ما نبودند.
ترجمه: مانی ب.
استفاده از متن بالا بی لینک مستقیم و با لینک مستقیم آزاد است.
.